روزنامه جامجم به انتقادات محمدرضا شفیعی از رسانهملی پاسخ میدهد
«تولید» تا «آنتن»؛ پاسخ به یک شبهه
بحث درباره کارنامه هر دوره مدیریتی در صداوسیما، بحث بسیار مهمی است اما برای رسیدن به یک ارزیابی دقیق، باید همه حلقههای زنجیره تولید تا پخش را کنار هم دید.
اصغر توسلی - گروه رسانه
نمیتوان تنها با یک تاریخ -مثلا زمان نگارش یا کلیدخوردن یک سریال- درباره عملکرد یک دوره قضاوت کرد و بخش مهمی از فرآیند را نادیده گرفت. در روزهای اخیر، اظهاراتی از سوی محمدرضا شفیعی، تهیهکننده باسابقه تلویزیون، درباره عملکرد پنجساله صداوسیما مطرح شده و در بخشی از آن، نسبت به قرارگرفتن برخی آثار در فهرست تولیدات و کارنامه دوره تحول انتقاد شده است. محور اصلی این انتقاد آن است که تعدادی از این آثار پیش از آغاز دوره مدیریتی فعلی وارد فرآیند تولید شدهاند. این نکته البته میتواند محل بحث باشد اما سؤال مهمتری وجود دارد؛ آیا کارنامه یک مدیریت رسانهای فقط از روزی محاسبه میشود که دوربین یک سریال روشن شده است؟ پاسخ به این سؤال، برای فهم دقیقتر ماجرا اهمیت زیادی دارد.
تلویزیون فقط «تولید» نیست
در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که در صنعت تلویزیون، میان «نگارش»، «تصویب»، «تولید»، «تکمیل»، «تدوین»، «بازبینی»، «اصلاح»، «تعیین کنداکتور» و در نهایت «پخش» فاصله وجود دارد. یک سریال ممکن است در یک دوره کلید بخورد اما در دورهای دیگر به آنتن برسد. در این فاصله، تصمیمهای متعددی درباره نحوه ادامه مسیر اثر، اصلاحات احتمالی، آمادهسازی، زمان پخش و قرارگرفتن آن در جدول پخش اتخاذ میشود.
بههمیندلیل، اگر قرار است درباره عملکرد یک دوره مدیریتی حرف بزنیم، منطقی نیست فقط تاریخ شروع تولید را ببینیم و نقطه پایان زنجیره را حذف کنیم. آنتن، نقطه نهایی سرمایهگذاری تلویزیون روی یک اثر است. بهبیان سادهتر، سریالی که سالها تولید شده اما به پخش نرسیده، برای مخاطب هنوز «محصول تلویزیونی» محسوب نمیشود. زمانی که اثر روی آنتن قرار میگیرد، بخشی از تصمیم مدیریتی تلویزیون برای استفاده از آن محصول نیز به نتیجه رسیده است.
از «نوار زرد» و «برف بیصدا میبارد» تا «گیلدخت»
در همین چارچوب، میتوان به آثاری اشاره کرد که نام آنها در بحث اخیر مطرح شده است. «برف بیصدا میبارد»، «نوار زرد» و سپس «گیلدخت»، «بازپرس» و «هشتپا» هرکدام فرآیند تولید و پخش متفاوتی داشتهاند. حتی اگر پذیرفته شود که نگارش یا بخشهایی از فرآیند تولید بعضی از این آثار پیش از آغاز دوره تحول انجام شده، پرسش این است که چرا تصمیم مدیریتی برای رساندن آنها به مخاطب را نباید جزئی از عملکرد تلویزیون در دوره جدید دانست؟
گیلدخت در سال ۱۴۰۱ به پخش رسید، بازپرس در سال ۱۴۰۲ و هشتپا در سال ۱۴۰۳ روی آنتن رفتند. بنابراین، این آثار در حافظه مخاطب، محصولاتی هستند که در این سالها از تلویزیون پخش شدهاند و طبیعتا نمیتوان نقش آنتن و سیاست پخش را از ارزیابی این دوره کاملا جدا کرد. بحث بر سر مصادره کارنامه دیگران نیست؛ بحث بر سر تعریف دقیق کارنامه رسانهای است. اگر مدیری اثری را تولید نکرده اما تصمیم گرفته آن را تکمیل، اصلاح، آماده و در زمان مشخص روی آنتن ببرد، آیا این تصمیم هیچ نسبتی با عملکرد آن مدیریت ندارد؟ اتفاقا «پخش» یکی از مهمترین تصمیمهای تلویزیون است. تلویزیون فقط کارخانه تولید سریال نیست؛ یک رسانه است. ممکن است دهها اثر تولید شود اما انتخاب اینکه کدام اثر، چه زمانی، از کدام شبکه و با چه شرایطی پخش شود، خودش بخشی از مدیریت رسانهای است. سیمافیلم و شبکههای تلویزیونی در این فرآیند نقش مهمی دارند و طبیعتا تصمیمگیری درباره آثار آماده پخش نیز بخشی از حکمرانی محتوایی سازمان محسوب میشود. بنابراین وقتی درباره کارنامه یک دوره صحبت میکنیم، باید از خود بپرسیم این مدیریت با چه آثاری مواجه شد؟ با آنها چه کرد؟ چه آثاری را به سرمنزل پخش رساند؟ چه پروژههایی را ادامه داد؟ چه تولیداتی را متوقف یا اصلاح کرد؟ و در نهایت چه چیزی را روی آنتن برد؟ این پرسشها دقیقتر از آن است که صرفا بگوییم «این سریال قبل از این دوره کلید خورده است.» یک تهیهکننده باسابقه، بیش از هرکس این زنجیره را میشناسد. محمدرضا شفیعی سالها در تلویزیون فعالیت کرده و طبیعتا با پیچیدگیهای تولید و پخش سریال آشناست؛ از همین رو، اختلافنظر درباره اینکه یک اثر به نام کدام دوره ثبت شود، میتواند موضوع یک بحث حرفهای و تخصصی باشد اما بهتر است این بحث از مسیر شخصیسازی فاصله بگیرد و به اصل ماجرا برگردد. تلویزیون برای بسیاری از تهیهکنندگان و برنامهسازان، فقط یک سفارشدهنده نبوده، بلکه مدرسهای برای رشد حرفهای و محل شکلگیری بخش مهمی از کارنامه آنها بوده است.