چه کسانی از تضعیف رسانه ملی سود میبرند؟
صداوسیما زیر آتش حاشیهها
این روزها کافی است ادعایی در یک گفتوگوی اینترنتی مطرح شود یا گمانهزنی در فضای مجازی دستبهدست بچرخد تا موجی از قضاوتها شکل بگیرد؛ موجی که گاهی پیش از روشن شدن واقعیت، به بستری برای حمله به رسانه ملی تبدیل میشود.
اصغر توسلی - گروه رسانه
ماجرای ادعای خروج زینب ابوطالبی از کشور و انتشار گمانهزنیهای سست درباره تذکر رهبر انقلاب به رئیس سازمان صداوسیما، دو نمونه از فضایی است که در آن، مرز میان خبر، برداشت شخصی و روایت تاییدنشده بهسادگی نادیده گرفته میشود.
در روزهایی که جامعه بیش از هر زمان دیگری به همدلی، اعتماد و انسجام نیاز دارد، پرسش مهم این است که چرا برخی اظهارنظرها و گمانهزنیها بهجای روشن کردن مسائل، به حاشیههایی تازه دامن میزنند؟ چرا گاهی پیش از بررسی صحت یک ادعا، رسانه ملی در جایگاه متهم قرار میگیرد و پیش از آنکه واقعیت روشن شود، درباره عملکرد مدیران و مجموعهای که مسئولیت سنگین اطلاعرسانی عمومی را برعهده دارد حکم صادر میشود؟
صداوسیما نهادی عمومی و اثرگذار است و طبیعتا عملکردش میتواند محل نقد و بررسی باشد اما میان نقد مستند و تخریب مبتنی بر ادعاهای اثباتنشده فاصلهای جدی وجود دارد. دفاع از رسانه ملی نیز دقیقا از همین نقطه آغاز میشود: از ضرورت رعایت انصاف، پرهیز از قضاوت شتابزده و توجه به مسئولیت کسانی که با یک جمله میتوانند فضای افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند.
وقتی ادعا جای سند مینشیند
ماجرای زینب ابوطالبی (مجری تلویزیون) نمونهای قابل تأمل از مسئولیت اظهارنظرهای عمومی است. محمدرضا باهنر در یک گفتوگوی اینترنتی مدعی شد این مجری از کشور خارج شده است؛ ادعایی که ابوطالبی آن را تکذیب کرد و از پیگیری حقوقی موضوع سخن گفت.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که مبنای طرح چنین ادعایی چه بوده است؟ آیا پیش از بیان آن، اطلاعات قابل اتکایی بررسی شده بود؟ آیا از خود فرد درباره صحت موضوع پرسیده شده بود؟ اینها پرسشهایی است که پاسخ به آنها میتواند ابعاد ماجرا را روشن کند.
وقتی یک چهره سیاسی شناختهشده در جایگاه گوینده قرار میگیرد، سخنانش دیگر صرفا یک اظهارنظر شخصی باقی نمیماند. رسانهها آن را بازنشر میکنند، کاربران دربارهاش موضع میگیرند و گاهی ادعایی که هنوز صحتش روشن نشده، به مبنای قضاوت درباره یک فرد یا حتی مجموعهای تبدیل میشود که او در آن فعالیت داشته است.
در این میان، صداوسیما نیز ممکن است ناخواسته درگیر حاشیهای شود که منشاء آن، نه یک گزارش مستند درباره عملکرد این سازمان بلکه ادعایی درباره یکی از چهرههای رسانهای آن است.
البته تکذیب یک ادعا بهتنهایی جای بررسی همه ابعاد ماجرا را نمیگیرد و درباره صحت نهایی موضوع باید بر شواهد و مستندات تکیه کرد. اما اصل روشن است: آبروی افراد نباید هزینه اظهارنظرهای بدون پشتوانه شود. اگر ادعایی مطرح میشود، گوینده و رسانه بازنشرکننده باید درباره مبنای آن پاسخگو باشند.
چرا باید میان خبر و برداشت تفاوت گذاشت؟
نمونه دیگر، نوشته مجتبی زارعی عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس درباره احتمال تذکر رهبر انقلاب به دکتر پیمان جبلی است. او در مطلب خود، با اشاره به ترکیب اجتماعی حاضران در یکی از تجمعات مردمی تهران و نحوه بازتاب آن در تلویزیون، از احتمال دلخوری و تذکر رهبر انقلاب سخن گفته و ارزیابی شخصی خود را در این زمینه مطرح کرده است.
نکته مهم این است که چنین نوشتهای، با توجه به ادبیات و تعابیر بهکاررفته در آن، بهخودی خود اثباتکننده وقوع تذکر با جزئیات مطرح شده نیست. بنابراین نمیتوان صرف انتشار این مطلب را مبنای قطعی دانستن اصل خبر قرار داد.
موضوع از این جهت قابل توجه است که ادعایی به رهبر انقلاب نسبت داده میشود و در این زمینه باید میان اطلاعات تاییدشده و برداشتهای شخصی مرز روشنی وجود داشته باشد.
اگر مسأله، ضرورت بازتاب تنوع اجتماعی مردم در رسانه ملی است، این موضوع میتواند بهصورت مستقل و کارشناسی بررسی شود. صداوسیما نیز مانند هر رسانه فراگیری باید به این پرسش توجه کند که تا چه اندازه توانسته است تصویر متنوعی از جامعه ایران ارائه دهد. اما تبدیل یک گمانهزنی به روایتی قطعی درباره تذکر رهبری بدون ارائه شواهد مستقل، نه به روشن شدن موضوع کمک میکند و نه زمینه یک بحث کارشناسی را فراهم میآورد.