printlogo


مدیرکل صداوسیمای استان مرکزی در گفت‌وگوی اختصاصی با روزنامه «جام‌جم» از همگرایی فرهنگی استان‌ها و نقش رسانه‌ملی در تقویت هویت ایرانی گفت
ایران‌جان؛ بستر کشف پیوند‌های فرهنگی
مدیرکل صداوسیمای استان مرکزی در گفت‌وگو با خبرنگار اعزامی جام‌جم آنلاین، از پیوند مفاخر کهن با رسانه مدرن، موج 2.5میلیونی فضای مجازی و نقش دانش‌آموزان در بازخوانی هویت ایرانی می‌گوید.
زهرا عباسی - جام جم آنلاین

استان مرکزی؛ سرزمین آفتاب، مهد اندیشه‌های بزرگ، صنعت و تاریخ ایران، این‌بار میزبان بزرگ‌ترین همگرایی رسانه‌ای کشور شده است. رویداد ملی «ایران جان» در یازدهمین توقفگاه خود، پلی میان ریشه‌های کهن تمدنی و قاب فراگیر رسانه‌ملی زده است؛ حرکتی که دیگر به پخش چند گزارش محلی یا ویژه‌برنامه‌های مناسبتی در کنداکتور‌های عادی قانع نیست، بلکه شبکه‌های سراسری رادیویی و تلویزیونی را در کنار لایه‌های گوناگون فضای مجازی به خط کرده تا نام و آوازه مفاخر، صنعتگران و نخبگان این خطه در مقیاس ملی طنین‌انداز شود.
اینجا در پایتخت مفاخر ایران‌زمین، رسانه از استودیو‌های بسته به قلب میدان توسعه آمده است. به همین انگیزه، خبرنگار اعزامی جام‌جم آنلاین به استان مرکزی رفته و روبه‌روی حسن نجمی، مدیرکل صداوسیمای این استان نشسته است؛ گفت‌وگویی صریح و تفصیلی که در آن از معماری نوین فناوری رسانه‌ای، رمزگشایی از پیوند‌های عمیق تاریخی استان‌ها، نقش‌آفرینی پرشور نسل نوجوان و دانش‌آموزان به‌عنوان راویان فردا، تا اتمسفر وب با بیش از 5/2 میلیون هشتگ و البته گشایش‌های اقتصادی و خودباوری درون‌سازمانی سخن به میان آمده است. در ادامه، روایت این مدیر رسانه‌ای را از متن و بطن بزرگ‌ترین رویداد فرهنگی و رسانه‌ای استان مرکزی می‌خوانید.
 از منظر کارشناسی رسانه‌ای اگر بخواهیم از زاویه دانش ارتباطات و تحولات مدیریتی رسانه‌ملی به رویداد ملی ایران جان نگاه کنیم، این رویداد چه نسبتی با رسالت‌های روزمره صداوسیما دارد و چه تحولی در شیوه معرفی استان‌ها ایجاد کرده است؟
برای درک دقیق ماهیت ایران جان، باید آن را فراتر از یک کنداکتور مشترک یا یک ویژه‌برنامه مناسبتی ارزیابی کرد؛ من معتقدم ایران جان را باید حقیقتا یک «فناوری رسانه‌ای» دانست. اگر به سال‌ها و دوره‌های گذشته در مدیریت رسانه‌ملی رجوع کنیم، شاهد بودیم که برنامه‌ها و رویداد‌هایی با هدف بازنمایی ظرفیت‌های استانی برگزار می‌شد. در آن الگو‌ها معمولا نمایشگاه‌هایی برپا می‌شد و نخبگان، مفاخر و مسئولان در آن فضا‌ها حاضر می‌شدند تا دستاورد‌ها را از نزدیک تماشا کنند. اگرچه آن اقدامات نیز در زمان خود ارزش‌های خاص خود را داشت، اما دایره اثرگذاری آن محدود به همان دایره نخبگانی و مکان فیزیکی برگزاری بود. اما در دوره تحولی جدید رسانه‌ملی، رویکرد کاملا دگرگون شده؛ در این دوره، رسانه بی‌واسطه در خدمت بازخوانی و تقویت «هویت» یک استان و یک منطقه جغرافیایی قرار گرفته و به نوعی خود به میدان آمده است.
این رویکرد دو دستاورد بنیادین دارد: نخست آن‌که به معنای واقعی کلمه به «عدالت رسانه‌ای» تجسم می‌بخشد؛ یعنی همه نقاط ایران این فرصت را پیدا می‌کنند که به شکلی عادلانه، با تمام اصالت‌ها، لهجه‌ها، توانمندی‌ها و استعداد‌های بومی‌شان در ویترین سراسری کشور دیده شوند. دوم آن‌که برای رسانه‌ملی یک «کارکرد اقتصادی و توسعه‌محور» تعریف می‌کند. ما دیگر فقط تماشاگر فرآیند‌های توسعه نیستیم، بلکه رسانه رسما مکلف است که در ایجاد تحرک و جهش اقتصادی در سطح مناطق و استان‌ها نقش‌آفرینی مؤثر داشته باشد.
 شما تعبیر «آوردن رسانه به میدان» را به کار بردید. این حضور میدانی در تجربه استان مرکزی چگونه محقق شده است؟
دقیقا جان کلام در همین آوردن رسانه به میدان است. تا پیش از این، تلقی عمومی و حتی سازمانی این بود که کارکرد رسانه صرفا در داخل یک کادر مشخص شیشه‌ای به نام قاب تلویزیون یا از طریق امواج رادیویی تعریف می‌شود؛ یعنی رسانه در استودیو می‌نشست و به گزارش اتفاقات می‌پرداخت. اما رویداد ملی ایران جان، رسانه را از این پوسته سنتی بیرون کشید و مستقیم به میدان عمل آورد. در این ساختار، رسانه‌ملی نه یک گزارشگر منفعل، بلکه یکی از کنشگران و پیشران‌های اصلی توسعه است.
رسانه در جریان این رویداد، همه ظرفیت‌های بالفعل و بالقوه استان را روی میز قرار می‌دهد، داشته‌های مغفول را برجسته می‌کند و آنها را با افق‌های تحول و اسناد بالادستی که از سوی دولت و دستگاه‌های گوناگون تدوین شده، پیوند می‌زند. رسانه برای تحقق اهداف توسعه‌ای استان کاتالیزور می‌شود و مسیر حرکت دستگاه‌ها را تسریع می‌کند. افزون بر این، در بعد درونی نیز اجرای این پروژه وسیع و چندوجهی، یک کارگاه آموزشی عملیاتی بزرگ برای بدنه نیرو‌های انسانی در مراکز استان‌هاست. همکاران هنرمند، تصویربرداران، گزارشگران، نویسندگان و برنامه‌سازان بومی ما در جریان تولید سنگین این روزها، افق‌های تازه‌ای از توانمندی‌های خود را کشف کردند، شناخت‌شان نسبت به زوایای پنهان استان به‌شدت ارتقا یافت و شبکه ارتباطی بسیار گسترده‌ای با بدنه نخبگان، مسئولان، اندیشمندان و آحاد جامعه برقرار ساختند.
ظرفیت‌های ارتباطی معمول صداوسیما در طول سال محدود است و ایجاد پیوندی عمیق با این تعداد از چهره‌های تأثیرگذار، به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. اما ایران جان این سد‌ها را شکست و مرجعیت رسانه را در ذهن مردم احیا کرد. جالب است به نکته‌ای اجتماعی اشاره کنم؛ در این روز‌ها مواردی داشتیم که افراد پس از تماشای بخش‌های مختلف برنامه، با بستگان و آشنایان خود در شهر‌های دیگر تماس می‌گرفتند و می‌گفتند: «همین الان تصویر شما و دیارتان در شبکه سراسری پخش شد!» همین مواجهه ساده و گرم، بسترساز تقویت ارتباطات عاطفی، همبستگی‌های خویشاوندی و سنت حسنه صله‌رحم در جغرافیای ایران شد.
 یکی از وجوه متمایز این دوره از ایران جان، پرهیز از تمرکز صرف بر مرز‌های جغرافیایی استان مرکزی و اتصال دادن تاریخ آن به پهنه تمدنی ایران بوده است. این ایده چگونه شکل گرفت و چه مصادیقی برای آن پیدا شد؟
رویداد ایران جان بیش از آن‌که تجلیل از یک نقطه مجزا باشد، بستری کم‌نظیر برای کشف و توسعه پیوند‌های متقابل فرهنگی میان اقوام و استان‌های گوناگون کشور است. در سیاست‌گذاری این دوره تأکید شد که قرار نیست سایر مراکز استانی و شبکه‌های سراسری، صرفا دریافت‌کننده و پخش‌کننده سیگنال استان میزبان باشند؛ بلکه هر استان باید در پیشینه تاریخی و اجتماعی خود جست‌وجو کند، پیوندها و اشتراکاتش را با استان مرکزی بیابد و بر پایه آنها به تولید محتوا بپردازد. این یعنی بازتولید یک زبان مشترک هویتی در سراسر کشور.
ما در جلسات ستاد تحول استان، پرونده‌های تاریخی دوره‌های گذشته را ورق زدیم. برای مثال، هنگام بررسی ارتباط استان مرکزی با استان قزوین، به این واقعیت تاریخی درخشان رسیدیم که در دوران پرشکوه صفویه، کانون و ثقل حکومت تشیع از قزوین به این پهنه جغرافیایی و پس از آن به اصفهان منتقل شد؛ یعنی یک زنجیره ناگسستنی تمدنی میان این سه منطقه وجود دارد. در عرصه هنر فاخر خوشنویسی نیز خط اصیل میرعماد حسنی در قزوین با مکتب کتابت استاد ملا زین‌العابدین محلاتی در استان مرکزی گره خورده است. حتی در جغرافیای زیستی و اقتصادی، سازه‌های سنتی و دشت‌های حاصلخیز پسته در جنوب قزوین با زیست‌بوم و ظرفیت‌های شهرستان زرندیه همگونی خیره‌کننده‌ای دارند. همین نگاه را در پیوند با آذربایجان به کار بستیم. تاریخ گواهی می‌دهد که در ۲۰۰سال اخیر، چهره‌های برجسته، نخبگان نامدار و سیاستمداران کم‌نظیری از منطقه فراهان و آشتیان به تبریز عزیمت کردند و پایه‌گذار تحولات بزرگ ملی شدند؛ شخصیت‌های تکرارنشدنی همچون میرزا بزرگ، میرزا عیسی قائم‌مقام فراهانی، میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام و شخصیت تاریخ‌ساز میرزا تقی‌خان امیرکبیر همگی حلقه‌های اتصال استان ما و خطه آذربایجان هستند. 
همچنین میرزا یوسف اعتصامی معروف به اعتصام‌الملک، ادیب برجسته و پدر پروین اعتصامی، از آشتیان به تبریز مهاجرت کرد و پیوندی عمیق میان ادبیات این دو دیار به وجود آورد. حتی در حوزه میراث ناملموس و نوا‌های بومی، بخشی از آیین‌های عاشق‌خوانی و موسیقی مقامی ترک‌زبانان استان مرکزی و طوایف عشایری غیور این منطقه، اشتراکات شگفت‌انگیزی با سنت‌های عاشیقی در تبریز و اردبیل دارد. با بازخوانی این پیوندها روی آنتن، تهیه‌کنندگان و مجریان سایر استان‌ها نیز به ساخت برنامه‌های مشترک ترغیب می‌شوند؛ چون درمی‌یابند که ما با همه تنوع‌ها، ریشه‌های هویتی واحدی داریم. این جریان از زمان میزبانی نخست در خوزستان آغاز شد، در آذربایجان‌شرقی اوج گرفت و امروز در استان مرکزی با کیفیت بالاتری تداوم یافته است.