جواد منصوری: تجربه انقلاب و جنگ، نشان داده که ایمان، انگیزه اجتماعی و انسجام ملی در پایداری کشور نقش بسیار پر رنگی دارند
استکبارستیزی ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران دارد
جواد منصوری، دیپلمات پیشین و سفیر سابق ایران در چین و پاکستان، معتقد است استکبارستیزی در ایران را نمیتوان صرفا محصول انقلاب اسلامی دانست؛ بلکه این نگرش در پیوند با تجربه تاریخی ایرانیان از مواجهه با قدرتهای خارجی، فرهنگ استقلالطلبی و آموزههای اسلامی شکل گرفته و در انقلاب سال ۱۳۵۷ به اوج رسیده است. او با اشاره به تحولات نظامی، سیاسی و فرهنگی پس از انقلاب، بر این باور است که تقابل ایران و قدرتهای غربی محدود به جنگهای مقطعی نیست و ابعاد اقتصادی، رسانهای، امنیتی و تمدنی نیز دارد.
فتاح غلامی - دبیر گروه فرهنگ و هنر
آنچه میخوانید مشروح این گفتوگوست.
مفهوم «استکبارستیزی» در گفتمان انقلابی ایران، ریشه در چه مؤلفههای فرهنگی و تاریخی دارد؟ آیا این مفهوم را میتوان ادامه یک سنت دیرینه مقاومت ایرانی در برابر امپراتوریها دانست، یا محصول گفتمان خاص انقلاب ۵۷ است؟
به اعتقاد من، استکبارستیزی در ایران ریشههای تاریخی و فرهنگی دارد و نمیتوان آن را صرفا پدیدهای دانست که با انقلاب اسلامی بهوجود آمده است. موقعیت جغرافیایی ایران سبب شده در دورههای مختلف تاریخی، قدرتهای بزرگ به این سرزمین توجه داشته باشند و گاه برای تسلط بر آن تلاش کنند. از یونانیان و روسها گرفته تا عثمانیها، فرانسه، انگلیس و آمریکا. ایران همواره در معادلات قدرتهای پیرامونی و جهانی جایگاه مهمی داشته است.
با وجود حملات و فشارهای متعدد، ایران بارها توانسته است خود را بازسازی کند و دوباره به کانونی تمدنساز تبدیل شود. به باور من، سهم ایران در شکلگیری و گسترش تمدن اسلامی نیز بسیار مهم بوده است. در طول قرنها، تجربه مواجهه با قدرتهای خارجی و تلاش برای حفظ هویت و استقلال، بهتدریج نوعی فرهنگ مقاومت در برابر سلطه را شکل داده است. انقلاب اسلامی را باید یکی از مهمترین مراحل ظهور و تقویت این گرایش تاریخی دانست.
البته آنچه انقلاب اسلامی را از بسیاری از تجربههای پیشین متمایز کرد، شرایط بینالمللی و حجم مخالفت قدرتهای بزرگ با آن بود. تصور نمیشد انقلابی با چنین ابعادی بتواند در برابر مجموعهای از فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی دوام بیاورد و پس از دههها همچنان در معادلات منطقهای و جهانی اثرگذار باشد.
در این زمینه، به سخنی منسوب به دوایت آیزنهاور، رئیسجمهور پیشین آمریکا، اشاره میکنم که در آن بر اهمیت راهبردی ایران بهدلیل برخورداری از منابع نفتی و قرارگرفتن در چهارراه جغرافیایی جهان تأکید شده است. مضمون این سخن، از نگاه من، نشان میدهد که قدرتهای بزرگ همواره موقعیت ایران را بهخوبی درک کردهاند و نسبت به ظرفیتهای تاریخی و نظامی آن حساس بودهاند. البته نقل دقیق این عبارت و تاریخ بیان آن نیازمند مراجعه به منبع اصلی است.
عامل مهم دیگر، فرهنگ اسلامی ایرانیان است. اسلام در برداشت من، دین عزت، استقلال و مقابله با ظلم است و آموزههای قرآنی درباره موسی و فرعون، نمونهای روشن از تقابل قدرت متکبر با اراده الهی و مقاومت در برابر ستم بهشمار میرود. چنین آموزههایی در کنار تجربه تاریخی ایرانیان، به شکلگیری نگرشی کمک کردهاند که پذیرش سلطه و وابستگی را با عزت ملی و باورهای دینی ناسازگار میداند.
در این چارچوب، فرهنگ عاشورا و سیره پیامبر اسلام و ائمه نیز اهمیت ویژهای دارد. در منطق این فرهنگ، مبارزه برای حفظ اعتقاد و استقلال، حتی در شرایط دشوار، ارزشمند است؛ زیرا شکست ظاهری لزوما به معنای شکست تاریخی و اعتقادی نیست.
بنابراین، من استکبارستیزی را حاصل پیوند تجربه تاریخی ایران، فرهنگ ملی و آموزههای اسلامی میدانم؛ پیوندی که در انقلاب اسلامی بهصورتی برجسته و سیاسی ظهور کرد. از نگاه من، یکی از راهبردهای مقابله با چنین جامعهای نیز تضعیف ارزشهای فرهنگی، گسترش مصرفزدگی و دورکردن مردم از هویت و باورهایشان است. به همین دلیل، مقاومت فرهنگی در کنار استقلال سیاسی و توان دفاعی اهمیت دارد.
نبرد ما با تجاوز دشمن صهیونی و آمریکایی یک رویه نظامی و فناورانه داشت و یک رویه فرهنگی؛ به این معنا که ما شاهد بازتولید روایتهایی بودیم برای مشروعیتبخشیدن به مباحث. به نظر شما کدامیک تعیینکنندهتر خواهد بود: برتری نظامی ــ فناورانه، یا توانایی در تولید روایت و مشروعیتسازی فرهنگی؟
ابتدا باید توجه داشت که از نگاه من، اختلاف میان ایران و قدرتهای غربی را نمیتوان صرفا به یک جنگ یا بحران مشخص محدود کرد. این تقابل از پیش از پیروزی انقلاب آغاز شده و در طول دهههای گذشته، صورتهای مختلفی به خود گرفته است؛ از فشار سیاسی و اقتصادی تا جنگ نظامی، عملیات رسانهای و تلاش برای اثرگذاری بر افکارعمومی.
من معتقدم بخش مهمی از این اختلاف به ماهیت نظام سیاسی ایران و استقلال آن بازمیگردد. در گفتوگویی با یکی از مقامهای ارشد فرانسه، پس از طرح انتقادهای متقابل، طرف فرانسوی بهصراحت گفت که ما نمیتوانیم یکدیگر را تحمل کنیم و برداشت او این بود که دستاوردهای تمدنی غرب متعلق به خود غرب است، درحالیکه اسلام منشأ مشکلات معرفی میشود. از نظر من، چنین نگاهی نشان میدهد که اختلاف صرفا بر سر یک تصمیم سیاسی یا یک پرونده منطقهای نیست، بلکه به برداشتهای متفاوت از فرهنگ، تمدن و نظم جهانی نیز مربوط میشود.
در همین چارچوب، من تحولات پس از انقلاب را بخشی از یک تقابل مستمر میدانم. از ناآرامیها و جریانهای تجزیهطلب در سالهای نخست انقلاب تا جنگ عراق علیه ایران و فشارهای بعدی، مجموعهای از بحرانها شکل گرفت که جمهوری اسلامی ناچار شد با آنها مواجه شود. به باور من، این تجربهها را باید در کنار یکدیگر بررسی کرد، هرچند برای اثبات ارتباط سازمانیافته همه آنها، بررسی اسناد و شواهد تاریخی ضروری است.
من همچنین به اظهارات مقامهای آمریکایی درباره ناکامی سیاستهایشان در قبال ایران اشاره میکنم. ازجمله، به سخنانی منسوب به هیلاری کلینتون درباره ضرورت بازنگری در سیاستهای واشنگتن پس از سالها مواجهه با جمهوری اسلامی. از نگاه من، تداوم این سیاستها نشان میدهد که تقابل با ایران به یک دولت یا رئیسجمهور خاص محدود نبوده است. بااینحال، معتقدم در سالهای اخیر ماهیت معادله تغییر کرده است. ایران دیگر صرفا طرفی نیست که در برابر فشار نظامی قرار گرفته باشد؛ توان موشکی، پهپادی و فناوریهای دفاعی آن به بخشی از محاسبات امنیتی منطقه تبدیل شده است. این ظرفیتها، از نگاه من، هزینه هرگونه اقدام نظامی را افزایش داده و بر محاسبات طرف مقابل اثر گذاشتهاند. اما قدرت نظامی بهتنهایی تعیینکننده نیست. تجربه انقلاب و جنگ، به اعتقاد من، نشان داده که ایمان، انگیزه اجتماعی، انسجام ملی و توان حفظ روحیه عمومی نیز در پایداری کشور نقش دارند.