printlogo


کوک رسانه روی غیرت ایرانی
انگار عادت کرده‌ایم لنز دوربین رسانه‌ها همیشه روی نقطه‌ضعف‌ها زوم کند؛ فرقی هم نمی‌کند وسط زمین فوتبال باشیم یا روی صندلی سینما، قلم‌ها انگار برای سیاه‌نمایی کوک‌ترند تا روایت غیرت!
سیدمجتبی طباطبایی| فعال رسانه

قبل از بازی مرتب می‌گفتند این بهترین تیم ملی دوران است. نسل طلایی را زیر سؤال برده بودند و حق هم داشتند؛ هر دوره‌ای نسل طلایی خودش را دارد. نمی‌شود پتک برداشت و زحمت نسل جدید را با نوستالژی گذشته مرتب کوبید. اما چرخ گردون، توپ را در یک حمله انداخت مقابل مهاجم ژاپنی‌های  دفاع خودش را رساند، برخوردی داشتند و بازیکن افتاد زمین؛ داور سوت نزد ولی ما ایستادیم رو به داور تا اگر خطا گرفته شده، توجیهش کنیم! در مقابل، ژاپنی آماده بلند شد و توپ را دنبال کرد. توپ سانتر شد و ای واااااای... 
گل خوردیم؛ روی غفلت مدافعان. دوربین سوئیچ کرد روی تصویر سرمربی ژاپنی؛ با کراوات موقر ایستاده کنار زمین و در دفترچه کوچکش یادداشت برمی‌دارد. ما فکر می‌کنیم حتما چیز مهمی می‌نویسد که دو گل دیگر هم در ادامه می‌زنند اما شاید دفترچه، اهدافش را تیک زده باشد یا اساسا این مدل رفتاری، عادتی برای کنترل خودش باشد اما خب یادمان داده‌اند فکر کنیم که در آن دفترچه حتما چیزهای مهمی می‌نویسند! بگذریم. اهالی فوتبال می‌گویند تا تیمی اشتباه نکند، گلی به ثمر نمی‌رسد و سهم این اشتباه برای ما بود؛ مثل هر تیم بزرگ دیگری در مسابقه. دروازه‌بان آرژانتین در آن فینال نفسگیر با فرانسه، اگر اندکی پایش را این‌ورتر یا آن‌ورتر گذاشته بود، مسی دست‌خالی برمی‌گشت. اما سهم ما از آن مسابقه، خودتحقیری بود! قلم‌ها که عادت کرده‌اند به توسری‌زدن به خودی، شروع کردند؛ فرهنگ رخوت ایرانی را گذاشتند جلوی فرهنگ ژاپنی که: «آی دیدید ایرانی تنبل‌بارآمده و ژاپنی سختکوش کجا خودشان را نشان می‌دهند؟ ما همواره دنبال بهانه هستیم برای کار نکردن اما ژاپنی جماعت را بنگر!» بازیکن ژاپنی تا صدای سوت را نشنید، دست از کار نکشید و ماحصل این فرهنگ شد این گل و باخت ۳ بر صفر ما مقابل ژاپن. عده‌ای هم الگوی ژاپن را گذاشتند جلوی الگوی ایرانی در توسعه؛ گفتند دیدید چگونه در مدارس و فرهنگ ژاپنی این جا افتاده است، کأنّه ایرانی‌جماعت حقش همان است که به قول معروف، «آفتابه هم نتواند بسازد»! راه دور نرویم؛ همین جشنواره فجر اخیر که می‌رفتی، یک فیلم سه ساعته خوش‌ساخت داشت که من هم دوستش داشتم اما هرچه فکر کردم و انگشت در دهان افکارم کردم، نتوانستم حجم سیاهی‌اش را هضم کنم! از همه‌جا هم اقتباس شده بود؛ از تمام وجنات رستم، پسرکشی را گرفته بودند تا سهراب را در فیلم خفه کنند. بعد تو فکر می‌کنی به نسل‌اندرنسل پدر ایرانی که همیشه روایت او به‌خاطر ارج و قرب مقام مادری کنار گذاشته شد. حالا که فرصت روایتش شده، فیلمبرداران آن خانم، آن‌طور قاب می‌بندند و پسران این پیر پدر، این‌طور! شما که می‌توانید سه ساعت فیلمنامه جاندار بنویسید، چرا در خانه‌تان غیر از جوهر مشکی پیدا نمی‌شود؟ بس نیست این‌قدر تلخی و سیاهی که به خوردمان دادید؟ جامعه ایرانی این است که می‌روید با موچین غلطش را پیدا می‌کنید و برایش وقت می‌گذارید و پول ساختش را جور می‌کنید؟ نان پدر و شیر مادر حلال‌تان! همه اینها را نوشتم تا برسم به فینال این بچه‌های زیر ۲۳ سال کشتی. برای تحلیل این فینال‌ها چه در چنته دارید؟ ننشینید زیر این مطلب بگویید که ما عقب هستیم و دنیا آنجاست و ما اینجا! هر عقل سلیمی می‌داند که مسیر پیش‌روی ما بسیار طولانی، ناهموار و سنگلاخ است.  حالا حرف راقم این سطور این است که آن روز اگر غفلت کردیم و باختیم، امروز که در شش ثانیه پایانی ول‌کن زیرخم حریف ژاپنی نبودیم و تا سر و سینه‌اش را به خاک نزدیم دنبالش رفتیم، چرا در ستایش فرهنگ ایرانی نمی‌نویسیم؟