printlogo


ماموریت دشوار شصتچی
خنداندن مخاطب ایرانی همواره به‌دلیل پیشینه غنی فرهنگی، سواد طنز بالا و استفاده مستمر شهروندان از کنایه، ایهام و خرده‌روایت‌های طنزآمیز، امری بسیار پیچیده و دشوار بوده است. در دوران کنونی، با گسترش فراگیر شبکه‌های اجتماعی، دگرگونی در شیوه‌های ارتباطی و تولید بی‌وقفه شوخی‌ها، کاریکاتورهای متنی و میم‌های لحظه‌ای، این چالش برای تولیدکنندگان تصویر و نمایش به بالاترین سطح ممکن رسیده است. مخاطبی که در طول شبانه‌روز با حجم عظیمی از شوخی‌های بدون واسطه و گزنده مواجه است، به‌سادگی در برابر قاب تصویر واکنش خنده نشان نمی‌دهد. در چنین مختصاتی، ساخت مجموعه‌های کمدی در رسانه ملی که به شکل طبیعی در چارچوب‌های سازمانی، محدودیت‌های ساختاری و بروکراسی‌های مرسوم قرار دارد، کاری بغایت دشوار است. با وجود تمامی این موانع، مجموعه تلویزیونی مرد سه‌ هزار چهره به‌عنوان سومین فصل از این دنباله داستانی پرمخاطب، با بازآفرینی مسعود شصتچی و اتکا بر ایده قرار گرفتن انسانی معمولی در ساختارهای نامتناسب توانسته در نقطه تلاقی توقعات فزاینده مخاطبان و معذوریت‌های رسانه رسمی توجه مخاطبان را به‌خود معطوف کند. 
امیر گودرزی | گروه رسانه

فرهنگ کلامی و سواد طنز در جامعه ایرانی 
طنز در بافت تاریخی و اجتماعی ایران، هیچ‌گاه صرفا کالایی مصرفی برای گذران وقت یا تفریحی زودگذر نبوده است بلکه زبان دوم جامعه برای رویارویی با بحران‌ها، ناملایمات و پیوند زدن دردهای ریشه‌دار به لبخندی معنادار به‌شمار می‌رود. جامعه ایرانی به‌دلیل فراز و نشیب‌های تاریخی، از دیرباز شوخ‌طبعی را به‌مثابه سازوکاری دفاعی و سنگری فکری برای تاب‌آوری روانی و نقد رفتارهای مستبدانه به‌کار گرفته است. ادبیات کلاسیک فارسی، از نقیضه‌های سعدی و طنز گزنده عبید زاکانی تا اشعار معاصر گواه روشنی است بر آن‌که شوخی در این سرزمین بر پایه ایهام، استعاره، ظرافت‌های نحوی و ساختار چندلایه زبان بنا شده است. 
این ذخیره زبانی در طول نسل‌ها به ناخودآگاه عمومی و گفت‌وگوهای کوچه و بازار راه‌یافته است. شهروند ایرانی در مناسبات زیسته خود مدام از طعنه، کنایه‌های رندانه و حاضرجوابی‌های غافلگیرکننده بهره می‌گیرد و مرز میان شوخی و جدیت را بسیار باریک می‌کند. بخش وسیعی از مطایبه‌های عامه، بر نقد ریاکاری، رسوا کردن فاصله‌های طبقاتی و عیان ساختن تضاد بنیادین میان رفتار در فضای عمومی و زیست در عرصه خصوصی متمرکز است. وقتی مخاطب در جریان زندگی روزمره و به‌ویژه در بستر فضای مجازی، به‌عنوان تولیدکننده‌ای چابک، تیزبین و هوشمند در عرصه طنز عمل می‌کند، سطح انتظارات او از تولیدات نمایشی فراتر از استانداردهای متعارف می‌رود. خنداندن چنین بیننده‌ای کاری شاق است. زیرا ذهن او مدام در حال پیش‌بینی ساختار شوخی است و شوخی‌های دم‌دستی یا لودگی‌های صرف نمی‌تواند او را غافلگیر سازد یا به‌وجد آورد. 

کمدی در جهان و تمایز کارکردی با نگاه ایرانی 
نگاهی تطبیقی به سازوکارهای طنز در پهنه‌های جغرافیایی و فرهنگی دیگر نشان می‌دهد نوع مواجهه مخاطب ایرانی با مفهوم خنده، ویژگی‌های متمایزی دارد. در فرهنگ عامه آمریکا، کمدی اغلب به‌عنوان یک صنعت سرگرمی کارآمد و مجرایی برای کاهش فشارهای روانی زندگی مدرن طراحی می‌شود. در آنجا، فرم استندآپ و کمدی‌های موقعیت تلویزیونی بر پایه فرمول‌های دقیق مهندسی شوخی، ضرباهنگ سریع و الگوهای مشخص پایه‌ریزی و پرتاب شوخی حرکت می‌کنند. تماشاگر آمریکایی اغلب برای تخلیه هیجانات روزمره و خروج از رخوت کار به سالن‌ها می‌رود و انتظارات مشخصی از اجرا دارد؛ از‌جمله پرداختن مستقیم به تضادهای فردی، اغراق در عادات رفتاری و شوخی‌های صریح، بی‌آن‌که درگیر جست‌وجوی مفاهیم زیرمتنی یا کشف رازهای پیچیده کلامی شود. 
در کمدی بریتانیایی، لحنی سرد و کم‌گو حاکم است که بر کوچک‌نمایی و چهره‌های بی‌حالت در مواجهه با عجیب‌ترین شرایط استوار است. در آن چارچوب، طنز بیشتر ماهیتی انفرادی، ساختارمند و متمرکز بر آداب معذب‌کننده طبقاتی و دستپاچگی‌های ناشی از رعایت هنجارهای سخت اجتماعی دارد. در سوی دیگر، در تئاتر و سینمای کمدی جهان عرب، شوخ‌طبعی وابستگی شدیدی به انرژی برون‌گرایانه بازیگران، نمایش پرشور احساسات، میمیک‌های اغراق‌شده، ریتم تند کلامی و تکیه‌کلام‌های ماندگار دارد. در این سنت، سالن‌های نمایش با انفجار خنده‌های دسته‌جمعی همراه می‌شوند و بیننده در قید کشف استعاره‌های چندلایه نیست. در شرق آسیا، به‌ویژه در سنت کهن مانزای ژاپن یا شوهای رقابتی پرطرفدار، کمدی جسمانی، واکنش‌های شوکه دیداری، افتادن‌های ناگهانی، بدشانسی‌های خنده‌دار و مجازات‌های نمادین، بخش اعظم فرم طنز را شکل می‌دهند؛ جایی که شکستن خطوط سختگیرانه انضباط اجتماعی در قالب خطاهای بدنی، خنده را برای مخاطب به‌همراه می‌آورد. 
در تضاد با این الگوها، مخاطب ایرانی خنده را پاداش کشف یک حقیقت تلخ، عریان‌سازی یک تضاد اداری و طبقاتی یا گره‌گشایی از یک معما می‌داند. شوخی در ذهن ایرانی، زمانی به نقطه اوج می‌رسد که دردی ملموس را به بیانی هوشمندانه بدل کند و با بهت‌زدگی و غافلگیری معنایی همراه باشد. به همین سبب، اثری که صرفا در سطح حرکات فیزیکی یا شوخی‌های زودگذر کلامی متوقف بماند، در ترازوی داوری مخاطب ایرانی به‌سرعت رد می‌شود و توان ماندگاری در حافظه جمعی را از دست می‌دهد. 

مرد سه هزار چهره و خاطره جمعی 
رد پای شفاف این چالش‌ها را می‌توان در مسیر حرکت سه‌گانه نام‌آشنای مسعود شصتچی بازخوانی کرد. این مسیر در سال ۱۳۸۷ با مرد هزار چهره آغاز شد؛ اثری که در ایام نوروز توانست با شکستن برخی قالب‌های رایج تلویزیونی و نمایش خیره‌کننده اشتباه گرفته ‌شدن یک کارمند ساده ثبت‌احوال شیراز با چهره‌های پرنفوذی چون جراح مغز و اعصاب، سرهنگ نیروی انتظامی، شاعر مدرن و قاضی دادگاه، شوکی فرحبخش به جامعه وارد کند. موفقیت بی‌نظیر آن اثر به ساخت مرد دو‌هزار‌چهره در نوروز ۱۳۸۸ انجامید که در آن شصتچی ناخواسته به جهان مربیگری فوتبال، بازیگری سینما، خلبانی و ریاست باندهای مافیایی پرتاب شد و خاطره‌ای ماندگار در ذهن عموم بر جای گذاشت. 
پس از سال‌ها وقفه و در دورانی که هم مناسبات اجتماعی دگرگون شده، فصل سوم (مرد سه هزار چهره) شکل گرفت. این مجموعه از منظر فنی، چیدمان صحنه، ریتم هدایت‌شده کارگردانی و اجرای فرمی، اثری دقیق، شسته‌رفته و دارای استانداردهای بالای ساختاری است. 
با این‌ حال به‌محض انتشار، بحث‌های فراوانی در محافل رسانه‌ای و در میان مخاطبان برانگیخت. برخی تحلیلگران و مخاطبان با مقایسه این فصل با دو فصل آغازین، بر این نکته تاکید کردند که اثر از انرژی بی‌مهار، سرعت جنون‌آمیز و شادابی فصول پیشین فاصله گرفته و کمتر قهقهه برمی‌انگیزد. در مقابل، خیل کثیری از خانواده‌ها و بینندگان رسانه ملی از بازگشت دوباره این کارمند بی‌پناه، ساده‌دل و گرفتار در بازی بزرگان استقبال کردند و لحظات مواجهه او با موقعیت‌های تازه را با همدلی دنبال کردند. 
این دوگانگی بازخوردها به‌روشنی بازتابنده دشواری‌های نفسگیر تولید طنز در بستر رسانه‌ای رسمی است. از یک‌سو مخاطب امروزی به‌واسطه همنشینی مداوم با فضای مجازی، استانداردهای سختگیرانه، بی‌رحم و دگرگون‌پذیر پیدا کرده و آستانه خندیدنش به شکل محسوسی بالا رفته است. از سوی ‌دیگر تلویزیون باید در چارچوب خطوط قرمز، معذوریت‌های صنفی، نگرانی از سوءتفاهم‌های اقشار مختلف و مقررات محتوایی حرکت کند. در چنین موازنه‌ای، حرکت روی تیغ طنز نیازمند حفظ تعادل ظریفی است تا نه کاریکاتور به لودگی بدل شود و نه نقد به حذف بینجامد. 
از همین رو، اثر نمایشی مرد سه هزار چهره با تمام نقدهایی که ممکن است به میزان شورآفرینی آن در مقایسه با گذشته وارد آید، همچنان یک اثر واجد ارزش و درخور تأمل به‌شمار می‌آید. این اثر نشان داد در روزگار سختگیری‌های روزافزون، ظهور استانداردهای دگرگون‌شده سلیقه‌ای و رقابت نابرابر با سرعت سرسام‌آور فضای مجازی، هنوز می‌توان با تکیه ‌بر متنی اندیشه‌ورز، شخصیت‌پردازی متقن و ایجاد حس همذات‌پنداری عمیق، اثری را در رسانه رسمی به سرانجام رساند که هم منزلت هنری خود را حفظ کند، هم به دام شوخی‌های سطحی و نازل نیفتد و هم اعتماد و همراهی طیف وسیعی از بینندگان جامعه را با خود به ارمغان آورد.

کمدی آینه‌ای مستقیم از مناسبات زمانه 
در گذر زمان و همگام با تحولات نسلی، مفهوم شوخی و معیارهای قضاوت مخاطب نیز دستخوش تغییرات ژرفی شده است. کمدی آینه‌ای مستقیم از مناسبات زمانه است و اگر نتواند نبض دغدغه‌ها، اصطلاحات تازه، الگوهای زیست معاصر و اضطراب‌های نسل جوان را دریافت کند، بسیار زود گرد کهنگی بر چهره آن می‌نشیند. شوخی‌ها و تمهیداتی که در دهه‌های گذشته لبخند بر لب بیننده می‌نشاند، در شرایط دگرگون‌شده کنونی دیگر کشش و طراوت گذشته را ندارد. زیرا جامعه با ضرباهنگی تند در حال بازتعریف روابط، آرمان‌ها و ناکامی‌های خویش است.  در این میان، ظهور اینترنت و فراگیری زیست در شبکه‌های اجتماعی، شکافی بنیادین میان رسانه‌های رسمی و ذائقه مخاطب پدید آورده است. فضای مجازی به بستری پویا و شبانه‌روزی برای بازتولید لحظه‌ای وقایع در قالب طنزهای کنایه‌آمیز، کاریکاتورهای مجازی و موج‌های پی‌درپی هجو بدل شده است. هنوز واقعه‌ای در عرصه عمومی شکل نگرفته که ده‌ها روایت نقیضه، نقد تند و شوخی تصحیح‌شده از آن در پیام‌رسان‌ها دست‌به‌دست می‌شود. در نقطه مقابل، رسانه‌های تلویزیونی به‌دلیل تشریفات اداری، چرخه‌های ممیزی، جلسات تصویب فیلمنامه و مراحل طولانی پیش‌تولید و تولید، همواره با نوعی تأخیر زمانی اجتناب‌ناپذیر روبه‌رو هستند. بیننده‌ای که در سراسر روز با شوخی‌های تند، صریح، بی‌پرده و نبض‌دار تلفن همراه خود سرگرم است، هنگام مواجهه با تولیدات کنترل‌شده تلویزیون، ریتم روایت‌ها را کند می‌بیند و با ذهنی منتقدانه به قضاوت درباره جذابیت آنها می‌نشیند.