printlogo


اعتدال تمدنی ایرانی یا افراط‌گری نژاد‌پرستانه قومی
هفته اول آبان به خصوص ۷ آبان به نام روز کوروش نامگذاری شده است، با توجه به مسائلی که در فضای مجازی و حقیقی پیش آمده به‌خصوص آن وقایعی که در پاسارگاد طی سال‌های گذشته شاهدش‌ بودیم، به نظر می‌رسد بتوانیم به ارزیابی این مسأله از جنبه‌های تاریخی، سیاسی و فرهنگی بپردازیم.   مسائل سیاسی و اجتماعی اصولا می‌توانند ریشه فرهنگی و تاریخی داشته باشند و ما این مسائل را در آیینه تحولات تاریخی می‌توانیم بهتر ریشه‌یابی کنیم‌؛ به همین جهت، چنین موضوع مهمی را که مخلوطی از درست و نادرست و آمیزه‌ای از شفاف و غیر شفاف است بایستی در اینجا بررسی کنیم. در این رابطه باید بگوییم که تفکیک چند مسأله لازم است:
دکتر موسی نجفی‌ | استادتمام علوم سیاسی

اول مسأله اسلام را از عرب باید جدا بدانیم. 
دوم مسأله تعلق فرهنگی ایرانیان نسبت به تاریخ و عظمت گذشته ایران را نباید با مسائل نژادی و تفاخر قومی در یک راستا ببینیم.
سوم مسأله نظام حکومتی و مسائلی است که سلطنت‌طلب‌ها و گروهک‌های سیاسی از آنها سوءاستفاده می‌کنند. 
به این منظور و برای شبیه‌سازی مسأله سراغ تاریخ تحولات صدر اسلام به‌خصوص سده‌های نخست اسلامی می‌رویم و به نهضت شعوبیه توجه می‌کنیم که از طرف ایرانیان در مقابل اعراب و حاکمان ظالم اموی راه‌اندازی و انجام شده تا ببینیم این مسأله تا کجا ادامه داشته؟ و چرا درست شده؟ و از چه زمانی و از کجا به ناحق گراییده و به تبعیض کشیده شد؟ همچنین سرانجام آنان به چه صورت در آمد ؟
البته نتیجه این‌چنین تطبیقی جدا کردن اعتدال و حرف حق از افراط‌گرایی و تعصب و سخن باطل است اما از آنجا که درست و نادرست ممزوج به نظر می‌رسد، [شکی نیست که] تشخیص مرز بین آنها کاری دشوار است. یکبار دیگر شاید بتوان مسأله را درست در افق تاریخ مطرح کرد. 
برای تکمیل افق این بحث، به نظر می‌رسد خدمات متقابل اسلام و ایران در سه مقطع تاریخی، دراین‌جا شایسته بازبینی و بررسی است: 
الف‌: خدمات متقابل اسلام و ایران در سده‌های نخست اسلامی‌؛ همان‌طور که استاد مطهری در کتاب گرآن‌قدر خدمات متقابل اسلام و ایران آورده است. 
ب‌: خدمات متقابل اسلام و ایران در سده دهم همچنین در دوره شکوفایی عصر صفویه و در قالب و محتوایی تشیع 
ج‌: خدمات متقابل اسلام و ایران طی دوره انقلاب اسلامی ایران در نظریه و افق تمدن نوین اسلامی. 
لازم به ذکر است در سالیان اخیر با حمله لفظی و توهین‌های مکرر سیاسیون فاسد آمریکایی به فرهنگ و تمدن کهن ایرانی به‌خصوص نسبت به هخامنشیان، این مسأله یعنی تقابل غرب با ایران از موضوع انقلاب اسلامی فراتر رفته و دشمنی و خصومت علنی خود را نسبت به همه جنبه‌ها و ابعاد هویت ایران ابراز می‌نمایند.   نکته جالب دیگر، این است که عناصر به ظاهر سلطنت‌طلب باستان‌گرا که همواره در طلب دوگانه‌سازی کاذب اسلام و ایران بوده و هستند در این تقابل و اهانت اربابان خارجی‌شان نسبت به تمدن کهن ایرانی سکوت اختیار کرده، جرات نداشتند کوچک‌ترین ندای مخالفتی سردهند!