printlogo


بحران غرب‌: فقر تصویری از آینده 
ممکن است با شنیدن اخبار مربوط به اعتراضات مردم اروپا از خود بپرسید در غرب مسأله چیست؟! به‌نظر من مسأله این است که در غرب محتوای فلسفی جامعه نسبت به فرم سیاسی آن جلو افتاده است.
محمدحسن زورق | استاد دانشگاه

فرم سیاسی متعلق به قرن نوزدهم و بیستم میلادی است در حالی‌که محتوای فلسفی آن متعلق به قرن بیست‌ویکم است. فرم سیاسی در اندیشه تصرف منابع طبیعی ارزان‌قیمت و داشتن سهم بازار وسیع‌تر و افزایش تولید ناخالص ملی و بالا بردن سطح رفاه عمومی و پاسخ دادن به خواست‌ها و آزهای نخبگان قدرت به‌ویژه در دو هسته گذشته‌گرای صهیونیستی و مدرنیست قرن نوزدهمی است. اگر بخواهم با اصطلاحات جدیدی منظورم را بیان کنم باید بگویم آرمان فرم و قالب سیاسی در غرب «توسعه موجودی» است در حالی‌که آرمان محتوای فلسفی جامعه غربی در قرن بیست‌ویکم «توسعه وجودی» است. چهره‌های اساطیری عصر روشنگری و رنسانس قرن هجدهمی که به پیدایش اژدهای حریص و سیری‌ناپذیر بورژوازی فن سالار غربی انجامید و آزادی‌های لجام‌گسیخته‌ای که سرمایه‌داری غربی برای خودش تعریف کرد وضع موجود را پدیدار ساخت چهره‌های دوران‌ساز عصر رنسانس مردانی بودند که بیشتر در فکر افزایش موجودی‌های انسان بودند و نه افزایش رتبه وجودی انسان. سقف پرواز آنها محدود به خیمه سه شعار سفیانی یعنی اصالت طبیعت و اصالت لذت و اصالت قدرت می‌شده است و نه چیزی بیشتر از آن. نتیجه هرچه که روشنگران قرون 18 و 19 و پیش و پس آن گفته‌اند ساختن جامعه‌ای در هیبت «گاو اسطوره‌ای» بوده است؛ گاوی که علوفه متنوع و رنگارنگ و فراوان داشته باشد تا خوب بخورد و خوب بچرد و خوب شیر بدهد و خوب تولید پروتئین بکند تا غذای سرمایه‌داری گردن کلفت و زورمند غربی را فراهم کند. این بورژوازی که مدعی است همه افتخاراتش را از دیدرو، ولتر، روسو، منتسکیو، کانت، دکارت و... گرفته و همواره به ذکر نام گالیله و کپلر مشغول است حاضر به پذیرش هیچ دیدگاه تازه‌ای نیست در حالی‌که حتی اگر به آنها معتقد باشد، دوران آنها گذشته است. آنها نقش خود را چه درست و چه غلط در تاریخ ایفا کرده‌اند و امروز عصر جدیدی در تاریخ آغاز شده است. امروز دیگر حتی مردانی از قبیل مائو، کاسترو و چگوارا قهرمانان جوانان جهان نیستند. امروز در اروپا عصر جدیدی در حال متولد شدن است که در طلیعه‌‌اش بابی ساندز و در سپیده‌‌اش روژه گارودی و روشنفکران دیگری از این دست قرار گرفته‌اند. محتوای فلسفی غرب با همه تلاشی که نخبگان حاکم برای محدود کردن آن می‌کنند از فرم سیاسی آن پیشی گرفته است. در چنین شرایطی فرم سیاسی می‌تواند جلوی پیش‌افتادگی و گسترش محتوای فلسفی را بگیرد ولی نمی‌تواند برای همیشه آن را محدود کند. این‌که امروز نظام سیاسی حاکم بر فرانسه از روسری یک دختر دانش‌آموز فرانسوی وحشت می‌کند و او را با قساوت و سنگدلی از تحصیل محروم می‌کند به این دلیل است که در انتخاب آن دختر نوجوان و خانواده‌‌اش نشانه‌ای از پیش‌افتادگی محتوای فلسفی جامعه نسبت به فرم سیاسی حاکم بر جامعه می‌بیند و می‌اندیشد که نمی‌تواند فرم سیاسی را با محتوای فلسفی جامعه همراه و هماهنگ کند. امروز در غرب جامعه از نظر ارزش‌ها، آرمان‌ها، اخلاق، جهان‌بینی و سطح رشد فرهنگی در حال پوست انداختن است و از درون پیله جامعه غربی پروانه‌ای آماده پرواز کردن است که این پیله را می‌خواهد بشکافد و دور بیندازد و در افق بلندتری به پرواز درآید در حالی‌که تار و پود این پیله برخلاف خواست‌ها و تمایلات مترقی او شکل گرفته است.  مردانی از قبیل مکرون، ترامپ، اندی برنام و فردریش مرتس به پیله در حال فرو ریختن اروپا تعلق دارند در حالی‌که جوانانی که در خیابان‌های اروپا جان، سلامت، زندگی و آینده خود را به‌خطر می‌اندازند تا تاریخ اروپای نوین را با خشم و خون و اراده مقدس خود بنویسند به آینده اروپا تعلق یافته‌اند.