صدای موسیقی ایرانی فراتر از مرزها شنیده میشود
یازدهمین ایستگاه رویداد «طرز تازه» با عنوان «سحرخوانی» و در امتداد شبهایی برای موسیقی و شعر ایرانی، روزهای هفتم و هشتم آبانماه میزبان گروه موسیقی «همنوازان چندمضراب» بود. سرپرستی این اجرا را آرمین جوانبخت بر عهده داشت و مجتبی عسگری نیز بهعنوان خواننده روی صحنه رفت. این اجرا با محوریت بخش عمدهای از آلبوم سحرخوانی که در سال ۱۳۹۱ منتشر شده شکل گرفت و در طول دو شب، مجموعهای از ساختههای آرمین جوانبخت، آرش سعیدیان و هامان منصوری را پیش روی مخاطبان قرار داد. بخش قابلتوجهی از اشعار اجرا نیز از سرودههای شیون فومنی انتخاب شده بود تا شعر معاصر در کنار موسیقی ردیفدستگاهی، بخش مهمی از هویت این برنامه را شکل دهد. این برنامه با مقدمه ابوعطا از آرش سعیدیان آغاز شد. در ادامه، قطعاتی چون «تالار تنهایی»، ساز و آواز ابوعطا، «رقص برگ» همراه با آواز حجاز و ساز و آواز نهفت و نیشابورک با فرود به ابوعطا اجرا شدند. در همین زمینه با مجتبی عسگری گفتوگو کردهایم.
آزاده صالحی | گروه فرهنگ و هنر
کنسرت سحرخوانی با صدای شما، در روزهای اخیر در قالب رویداد طرز تازه برگزار شد؛ رویدادی که بنیاد رودکی در سالهای اخیر با هدف حمایت از موسیقی ایرانی پایهگذاری کرده است. ارزیابی شما از نقش این رویداد در حفظ، احیا و ترویج موسیقی ایرانی چیست؟ به نظرتان طرز تازه در احیای موسیقی ایرانی چقدر توانسته نقش داشته باشد؟
طبعا رویداد طرز تازه در سالهای اخیر بیش از پیش در تداوم و معرفی موسیقی اصیل ایرانی نقش داشته است. بهویژه آنکه در کنسرتهای این رویداد، زوایای کمتردیدهشده این نوع موسیقی بیشتر در معرض دید مخاطبان قرار گرفته است. خوشبختانه بنیاد رودکی به همت امیرعباس ستایشگر، امکانات خوبی را در اختیار هنرمندان موسیقی ایرانی قرار داده و تلاش دارد تا با از میان برداشتن موانع موجود، فضایی را فراهم کند تا هنرمندان بتوانند با فراغ بال به اجرای کنسرت بپردازند. صرفنظر از اینکه امروز با تعداد معدودی سالن استاندارد و مناسب برای اجرای کنسرت مواجهیم، برخی از صاحبان سالنها مبالغ و درصدهای سنگینی را از هنرمندان طلب میکنند؛ هزینههایی که پرداخت آنها برای هنرمندی که قصد دارد تنها یک یا دو شب روی صحنه برود، عملا امکانپذیر نیست.
به نظرم یکی دیگر از مشکلات، نبود اسپانسر و حامی مالی است. سالهاست هنرمندان به این مسأله اشاره میکنند که بهدلیل زودبازده بودن کنسرتهای پاپ، اغلب سرمایهگذاران تمایل دارند حمایت مالی از این کنسرتها را به عهده بگیرند تا موسیقی ایرانی.
همینطور است. در این سالها بهندرت دیده شده که کنسرتهای موسیقی اصیل ایرانی از حمایت بخش خصوصی برخوردار شوند. ضمن اینکه کنسرتهای موسیقی سنتی بهدلیل تفاوتهایی که با دیگر ژانرهای موسیقی دارند، نمیتوانند انتظارات حامیان مالی را برآورده کنند. اصولا موسیقی سنتی هیچگاه به آن شکلی که باید از این منظر مورد حمایت بخش خصوصی و دولتی قرار نگرفته است، درحالیکه صداوسیما و رسانههای مکتوب میتوانند با اطلاعرسانی در پررنگ کردن این جریان در جامعه تاثیرگذار باشند. درعینحال، وقتی به تیتراژ بعضی از سریالهای تلویزیون نگاه میکنیم، شاهد آثار موسیقاییای هستیم که از محتوای قدرتمندی برخوردار نیستند و در رادیو هم تریبون بیشتر در اختیار موسیقی پاپ است تا موسیقی ایرانی. طبعا تا زمانی که شرایط معرفی و شناخت این موسیقی در بطن جامعه صورت نگیرد، نمیتوان توقع داشت موسیقی ایرانی هم مانند کنسرتهای پاپ از اسپانسر برخوردار شود.
از آنجا که همه هنرها در گذر زمان روزآمد و دستخوش تحول قرار میگیرند فکر میکنید موسیقی ردیف دستگاهی ما در این سالها چقدر توانسته روزآمد شود؟ اصلا چنین انتظاری از موسیقی ایرانی درست است؟
من اساسا با آپدیت (بهروزشدن) موسیقی سنتی مخالف هستم. البته اینکه تغییرات جزئی در برخی اجزای موسیقی ایرانی صورت بگیرد بد نیست، ولی واقعیت این است که شالوده و اسکلت این موسیقی همان است که سالها پیش بوده و نمیتوان با اعمال سلایق شخصی به دخل و تصرف در این حیطه پرداخت. در دهههای پیشین، با وجود آنکه انواع دیگری از موسیقی در جامعه بیشتر باب بود، اما نوازندگان و موسیقیدانان برجستهای در حیطه موسیقی سنتی فعالیت میکردند و از شهرت و اعتبار زیادی هم برخوردار بودند. به بیان سادهتر، موسیقیای که امروز میبینیم میراث ارزشمند هنرمندان پیشکسوت دوران گذشته است که برای زندهنگاهداشتن این میراث رنج فراوان بردهاند. حالا بماند که هرچه جلوتر آمدیم، موسیقی ملیمان کیفیت خود را از دست داده است. اما نمیشود ردیف و رپرتوار موسیقی ایرانی براساس ذائقه مخاطب امروز تغییر داد و به این حرکت نام نوآوری داد.
مقصود من از طرح این سوال، بخشیدن رنگوبوی معاصرت به موسیقی سنتی بود، بیآن که اصالت آن مخدوش شود.
متوجه هستم، اما بهطورکلی تجربه من از سالها فعالیت مستمر در این حوزه نشان داده که تغییر ساختار در موسیقی ایرانی، امری منطقی نیست. البته میتوان بدون آنکه آسیبی به پیکره این موسیقی وارد شود، در جاهایی به تعدیل پرداخت. بهعنوان مثال، اگر قبلا من خواننده، یک آواز را در بازه زمانی دوساعته میخواندم، امروز باید با درنظرگرفتن شرایط روز جامعه و حوصله مردم، در نیمساعت سازوآواز را اجرا کنم. یا اگر در سالهای گذشته، اجرای یک پیشدرآمد هشت دقیقه طول میکشید، امروز در چهار دقیقه اجرا شود، ولی شاکله موسیقی ایرانی باید به همان شیوهای که درگذشته بوده، ادامه یابد.
از دید شما، برگزاری کنسرتهای متعدد در سالهای اخیر چقدر توانسته در برقراری پیوند مجدد با موسیقی اصیل ایرانی موفق باشد؟
حتما تاثیر زیادی داشته است. کما اینکه بارها در کنسرتهایی که برگزار کردهایم با بازخوردهای مثبتی از سوی مخاطبان روبهرو شدهایم که کنسرت سحرخوانی هم از این جمله بوده است. گاهی هم پیش آمده که در جایی به خواندن دو سه خط آواز پرداختهام و عامه مردم، بهخصوص جوانانی که شاید خیلی با این نوع موسیقی آشنایی ندارند، افسوس خوردهاند که چرا تا امروز کمتر با این نوع موسیقی آشنا بودهاند. مسأله این است که موسیقی اصیل ما تا امروز به آن شکلی که باید مورد حمایت و معرفی واقع نشده است، درحالیکه موسیقی در همه جای دنیا، رکن ارجح یک جامعه بهشمار میرود. ما در ماههای اخیر تجربه اجرای کنسرت ارکستر ملی در روسیه را داشتیم که خوانندگی آن بر عهده من بود، در جریان برگزاری این رویداد متوجه شدیم که آنها موسیقی ایرانی را چه در بخش ارکسترال و چه در بخش سنتی بهخوبی میشناسند. بنابراین، ظرفیت موسیقی اصیل ایرانی گسترده است، فقط نیازمند حمایت در این زمینه هستیم. هرچند در این سالها، بنیاد رودکی تمام تلاش خود را در این حیطه به کار بسته است. مسلما هرچه بر تعداد کنسرتهای موسیقی ایرانی افزوده شود، سطح سلیقه شنیداری مخاطب ارتقای بیشتری مییابد. اگرچه به نظرم این مسأله تا حدود زیادی امروز محقق شده است، بهخصوص در سالهای اخیر بهواسطه شبکههای خانگی و صفحات مجازی هنرمندان، ظرایف و شاخصههای موسیقی ایرانی بیشتر در معرض دید مخاطبان قرار گرفته است. درمجموع هر نوع از موسیقی که به شکل باکیفیت اجرا شود میتواند بر سلیقه عمومی جامعه نقش داشته باشد.
در ماههای اخیر کلیپی از شما در فضای مجازی وایرال شده که با همراهی آیتاچ دوغان، نوازنده قانون کشور ترکیه به خواندن یک آواز میپردازید. در ارتباط با کشورهای همجوار اینطور به نظر میرسد که توانستهاند در شناساندن زوایای موسیقی ملی خود در جهان بیشتر کار کنند. درباره موسیقی ما این مسأله به چه شکل بوده است؟
از آنجا که موسیقی ما در دورههایی چندان که باید ارجحیت نداشته و در جامعه اشاعه نیافته، از معرفی در عرصههای بینالمللی بازمانده است. حالا که به کلیپ همکاری من با گروهی از نوازندگان ترکیه اشاره کردید، شاید بد نباشد به این نکته هم اشاره کنم که وقتی متوجه شدند هنرمندانی مانند من برای تأمین معاش ناچارند هر روز به تدریس بپردازند، تعجب کردند. آنها تأکید داشتند که خودشان تدریس نمیکنند و تمام وقت و انرژیشان صرف اجراهای موسیقی میشود. البته تدریس و تربیت هنرجویانی که قرار است نسل آینده موسیقی ما را تشکیل دهند اتفاق خوشایندی است، اما نه در این حد که یک هنرمند ناچار باشد بهدلیل تامین نبودن از کنسرتهایی که برگزار میکند، تمام وقت خود را به تدریس اختصاص دهد.
متقابلا فکر میکنید آنها چقدر موسیقی ما را میشناسند؟
برای من خیلی جالب است که اغلب هنرمندان کشورهای همسایه، بهخصوص ترکیه شناخت خوبی از موسیقی کلاسیک و اصیل ایران دارند، مثل آیتاچ دوغان، نوازنده قانون یا دیگر هنرمندان ترکیه که بهخوبی با موسیقی کلاسیک و سنتی ما آشنایی دارند. منتها بهدلیل تفاوت زبانی، بیشتر با ملودیهای موسیقی ما ارتباط برقرار میکنند، در کل پیگیر روند موسیقی امروز ایران هستند و به یمن ویدئوهایی که در فضای مجازی و یوتیوب گذاشته میشود، این شناخت بیشتر هم شده است.
در این سالها برخی از خوانندگان موسیقی سنتی ترجیح دادند مسیر خود را تغییر دهند و به سمت موسیقی تلفیقی بروند. درباره شما این مسأله به چه شکل است؟
من هم به فعالیت در حوزه موسیقی تلفیقی علاقهمندم، مشروط بر آنکه به اصالت موسیقی ایرانی لطمهای وارد نشود. کما اینکه خودم هم با رعایت چنین ویژگیهایی، در این سالها چند کار به این سبک خواندهام ولی در مجموع، این آهنگساز است که براساس توانایی محدوده صدایی یک خواننده میتواند به ساخت آثاری به این سبک بپردازد. هر هنرمندی درنهایت یک سبک را برای خود انتخاب کرده و در آن حیطه به مسیرش ادامه میدهد. چندان که من با وجود تمام مشکلات، از ابتدا به موسیقی ردیفدستگاهی عشق داشته و در این سالها ولو با دست خالی و مصائب دیگر، مسیر تهران تا اصفهان را برای ارتقای سطح این نوع موسیقی پیمودهام تا بتوانم به سهم خودم در غنابخشی این موسیقی قدمی بردارم.
شما هم مانند برخی دیگر از خوانندگان با این مسأله موافق هستید که امرور با برهوت ترانهسرایی در این حوزه روبهروییم؟
نمیشود به قطعیت دراینباره پاسخ داد، اما بههرحال باید بپذیریم، رویهای که در گذشته وجود داشت و آهنگساز، ترانهسرا و خواننده سه ضلع یک اثر موسیقایی فاخر را تشکیل میدادند هم امروز به دلایل مختلف در موسیقی معاصر ما به چشم نمیخورد. بااینحال، گاه در محافل مختلف، ترانهها و اشعاری را از نسل جوان میشنوم که به جرات میتوانم بگویم از کارهای برخی ترانهسرایان پیشکسوت قویتر است. هرچند همین تعداد ترانهسرایان مستعد هم مانند اهالی موسیقی با مشکل دیدهنشدن مواجهند. ولی جای خوشبختی است که امروز در این حوزه از ظرفیت خوبی برخورداریم.
ظاهرا در تدارک برگزاری یک کنسرت در اصفهان هستید، ممکن است دراینباره بیشتر توضیح دهید؟
قرار بود این کنسرت دو هفته پیش برگزار شود، اما بهدلیل درگذشت همسر نوازنده کمانچه گروه، یک روز پیش از اجرا، برنامه به زمان دیگری موکول شد. اکنون شرایط برای برگزاری دوباره آن فراهم شده و این کنسرت امروز (۱۴ آبان) در اصفهان روی صحنه میرود. پس از آن نیز اجرای دیگری در خمینیشهر خواهیم داشت.