سرنخ قتل عروس و داماد در فندك زرد
قتل عروس و داماد، خاطره یكی از كارآگاهان جنایی پلیس استان كرمان است.او با كشف فندكی در صحنه جنایت توانست خیلی زود به قاتل برسد.
تابستان سال 70، قتل زن و مردی جوان در خانه شان به ما اعلام شد. خانواده عروس و داماد وضع مالی خیلی خوبی داشتند. جسد عروس و داماد داخل اتاق قرار داشت. متخصصان پزشكی قانونی علت قتل را ضربات جسم نوك تیز و برنده مانند چاقو اعلام كردند. تحقیقات نشان میداد زوج جوان به تازگی ازدواج كرده اند و جسد آنها را برادر داماد پیدا كرده بود. پسر جوان در تحقیقات گفت: خانه برادرم دیوار به دیوار خانه پدرم است. سیاوش با پدرم كار میكرد و قرار بود امروز صبح برای بردن پدرم به بیمارستان به خانه بیاید، اما خبری از او نشد. پدر چندبار با تلفن او تماس گرفت، اما پاسخ نداد و مرا به سراغ سیاوش فرستاد. چندبار زنگ خانهشان را به صدا درآوردم و وقتی از پاسخ دادن سیاوش مایوس شدم با كلید یدكی كه از خانه برادرم داشتم، وارد شدم. صحنهای كه میدیدم قابل باور نبود. جسد برادر و همسر برادرم خونین روی زمین افتاده بود.
در تحقیقات میدانی با آنكه آثاری از ورود به عنف به خانه دیده نشده بود، اما مشخص شد به خاطر گرمی هوا زوج جوان در هال را باز گذاشته و عامل یا عاملان جنایت از طریق دیوار وارد حیاط شده و در باز هال، ورود او یا آنها را به داخل خانه آسان كرده است.
سرنخی برای جنایت
هیچ آلت قتاله و مدرك و سرنخی كه ما را به قاتل برساند، بهدست نیامد.درحالی كه در جست و جوی سرنخی از متهم بودیم، در بازرسی از خانه فندك زرد رنگی پیدا كردیم. فندك را به خانواده داماد و عروس نشان دادیم و هر دو خانواده مدعی شدند متعلق به فرزندانشان نیست. در همان تحقیقات اولیه احتمال دادیم فندك زرد رنگ متعلق به عامل جنایت باشد كه ناخواسته از جیبش بیرون افتاده و او بی خبر از ماجرا صحنه را ترك كرده است.
اجساد به پزشكی قانونی منتقل شدند و تحقیقات ما برای شناسایی و دستگیری قاتل ادامه یافت.
انگیزه مبهم برای جنایات
با آنكه طلاهای عروس خانم به سرقت رفته بود، اما اموال با ارزش زیادی داخل خانه بود كه اگر قاتل نقشه سرقت داشت بی شك آنها را نیز با خود میبرد.
خواستگار كینه جو
چند روزی از این ماجرا گذشته بود كه پدر فرنگیس به سراغم آمد و گفت: نمیدانم حرفی كه میخواهم بزنم به دردتان میخورد یا نه. دخترم چند ماه قبل از ازدواجش با سیاوش، خواستگار سمجی داشت. خواستگاری كه فرد شروری بود و سابقه كیفری هم داشت. اصلا همین مساله بود كه باعث شد به او نه بگویم. ممكن است او در این ماجرا نقش داشته باشد.
دستگیری تنها مظنون
بررسیها را در رابطه با تنها مظنون پرونده ادامه دادیم. در تحقیقاتی كه ما انجام دادیم مشخص شد پسر جوان درست همان روزی كه سیاوش و همسرش به قتل رسیده بودند، ناپدید شده و با گذشت مدتی از ماجرا مجدد به خانه برگشته بود. همین مساله شك ما را بیشتر برانگیخت و درنهایت شهرام را بازداشت كردیم.
سرنخی برای برملایی واقعیت
درحالی كه شهرام منكر ماجرا بود، سراغ دوستان و آشنایانش رفتیم تا شاید بتوانیم اطلاعاتی از آنها بهدست آوریم. ما از صحنه قتل فندك زرد رنگی پیدا كرده بودیم كه احتمال میدادیم متعلق به متهم باشد. فندك را به دوستان و آشنایان شهرام نشان دادیم، همه آنها با دیدن فندك مدعی بودند متعلق به شهرام است. حتی یكی از آنها گفت فندك گیر دارد و با مدل خاصی روشن میشود و قلق آن را بلد بود. دوباره از شهرام تحقیق كردیم. به او فندك را نشان دادم، شهرام با دیدن فندك رنگ باخت اما سعی کرد خیلی زود به خودش مسلط شود.
اعتراف به جنایت
به شهرام گفتم: تمام دوست هایت گفتهاند فندك برای تو است و این فندك از كنار جسد قربانیان پیدا شده است. بی شك میدانی چطور آنجا افتاده و كتمان قتلها بی فایده است.
شهرام خواست حرفی بزند كه یك لحظه سكوت كرد و بعد از مكثی كوتاه شروع به صحبت كرد و گفت: من هر چیزی را كه میخواستم به دست میآوردم، اما فرنگیس بدون توجه به این موضوع به من پاسخ نه داد و مدتی بعد هم با سیاوش ازدواج كرد. همان شب عروسی اش وقتی او را در لباس عروسی دیدم با خودم عهد كردم انتقام بگیرم.
او ادامه داد: چند شب بعد، شبانه از دیوار بالا رفتم. با باز گذاشتن در هال، آنها كار را برایم راحت كردند. خیلی سریع وارد خانه شدم و قبل از آنكه به زوج جوان اجازه دهم متوجه شوند ماجرا از چه قرار است، با چاقو آنها را كشتم و بعد از آن هم شهر را ترك كردم. بعد از مدتی از دوستانم سراغ ماجرا را گرفتم و وقتی فهمیدم پلیس به نتیجه و سرنخی نرسیده خیالم راحت شد كه ردی از من بهدست نیاوردند و برای همین به خانهام برگشتم .
با اعترافات پسر جوان او به بازسازی صحنه جنایاتش پرداخت. او در دادگاه به قصاص محكوم شد و از آنجا كه خانوادههای مقتولان خواهان قصاص بودند، چندی بعد به دار مجازات آویخته شد.