در باب اهمیت و ستایش شخصیتهای منفی سریالهای تاریخی - مذهبی
نقشها هستند و ما بازیگریم
«بازی در نقش منفی باعث شد بتوانم جزئیات بیشتری را نشان بدهم.» این عبارت را بارها بازیگرانی كه نقشهای منفی بازی كردهاند در مصاحبههایشان گفتهاند. اما علت این ماجرا چیست؟ چرا بازی در نقشهای منفی بهخصوص در فیلمها و سریالهای ما ماندگارترند؟ چرا از نقشهای به روز مثل محمود شوكت (حسن پورشیرازی) در سریال نرگس یا حشمت فردوس (داریوش ارجمند) در سریال ستایش تا نقشهای تاریخی مثل ابن زیاد (فرهاد اصلانی) در سریال مختارنامه یا عمروعاص (مهدی فتحی) در سریال امام علی(ع) در ذهنها ثبت شده است؟ حتی در نمایشهایی مانند تعزیه هم وقتی اشقیا مانند شمرخوان و... وارد صحنه میشوند تماشاگران با دقت بیشتری ماجرا را دنبال میكنند؟
سعیده نیكاختر
خوشرنگ و خوشریتم
میتوان چند علت را برای جذابیت نقش منفی بیان كرد. یكی از علتها، وضعیت ظاهری این نقشهاست، در فیلمها و سریالهای تاریخ اسلام، نقشهای منفی لباسهای قرمز و رنگارنگ به تن میكنند. زره و لباس رزم میپوشند و بر اسب میتازند. علاوه بر پوشش، حضور آنها عموما در دكورهای پر زرق و برق است.
آنها در فضاهایی مانند قصرها حاضرند. علاوه بر این دو، موسیقی هم در زمان حضور نقشهای منفی، ریتم میگیرد كه از این نظر، شباهت زیادی به فضای تعزیه دارد. دیالوگگویی نقشهای منفی هم پرخاشگرانه و تهاجمی است كه در شبیهخوانی به رجزخوانی و اشتلمخوانی شهره است. علت دیگر را میتوان جذابیت نقشهای منفی، تنوع در رفتار و حركات دانست. انگار كه دستان بازیگران نقش منفی در بازی بازتر از بازیگران نقشهای مثبت است. آنها راحتتر میتوانند روی صدا، دیالوگ و حركت خود مانور بدهند. كاری كه بازیگران نقشهای مثبت بهواسطه الهی بودن و جایگاه خاصی كه در ذهن مخاطب دارند، كمتر امكان آن را دارند و قدرت مانور كمتری دارند.
در برابر خوبان
حتی در فیلمها و سریالهایی كه مربوط به پیامبر و امامان است، نمیتوان نمایشی از شخصیت آنها داشت.
اوج این ماجرا را در صحنه رویارویی مامون و امام رضا(ع) در سریال ولایت عشق دیدیم جایی كه عملا بار همه اكشن و ریاكشنها بر دوش محمد صادقی (مامون) بود چون صورت بازیگر نقش امام رضا(ع) (فرخ نعمتی) در هاله نور بود. این عدم امكان نمایش تصویری از پیامبر و ائمه ـ كه محدود با سازندگان داخلی هم نمیشود ـ شخصیتهای مثبت اطراف آنها را بعضا صرفا تبدیل به سخنگوی بزرگان میكند مثلا در فیلم الرساله مصطفی عقاد، زید عملا سخنران پیامبر است و در سریال امام علی(ع) این نقش را عمار یاسر (سعید نیكپور) و مالك اشتر (داریوش ارجمند) بهعهده دارند.
نكته دیگر اینكه هر چقدر اقدامات نقش منفی، رذیلانهتر و البته این بد بودن، منطقیتر باشد، نقش مثبت بهواسطه كنتراست ایجاد شده، مظلومتر دیده میشود.
بدهای نامیرا
نكته حائز اهمیت دیگر، خودآگاهی نقشهای منفی نسبت به اقداماتشان و پیش آگاهی از سرنوشتشان است كه معلوم میكند آنها عامدانه و عاملانه در مسیر منفی بودن قرار گرفتهاند. این آگاهی فرامتنی میراثی است كه از تعزیه و نمایشهای كهن به نمایشهای امروزی راه یافته است، مثلا در سریال امام علی(ع)، عمروعاص (مهدی فتحی) میگوید «وقتی نمیتوانی علی باشی معاویهای و وقتی نمیتوانی مالك باشی، عمروعاصی.» یا «خوشحالم در روزگاری زندگی كردم كه مالك در آن
زندگی میكرد.»
مساله دیگر این است كه دست نویسنده معمولا در پرداخت شخصیت منفی بازتر است و بنابراین میتواند وجوه ملموستری از او را به تصویر بكشد، ولی نمیتواند از شخصیتهای مثبت، ابرقهرمان ملموسی كه در سینمای غرب متداول است مانند مرد عنكبوتی، سوپرمن و...، تصویر كند. نویسنده حتی نمیتواند كارهای ملموس و روزمره و عادی شخصیتهای مثبت را هم چندان نشان بدهد چون اولوهیت
و خاص بودنش در اذهان مخاطبان، خدشهدار میشود.
بد بازی كن
همه اینها نكاتی درباره ماندگاری نقشهای منفی بوده و همین ویژگی هاست كه بازیگران را به بازی در چنین نقشهایی مشتاق تر میكند ضمن اینكه تبعات بازی در نقشهای منفی گرچه ممكن است با واكنشهای برخی روبهرو شود ـ البته این واكنشها که از واكنشهایی در گذشته میشد و شبیهخوانان نقش اشقیا را ضرب و شتم میكردند، به مراتب منطقیتر است ـ ولی در نهایت همه مبهوت آن میشوند چنانچه همه بازی اصلانی در نقش ابن زیاد و مرحوم فتحی در نقش عمروعاص را میستایند. به همین نسبت بازیگران نقشهای مثبت هم دچار معذوریات اجتماعی هستند و برخی مخاطبان، نهتنها انتظار مساعدت آنها دارند، بلكه هیچ خطایی را از آنها بر نمیتابند. در نهایت اینكه تا نقشهای منفی، خوب و درست پرداخت نشوند، نقشهای مثبت چنانچه باید دیده نمیشود تا شر را به خوبی سیاه نشان ندهید، سفیدی خوبیها عیان نخواهد شد.