مكالمه بچهشتر و مادهشتر + پایان دردناك
روزی بچهشتر سراغ مادرش مادهشتر رفت تا از او پرسشهایی بپرسد. مادهشتر گفت: هرچه میخواهی بپرس پسرم. بچهشتر گفت: پرسشهایی دارم كه هرچه فكر كردم نتوانستم برای آنها جوابی پیدا كنم. تصمیم گرفتم از شما بپرسم. مادهشتر گفت: خب من كه گفتم بپرس پسرم. بچهشتر پرسید: این دو زائده گنده كه بر پشت ماست چیست و چرا؟ مادهشتر گفت: پسرم، اینها كوهان هستند. ما حیوانات صحرا هستیم و در كوهانمان آب و غذا ذخیره میكنیم تا در صحرا كه چیزی برای خوردن پیدا نمیشود، زنده بمانیم. بچهشتر پرسید: چرا پاهای ما دراز است و كف پاهای ما گرد است؟ مادهشتر گفت: پسرم، ما برای راه رفتن در صحرا و روی شنها به پاهای این شكلی نیاز داریم، وگرنه فرو میرویم و دیگر در نمیآییم. بچهشتر پرسید: چرا مژههای ما بلند و ضخیم است و جلوی دیدن ما را میگیرد؟ مادهشتر گفت: درست است كه گاهی جلوی دید ما را میگیرد، اما این پوشش بلند و ضخیم یك سپر حفاظتی است كه چشم ما را در مقابل بادهای بیابانی و توفانهای شن ایمن نگه میدارد. بچهشتر گفت: جواب تا اینجای سؤالهای خود را گرفتم. این زائدهها كوهان هستند و برای ذخیره كردن آب و غذا به كار میروند. پاهایمان مناسبترین پا برای راه رفتن در بیابان است. مژههایمان نیز برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شنهای بیابان است. وی افزود: فقط یك سؤال دیگر مانده است. مادهشتر گفت: بپرس پسرم. بچهشتر پرسید: پس ما در باغوحش چه میكنیم؟
در این هنگام مادهشتر كه جوابی برای این سؤال ـ كه سؤال خودش هم بود ـ نداشت، با پای دراز و كف پای گرد خود ضربهای به صورت بچهشتر زد تا یاد بگیرد از مادرش سؤالهایی بپرسد كه مادرش بتواند به آنها جواب بدهد، نه كه اینطور.