printlogo


مروری بر كتاب «ساجی» اثر بهناز ضرابی‌زاده
زندگی با عشق زیر باران آتش
زینب هاشم‌زاده / روزنامه‌نگار

بهناز ضرابی‌زاده كه با كتاب‌های «دختر شینا» و «گلستان یازدهم» پیش از این در بازار كتاب معرفی شده، این بار در كتاب «ساجی» سراغ نسرین باقرزاده همسر شهید بهمن باقری، فرمانده مخابرات سپاه خرمشهر رفته است. نسرین باقرزاده كه خود زاده خرمشهر است در این كتاب به روایت زندگی‌اش از كودكی تا زمان شهادت همسرش می‌پردازد؛ از حال و هوای قبل از انقلاب گرفته تا تشكیل جمهوری اسلامی و شروع جنگ تحمیلی. تاثیراتی كه انقلاب بر زندگی آنها داشت، قصه عاشق شدن و ازدواجش، همچنین دورانی كه به واسطه حمله صدام به خرمشهر، همراه سایر اقوام مجبور به ترك شهر شدند و دوران زندگی با همسرش كه بر اثر شرایط آن زمان گاهی در آبادان و اهواز بودند و گاهی در شیراز و قم.
نویسنده در این كتاب به‌خوبی به توصیف خرمشهر و آبادان و فضای آنها پرداخته است، به طوری كه شما به‌خوبی می‌توانید تمام اتفاق‌ها و مكان‌ها را تجسم كنید. گاهی واقعا حس می‌كنید در آن شرایط قرار گرفته‌اید و اصلا تجسم آن فضا برای شما سخت نخواهد بود. «از توی كوچه پس‌كوچه‌ها می‌دویدیم و بوی شط دنبالمان. یاد عصرهایی افتادم كه لب آب غلغله بود و بساط بلال و قهوه و چای عربی و فلافل و سمبوسه و پشمك تا نزدیك صبح پهن بود؛ اما حالا كف خیابان به جای كاكل بلال، پر بود كاكل نخل‌های سوخته. دلم برای شب‌های تابستان تنگ شد؛ صف‌های طولانی قایق‌سواری، نور چراغ‌های رنگارنگ كشتی و لنج كه می‌افتاد در آب، خنكی شط، سرخوشی مردم، ... چه شب‌ها كه تا دیروقت می‌نشستیم روی سكوهای سیمانی اسكله. پاها را آویزان می‌كردیم و تخمه می‌شكستیم و گوش می‌سپردیم به ساز و آوازی كه از گوشه و كنار به گوش می‌رسید و با ترانه آقاسی رنگ می‌گرفتیم.» - صفحه۱۰۵
به خاطر توصیف‌ها و توضیحات دقیق زمانی و مكانی، كتاب از حالت زندگینامه خارج شده و به رمان بیشتر نزدیك است و این مساله می‌تواند برای كسانی كه به جزئیات و توضیحات دقیق علاقه‌مندند لذت‌بخش باشد، چون بُعد روایی - استانی كتاب بسیار قوی و جذاب است. گفت‌وگوها با همان لهجه شیرین جنوبی نوشته شده كه باعث زیبایی چند برابر روایت شده است. به خاطر روند جزء به جزء توصیف شهر و شیوه زندگی مردم از قبل انقلاب تا زمان جنگ، خواننده می‌تواند بلایی را كه جنگ بر سر مردم و زندگی آنها آورده به‌خوبی حس كند. به دلیل تعدد شخصیت‌ها و نسبت‌های فامیلی مختلفی كه در داستان وجود دارد شاید بد نباشد خواننده همان ابتدا یك شجره‌نامه بنویسد، چون با جلو رفتن داستان احتمال این‌كه در تشخیص نسبت افراد باهم گیج شود، خیلی زیاد است.
جذابیت و كشش كتاب وقتی كه روایت زندگی خانم باقرزاده به شروع جنگ تحمیلی می‌رسد چندین برابر می‌شود. از آن موقعی كه رژیم بعث شروع به زدن خرمشهر با خمسه‌خمسه می‌كند به عنوان خواننده مدام نگران حال راوی داستان هستید كه مبادا خانه آنها مورد اصابت موشك قرار بگیرد یا به آن حمله شود و با خود فكر می‌كنید تازه این حال و هوای شما به عنوان خواننده است! دیگر بر كسانی كه تك تك آن لحظه‌ها و صحنه‌ها را به چشم خود دیده‌اند، چه گذشته است!
«ننه، نونو گرفتُم. همی كه رفتُم بقالی آقا حاجی یه دفعه دیدُم زمین و زمان داره آتیش می‌باره. تش افتاد رو بقالی. همه‌جا با خاك یكسان شد. همه‌جا ویرون شد. جسم نازنین عزیزامون بود كه رو زمین افتاده بود. خاك تو چشمام بود. هیچ‌جا رو نمی‌دیدُم. همی‌جور رودرود خوندم و اومدُم. آخ ننه... هنوز بوی گوشت سوخته تو دماغمه.» - صفحه۹۹
مردمی كه جنگ اول، وارد خانه و شهر آنها شده بود و بعد خبرش به آنها رسید، حالا باید تمام زندگی و سرمایه خود را رها می‌كردند و بی‌درنگ به شهری دیگر می‌رفتند تا مبادا زیر آوار خانه خود بمانند. تازه عروسانی كه حتی فرصت نكرده بودند خانه خود را بچینند. فرصت نكرده بودند شبی كنار شریك زندگی‌شان در خانه خود آرام بگیرند و زندگی متاهلی را تجربه كنند، حالا با چیزی فرای تصور خود رو‌به‌رو شده بودند. معركه‌ای كه هیچ‌كس تصوری از چگونگی پایان آن نداشت. همه كسانی كه جان خود را در دست گرفته بودند و از آن معركه فرار می‌كردند حتی فكر نمی‌كردند قرار است هشت سال در برابر این حمله و جنگی كه به آنها تحمیل شده بود، دفاع و مقاومت كنند. مردانی كه خانواده‌های خود را برای در امان ماندن از سنگدلی دشمن بعثی به شهرهای دیگر فرستاده و خود مانده بودند تا از شهری كه تمام رویاها و آینده‌نگری‌های مادران، زنان و دخترانشان در آنجا مانده بود با جان خود محافظت كنند و نوعروسان كه با آرزوی تمام شدن جنگ در نقطه‌ای دیگر گوش به زنگ بودند.
«ننه، شما شب عروسی شهریار نبودین. مو بودُم تا عاقد عقدشون كرد. ایی بچه با همو لباس دومادی رفت خرمشهر. هرچی گفتمش امشب عروسی‌ته، بمون پیش زن جوونت، قبول نكرد. گفت مو باید برم یه سیلی بزنم در گوش ایی بعثیا و برگردم.» - صفحه ۱۱۵
ما شاید عكس‌ها و فیلم‌های زیادی در رابطه با جنگ تحمیلی دیده باشیم یا كتاب‌ها و مطالب مختلفی در مورد اتفاقات و جنایت‌هایی كه در آن دوران رخ داده، خوانده باشیم ولی باز ذهن ما به تصور آن اتفاق‌ها عادت نمی‌كند. هنوز هنگام روبه‌رو شدن با آن شوكه می‌شویم به‌خصوص اگر از نسل بعد از انقلاب و جنگ باشیم.
ترس و هراس آن مادر و زن خرمشهری كه شوهرشان برای دفاع در شهر مانده است. حس مردم جنگ‌زده جنوبی كه به شهرهای دیگر پناه برده‌اند در حالی كه تمام زندگی و دارایی‌شان زیر بمباران دشمن مانده است. آرزوهایی كه در شهر مانده و عزیزی كه می‌جنگد برای محافظت از شهری كه فقط زادگاه و وطن نیست. تمام زندگی و آرمان اوست. همچون تكه‌ای از جان، همچون عضوی از خانواده.
«ناگهان وسط جاده منفجر شد؛ طوری كه جلو را نمی‌دیدیم. چند هواپیما در ارتفاع پایین پرواز می‌كردند و مردم و ماشین‌ها را به رگبار می‌بستند. كمی جلوتر آمبولانس را دیدیم. داشت می‌سوخت. آتش از كاپوت و پنجره‌ها و سقفش زبانه می‌كشید. می‌گفتند زنی در حال زایمان بوده و آمبولانس می‌رفته طرف بیمارستان طالقانی. زن تكه‌تكه و در دم شهید شده بود. آنهایی كه از نزدیك حادثه را دیده بودند تعریف می‌كردند زن بیچاره شكمش پاره شده و نوزاد از شكمش درآمده و پرت شده روی آسفالت جاده. طفلی نوزاد زنده بوده و گریه می‌كرده. فقط چند دقیقه در این دنیا بوده. شاید چند ثانیه! و روی آسفالت داغ جاده جان داده بود.» - صفحه ۱۰۹
ساجی، روایت زندگی دختری نوجوان و نازپرورده است  كه بعد از ازدواجش، شما می‌توانید سیر تكاملی شخصیت او را شاهد باشید كه همسفری و زندگی با یك رزمنده، چطور آرام آرام باعث شكل‌گیری شخصیت او می‌شود و از او زنی صبور و مادری فداكار می‌سازد كه در بزنگاه‌های زندگی متاهلی‌اش پشتیبان و تكیه‌گاه همسرش بوده است.
قصه زنانی است كه تلاش می‌كنند همچنان با عشق زندگی كنند و برای شوهر و فرزندان‌شان زندگی بسازند. محافظت از تمام دارایی خود، چیزی كه دشمن بعد از جان عزیزان‌شان بمباران كرده است. قصه صبوری مادری و همسری زنانی كه همچون مردان خود مجاهدت كردند برای حفظ وطن، همچون فرزند خود. زنانی كه عزیزی را فدا كردند تا عزیز دیگری حفظ شود. از عشقی گذشتند كه از آن سیر نشده بودند. همچون كوه استوار ماندند تا مردانشان همچون سرو باقی بمانند. تا خیالشان را به آنها تكیه دهند و از این آسوده باشند كه مجاهد دیگری هست تا از عشق، زندگی و فرزندشان محافظت كند. همچون آنها كه محافظ وطن ماندند و فدا شدند.