از آلمان كه برگشتم ديدم همسرم فرار كرده است!
«همسرم در غياب من كه به آلمان سفر كرده بودم با جواني طرح دوستي ريخت و با او به اهواز گريخت. اين جوان همسرم را به كارهاي خلاف وادار كرده و حالا دو كودك خردسالم بدون مادر ماندهاند و از خانوادههاي نيكوكار بدون فرزند خواهش ميكنم آنها را به فرزندي قبول كنند؛چون من كارم تجارت و سفر دائمي به خارج است و از نگهداري فرزندانم عاجر هستم...»
اين استمداد مردي است 46 ساله كه اهل رشت است و براي سپردن دو فرزندش به يك يا دو خانواده نيكوكار از دايره مددكاري مجله جوانان كمك خواسته است.
اين مرد گفت: من 25 سال پيش با همسر اولم ازدواج كردم . از او صاحب ده فرزند شدم. هفت سال قبل با زني كه 26 سال داشت آشنا شدم و با موافقت زن اولم با او ازدواج كردم و از او نيز صاحب دو فرزند شدم كه يكي پسر پنج ساله و ديگري دختر دو ساله است.
وي اضافه كرد: من شغلم تجارت است و مرتبا به آلمان ميروم و از آنجا جنس براي فروش وارد ميكنم. چهار ماه پيش وقتي از سفر برگشتم ديدم از زينت اثري نيست. دو ماه براي يافتن او تلاش كردم اما موفق نشدم. داشتم نااميد ميشدم كه يكي از آشنايان به من خبر داد كه زينت عاشق جواني شده و با او به اهواز فرار كرده و اينك در محلهاي به كار خلاف كشيده شده است. فورا راهي اهواز شدم و زنم را پيدا كردم اما او حاضر به ترك آنجا نشد و شكايت من به دادسرا و كلانتري محل نتيجهاي نداد. زينت گفت كه معشوق او را فريب داده و به بهانه بردن او به آلمان و يافتن كار براي وي، او را به اهواز آورده و مجبور به خلاف كرده است. در اين دو ماه به زحمت توانستم از دو فرزندم مراقبت كنم اما ديگر قادر به ادامه اين وضع نيستم و حاضرم آنها را بهخانوادههاي شريف و نجيب بسپارم و تعهد ميدهم كه هيچگاه مزاحمتي براي اين خانوادهها فراهم نكنم و آنها حق داشته باشند بهنام خودشان براي بچههايم شناسنامه بگيرند.
مجله جوانان
15 ارديبهشت 1357