در آستانه شب یلدا نگاهی انداختهایم به حضور میوهها در ادبیات فارسی و مهمترین شاعران طبیعتگرای ادبیات فارسی
پادشاهی سیب و انار
میوهها حالا فقط میوهاند، اغلبشان را هم میشود در تمام فصلها پیدا كرد، خودشان هم نباشند بالاخره محصولی از آنها در قالب آبمیوه
یا هر چیز دیگری تولید شده و گوشه و كنار فروشگاههای مختلف پیدا میشود. قدیمها اینطور نبوده كه هر میوهای فصلی داشته باشد. آدمهای نخستین احتمالا به مرور زمان در مقام حیرت فرو رفته و این آمد و رفتها را با دقت از نظر گذراندهاند. بعد كم كم ریتم هستی آمده دستشان و دیدهاند در بینظمی انسانی ای كه گرفتارش هستند، طبیعت چه نظمی دارد برای خودش. بهار میرود و تابستان میآید، هلو میرود و خرمالو میآید، بعد هم احتمالا همینطور مصرفكننده ماندهاند و تماشاگر. همین هم اتفاق كمی نبوده دیگر... تماشای جهان. این تماشاگری در مراحل بعدی حتما رسیده به واكنشگری. بعد هم میوه قدم رنجه فرموده و آمدهاند به بطن ادبیات. ادبیات فارسی هم با این همه برو و بیا و شاعر و قلم به دست، از كنار میوهها بی تفاوت نگذشته است و میشود این واكنشگری را در اشكال زیبایی در سرودههای شاعران ایرانی تماشا كرد. البته همین اول كاری این نكته مهم را بگوییم كه نگاه شاعران به میوهها از آنچه نخستین شاعران ادبیات فارسی سرودهاند تا مسیری كه بعدها شاعران تازهتر پیش میگیرند، تفاوتهای بسیار دارد. مثلا فكرش را بكنید منوچهری دامغانی در قرن پنجم میوه را با تفكرات خاص خودش میبیند و روایتشان میكند، سهراب خان سپهری هم در قرن چهاردهم روایت خودش را دارد. میانه عصر زندگی این دو شاعر را هم تا دلتان بخواهد شاعران و نویسندگان مختلف با نگاههای متفاوتی پر كردهاند. حالا در روزی كه همه در حال خریدن انار و هندوانهایم و میخواهیم طولانیترین شب سال 98 را با لبخند سپری كنیم، چه بهتر از اینكه برویم سراغ شاعرانی كه میوهها را لابهلای سطور خود جای دادهاند، آن هم سطوری كه در آنها میوه گاه به معنی واقعی خودش آمده و میشود گفت میوه فقط میوه است. برخی دیگر هم میوهها را با ابزارهای شعری و ادبی گره زده و در مفهوم دیگری به كار بردهاند. بیشتر هم برویم سراغ سلاطین پرداختن به میوهها در شعر تا یلدای اناری مان را به ادبیات هم گره بزنیم.
سبك خراسانی و آقای منوچهری
منوچهری دامغانی همان شاعری كه قبلتر هم از او نام بردیم را شاعر طبیعت میدانند، او را باید شایسته این عنوان دانست و البته در كنارش این نكته را هم افزود كه او میتواند لقب داستانسرای طبیعت را هم به خود اختصاص دهد. دیوان منوچهری پر است از شعرهایی كه در خود داستانی دارند و در قالب شعر قصهای میگویند. آمد و شد فصلها، رفتن معشوق به سفر و هر پدیده دیگری با بیان یك اتفاق طبیعی شروع میشود. مثلا منوچهری وقتی میخواهد از رفتن معشوق بگوید ابتدا آمدن غروب خورشید را توصیف میكند و تمام رنگ و حال آسمان را بیان میكند. این موارد در واقع ویژگی بسیار مهم سبك شعر خراسانی را در خود جای دادهاند. شاعران محیط پیرامون خود را نگریسته و شعرهایی میسرودهاند كه توصیفات آنها به محیط طبیعت بسیار نزدیك بوده است، گردش ستارگان، آمد و شد شب و روز و هزار اتفاق ساده دیگر كه حالا برای ما عادی و كم اهمیت شده، الهام بخش آنها بوده و در سرودههایشان حضور پررنگی دارد. خلاصه كه جناب منوچهری هم بهعنوان یكی از شاعران مهم سبك خراسانی به طبیعت پرداخته و البته این كار را به اوج زیبایی هم رسانده است. او كه حسابی هم دانشمند و باسواد بوده، قالب مسمط را برای نخستین بار در شعر پارسی پدید آورده است. مسمط معروفش هم با مطلع «خیزید و خز آرید كه هنگام خزان است» پر است از توصیف میوههای مختلف. ترنج، نارنج، به، سیب، انار و انگور كه شاعر حضور پاییزی شان را با توصیفات خاص خود بیان میكند، نشان از نگاه خاص او به میوهها بهعنوان پدیدههایی طبیعی است.
نقاش درختان، شاعر انار
این یك نفر اما فرق دارد، معاصر است اما میوهها حضور درخشانی در شعرهایش دارند. مثلا در حیاط خانه پدریاش نشسته بوده، دیده انارها چگونه روی درخت خودنمایی میكنند و احتمالا هم دلش خواسته اناری بچیند كه نوشته «تا اناری تركی برمیداشت/ دست فواره خواهش میشد» بعد هی انارها را نگاه كرده تا رسیده به شعری كه در آن میگوید «كاش میشد مردم دانههای دلشان پیدا بود» خلاصه كه از منوچهری به بعد تا همین قرن حاضر شاعری نداشتهایم كه در حد او به طبیعت بپردازد، ضمن اینكه سهراب در نقاشیهایش هم چهرهای خاص از طبیعت به جا میگذارد كه تابلوهایش را تبدیل به آثاری با قیمتهای میلیاردی كرده است. پس میتوانیم بگوییم شعر طبیعتگرای ایران دو پدر دارد؛ یكی منوچهری دامغانی، مردی دامغانی و متولد شهری در حاشیه كویر و دیگری سهراب سپهری متولد كاشان و مرد دیگری از كویر. هر چند همكار كاشانیمان میثم اسماعیلی از چند میز آنطرفتر در ستایش سهراب میگوید «اگر او شمال ایران به دنیا آمده بود، چه میكرد!» اما من مخالفم و میگویم طبیعت متفاوت كویر این همه شاعرشان كرده و به قول دبیر گروه محمد صادق علیزاده، كویر آدمها را درونگراتر و شاعرتر میكند. نه اینكه بخواهیم بحث قومی و جغرافیایی راه بیندازیم، اما جغرافیا بر آدمها تاثیر عجیب و خاصی دارد، مثلا در غرب كشور موسیقی حال دیگری دارد و در شرقش شعر. هر چند در هر دو سو از هر دو هنر هست، اما نمودهای متفاوتی دارد.
از كجا رسیدیم به كجا! خواستیم مباحث زنده تحریریه را هم برایتان بنویسیم دیگر... خلاصهاش كه اگر بخواهیم بگوییم كدام میوهها در شعر حضور پررنگتری دارند، میرسیم به پادشاهی انار و سیب و شاعران طبیعتگرا هم میشوند منوچهری و سهراب سپهری كه یكه تازی دوستی شاعرانه با درختها و میوهها و گلها هستند. البته حواسمان به شعر درخشان سیب سروده حمید مصدق هم هست اما او این تجربیات را تکرار نمیکند.
میوه دیگر میوه نشد!
خیلی مفصل است، میشود یك فهرست عریض و طویل كه بخواهیم برویم سراغ تك تك شاعران، اما شاعران سبك غالب بعدی كه سرایندگان هم بسیار دارد كمتر سراغ میوهها به معنی خود میوه میروند و بیان استعاری به آن میدهند.
مثلا در غزلی كه گفته میشود حافظ برای مرگ فرزندش سروده اینطور میگوید: قره العین من آن میوه دل یادش باد/ كه چه آسان بشد و كار مرا مشكل كرد.... اینجا میوه بیشتر معنای نتیجه عمل، فرزند یا معانی ایهامگونه به خود میگیرد. مثلا همین آقای حافظ یك جای دیگر میگوید گر من از باغ تو یك میوه بچینم چه شود، یا سعدی در بیتی بسیار معروف میگوید: تنگ چشمان نظر به میوه كنند/ ما تماشاكنان بستانیم. اینجا دیگر میوه كه عموما هم با همین عنوان میوه در شعر میآید و كمتر نام یك میوه خاص را به میان میآورد، معانی استعاری و كنایی به خود میگیرد و در خدمت عرفان و تغزل ایرانی قرار میگیرد. در سبك هندی هم هر چند شاهد بازگشت ریتم زندگی واقعی و امورات ملموس به شعر هستیم اما میوه به معنی سبك خراسانی دیگر چندان حضوری در شعر ندارد. بله. حدستان درست است، در شعر معاصر هم میوههایی مانند سیب و انار در معانی استعاری یا برای برخی توصیفات خیلی محدود به حضور خود ادامه میدهند. خلاصه كه میوه دیگر میوه نمیشود و نام انواع میوهها بهطور خاص بیشتر در معماها یا در قالب شعرهایی آموزشی برای كودكان به حیات خودش ادامه میدهد.