استفاده از دست ساختههای بومی؛ پیشنهاد ما برای بلندترین شب سال
چلهنشینی با بقچه ایرانی
دورهمی راز یلداست؛ راز ماندگاری شبی كه سرش به خاطر بلندترین شب سال بودن توی تقویم بالاست؛ شبی كه تاریكیاش فقط چند ثانیه بیشتر از شبهای دیگر سال كش میآید تا به نور و روشنایی برسد.
یلدا اما به خاطر همین چند ثانیه خاص شده؛ آنقدر كه هیچكس از عمر چندهزارسالهاش نپرسد و با این حال بشود مركز همنشینیهای خاطرهانگیز و پرهیاهوی خانوادهها كه درست وسط سرمای هوا بیاید و بساط دورهمی آدمها را گرم كند! حكایت این شبِ حال خوب كن، یلدای بلندبالای خوش نام، امسال برای ما كه خبرنگار گروه ایران شدهایم، وصل شده به یك نمایشگاه كوچك پر از دست ساختهها و محصولات بومی و روستایی كشورمان؛ با اسم بقچه ایرانی یلدا؛ بقچهای پر از دوتوك و قورچوق و ورزا مشته تا قاب آینه و كیف گلابتون دوزی شده و قولوق؛ صنایعدستی محلی ای كه همگی خودشان را در دل بقچه، همان بقچه معروف مادربزرگها، همان پارچههای چهارگوش گلدار جا كرده بودند تا پیشكش شب یلدا شوند و نشان عشق و محبت و توجه؛ كه هم سنتها را زنده نگهدارند و هم چرخ اقتصاد را در جوامع محلی بچرخانند؛ عروسكهای بومی، زیورآلات محلی و همه دست ساختههایی كه ما نه اسمشان را شنیده بودیم و نه از نزدیك دیده بودیمشان؛ اما دلمان برای تك تكشان رفت و خیلیهایشان از دل بقچههای مادربزرگهای واقعی بیرون آمده و جان گرفته بودند.
بین صفحات قطور لغتنامهها، بقچه همان پارچه ایست به شكل مربع یا مستطیل كه در آن لباس، غذا، مدارك، پول یا زیورآلات و... میگذارند. بیرون صفحات لغتنامه اما، بقچه به اندازه یك تاریخ قدمت دارد و حالا افسانه احسانی، كارآفرین اكوتوریسم و محیطزیست و رئیس هیات مدیره موسسه آوای طبیعت ماندگار، آن را دوباره احیا كرده؛ ماجرایی كه دربارهاش به ما میگوید: «سابقه بقچه ایرانی برای ما به یك فعالیت تقریبا 17 ساله برمیگردد. در اوایل سال 80 ما برای اجرای یك پروژه از طرف بخشی از سازمان ملل در قشم حضور داشتیم و در همان زمان به واسطه بحث گردشگری مسؤولانهای، دعوت شدیم به كمك به جامعه محلی و مردم بومی منطقه؛ یعنی اینكه از طریق داشتههایشان برایشان كارآفرینی كنیم كه میزبان گردشگرها باشند و محصولات تولیدیشان به تولید بیشتری برسد. بعد از این ماجرا من رفته رفته با جوامع محلی دیگر هم آشنایی پیدا كردم و در معاشرتهایی كه داشتم به این نتیجه رسیدم كه ما یك مشكل جدی داریم و آن مشكل هویت است و اینك خودباوریمان كم شده و كمتر كسی است كه هویت گذشتهاش را بشناسد. به خاطر همین شروع كردم آرامآرام ارزشها و داشتههای خود مردم محلی را به خودشان نشان دادم، یعنی اولا آنها را با فرهنگ سنتیشان آشنا كردم و در مرحله بعدی برای خودمان كه بیرون این جامعه محلی هستیم، این ارزشهای فرهنگی را به عنوان سوغات و هدیه و... معرفی كردم تا در حقیقت ایدههایی نو در سوغات و هدیه داشته باشیم.»
این اما همه ماجرا نبود و این بانوی كارآفرین هرچقدر بیشتر وارد جامعه محلی شد، بیشتر با جنبههای میراث ناملموس و متنوع فرهنگی كشورمان آشنا شد: «من مثل یك باستانشناس كه آرام آرام گردوخاك نشسته روی اشیای باستانی را در دل زمین كنار میزند و لایه لایه جلو میرود، آرام آرام صنایعدستی مختلفی را كشف كردم كه خیلیهایشان شناخته شده نبودند...» وسایلی كه از پستوی خانهها، كنج تاریك صندوقها و دل بقچههای یادگاری مادربزرگها بیرون آمدند و دوباره احیا شدند: «در این بین كم كم بحث احیای عروسكهای بومی به میان آمد؛ ما همزمان با احیای این عروسكها جنبههای مختلف فرهنگی مثل لباس، آداب و رسوم، شعرها و قصههای قدیمی را هم یادآوری میكردیم و با این اتفاق خودباوری و آشتی با هویت و فرهنگ قدیمی مناطق بومی بیشتر اتفاق میافتاد.»
بقچه ایرانی از كجا آمد؟
بقچه ایرانی هم همین جا بود كه احیا شد؛ همین جا كه بچههای گروه آوای طبیعت پایدار برای بستهبندی و ارسال عروسكها سراغ بقچه رفتند؛ تصمیمی كه به هدف آنها یعنی حفظ محیط زیست و استفاده نكردن از كاغذ برمیگشت. از همین جا بود كه فرصت ارائه یك یا چند محصول قابل تحسین و هیجان انگیز بومی از دل بقچه ایرانی افسانه احسانی بهوجود آمد؛ بقچهای كه حالا به شب یلدا رسیده است.
احسانی اما بهعنوان یك كارآفرین، معتقد است كه احیای ارزشهای بومی و آشتی دادن جامعه محلی با هویتاش، یك سیستم برد برد است؛ ماجرایی كه دربارهاش میگوید: «وقتی ما به احیای ارزشهای بومی در یك منطقه كمك میكنیم، همزمان با این توانمندسازی، به خودمان هم كمك كردهایم كه از یكسری محصولات اصیل و با هویت و سازگار با محیط زیست استفاده كنیم.»
زیورآلات گره سرشتی:
گرهای قدیمی و اصیل مخصوص روستای سرایان خراسان جنوبی. در گذشته عشایر خراسان و تركمن از این گره در تزئینات چادرهایشان استفاده میكردند و معتقد بودند شگون دارد. این گره در زندگی شهری در آویزهای گلابتون دوزی پردهها و كیسههای پول و... كاربرد داشته است. گره سرشتی نماد هستی، جهان و آنچه در محیط اطراف مشاهده میشود است، با این فلسفه كه همه عناصر در جهان هستی زنجیروار به هم پیوند دارند و جدایی ناپذیرند. سرشت جهان آنچنان پیچیده و درهم است كه نمیتوان برای آن آغاز و پایان تصور كرد به همین دلیل ابتدا و انتهای این گره مشخص نیست. این گره توسط بانوان منطقهسرایان به كمك آوای طبیعت پایدار و با حمایت سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری و دفتر فائو در سال 95 طی پروژه بازآفرینی صنایعدستی برای حفاظت از منابع طبیعی از روی نمونه قدیمی آن در بقچههای مادربزرگها در سرایان خراسان جنوبی بازآفرینی شده است.
قورجوق:
این عروسك از دل بقچه مادربزرگهای گنبدكاووسی بیرون آمده و در واقع عروسك بومی استان گلستان است. قورجوق، هم مثل بیشتر عروسكهای بومی، چهره ندارد؛ چراكه این اعتقاد در سازندگانش از قدیم وجود داشته كه تنها خداوند خالق كامل است و هرچه كه به دست انسان ساخته میشود،
نقص دارد.
قولوق:
كیسه پارچهای دست دوز، مخصوص نگهداری قند و چای و گیاهان دارویی كه استفاده از آن در خراسان جنوبی رواج زیادی داشته و بعد از احیا برای نگهداری وسایل مختلف مورد استفاده قرار میگیرد.
قاب آیینه:
كیفی پارچهای كه از یك پارچه دستباف درست میشود، طرح روی پارچه بنا به فصلها متفاوت است و در استان گلستان از این كیف برای نگهداری آینه، قیچی و وسایل آرایش و اصلاح مو استفاده میشده؛ كیف را به دور از دسترس بچهها به دیوار آویزان میكردند و به همین دلیل به قاب آیینه معروف ست.
چش چشی:
قابی گلدوزی شده توسط زنان روستای دماب نجفآباد اصفهان؛ قابی زیبا كه صورتی كامل را با محوریت چشمها به تصویر میكشد، از گذشته روی دیوار خانه اهالی این منطقه دیده میشد و حالا دوباره احیا شده.
ورزا مشته:
عروسك باستانی منطقه گیلان. درحقیقت وَرزَه مُشت، آخرین دسته خوشه برنج برداشت شده شالیزار خانوادههای گیلكی است كه به قصد تبرك و بركت خواهی از زمین برای سال آتی در خانه برنجكاران آویزان میشد؛ موقع برداشت محصول كشاورزی و زمانی كه فرهنگ یاوری در گیلان رواج داشت، هركس آخرین دسته برنج را درو میكرد، از صاحب زمین هدیهای میگرفت و آخرین دسته خوشههای برنج به صورت سرو ته بر دیوار خانهها آویزان میشد و زمانی كه گاو نر یا همان «ورزه» را در آغاز فصل آمادهسازی شالیزار به بیجار میبردند، ورزه مشته را طبق آئین خاصی به گاو میدادند و عقیده داشتند باعث قوت گاو و بركت محصول جدید میشود.
زال و رودابه:
شخصیتهایی بیرون آمده از دل قصههای اساطیری سیستان و بلوچستان؛ آنقدر كه قصه عشق زال و رودابه بشود یكی از ماندگارترین داستانهای شاهنامه و حاصلش، به دنیا آمدن رستم، قهرمان بزرگ شاهنامه. عروسكهای زال و رودابه به اندازه خود این قصه قدمت دارند و به سادگی تمام با كمترین وسیلهها ساخته میشدند. این عروسكها در جریان پروژه كمك به رودخانههامون دوباره احیا شدهاند.
دختولوك، دهتولوك و دوتوك:
عروسكی پارچهای متعلق به استان هرمزگان و قشم كه جزو عروسكهای بومی به ثبت رسیده در كشورمان است. دختو در زبان محلی به معنی دختر و لوك به معنی كوچك است. این عروسك در منطقه سیستان و بلوچستان دهتولوك و در خراسان دوتوك نامیده میشود.
عارسك جُلی:
عروسكی پارچهای مخصوص منطقه ابركوه یزد كه از ارزن پر میشود و از قدیم سازندههایشان این عقیده را داشتند كه بعد از خراب شدن عروسك، میتوانند این ارزنها را برای كبوترها بریزند و با این باور، روح عروسكشان زنده میماند.
آویز مثلثی بركت :
آویزی پارچهای و دستدوز كه در روستای سه قلعه خراسان جنوبی از گذشته تا امروز كاربرد دارد و خانهای نیست كه این آویز مثلثی روی دیوارش نباشد. در این آویز زنان روستایی به نشانه بركت، گل محمدی، گل زعفران و اسفند میریزند.