صحنه شكوهمندِ لطافت
فصل مشترك زندگی همه انسانهای معنوی، لطافت روح آنهاست. گویی كه انسان هرچه انسانتر میشود، احساساتش لطیف تر و شفاف تر میشود. در این بخش گذری كوتاه میكنیم به لحظههای نابِ نمایشِ لطافت در زندگی خانوادگی سه نفر از الگوهای معنوی دورانِ ما.
بیتابی در فراق همسر
علامه طباطبایی عاشق همسرش بود. میگفت بدون كمكهای همسرش به جایی نمیرسید. سفر كه میرفت خانم هم باید همراهش میبود. خجالت میكشید در خانه دستوری حرف بزند. خانم شان كه فوت شد گریه امانش نمیداد. آنقدر گریه كرد كه شاگردانش گفتند آقا! ما باید درس صبر از شما بگیریم چرا اینقدر بیتابی میكنید؟ گفت: من برای محبتهای او گریه میكنم. او شریك كارهای من بود. رفتنِ او خط بطلانی بود به زندگی خوش و آرامی كه داشتیم.
هدیه ازدواجِ استاد
استاد فاطمینیا كه طبق نقل فرزندشان محال است همسرشان را خشك و خالی صدا كنند و حتما اسم همسرشان را با جانم و عزیزم همراه میكنند، در یك خاطرهای بیان كردند: زمانی كه ازدواج كردم كادوی ازدواجم تابلویی بود كه پدر با دست خود به عربی نوشته بودند با این مضمون كه: بپرهیز از ظلم به كسی كه یاوری جز خدا ندارد. این جملهای است كه اباعبدا...(ع) در لحظه آخر زندگی بر لب آوردند. یكی از علما وقتی این تابلو را دیدند، گفتند این را حاج آقا به خاطر همسرشان نوشتهاند كه همیشه در ذهنشان باشد چون یك زن در منزل شوهر همه داشتهاش را میآورد و باید بدانیم جز خدا پناهی ندارد و نباید به این زن بگوییم بالای چشمت ابروست وگرنه مستقیم وارد جنگ با خدا شدهایم.
خلوت با قبر همسر
فرزند علامه میگفت پدرم سرسفره كه مینشست از مادرم تشكر میكرد و میگفت: «این كارها، وظیفه شما نیست، لطف شماست.» همسر علامه حسنزاده دیوار به دیوار منزل ایشان در روستای ایرا دفن شد. علامه گفته بودند میخواهم همسرم در نزدیكیام دفن بشود كه بتوانم به او خدمت كنم. ایشان نام اتاقی را كه همسرش دفن شده «بیتالرحمه» گذاشته یعنی «خانه مهربانی.»