شبکه توزیع خراب، وجود نمایشگاه بهشکل فروشگاه را توجیه میکند
مشکل اصلی ما بخش توزیع کتاب است
نمایشگاه بینالمللیکتاب تهران بعد از دوسال وقفه به خاطر کرونا دوره سیوسوم خود را از فردا به مدت ۱۰روز آغاز خواهد کرد. تفاوتی که این دوره از نمایشگاه با دورههای قبل دارد، برگزاری بهصورت حضوری و مجازی است. استقبال خوب اهالی کتاب از دودوره گذشته نمایشگاه مجازی باعث شد مسؤولان از این اتفاق مهم چشمپوشی نکنند اما همچنان مشکلاتی وجود دارد که صنعت نشر و حتی مخاطبان کتاب با آن مواجه هستند. در گفتوگوی زیر که با احسان رضایی، نویسنده، منتقد و کارشناس کتاب انجام شد، تلاش کردیم جوانب مختلف نمایشگاه بینالمللیکتاب تهران و دغدغههای صنعت نشر را مورد بررسی قرار دهیم. مشروح این گفتوگو را در زیر میخوانید.
نمایشگاه کتاب تهران پسوند بینالمللی به همراه دارد؟ فکر میکنید مؤلفههای لازم را برای یک نمایشگاه بینالمللی دارد؟
اینجا باید اول ببینیم کلمه بینالمللی را چطور تعریف میکنیم. اینکه ناشران از کشورهای دیگر حضور داشته باشند. بله در اینصورت نمایشگاه کتاب تهران نمایشگاهی است که ناشران مختلف در آن شرکت میکنند. اگر تحریم وجود نداشت، مطمئنا ناشران بیشتری شرکت میکردند. الان سختگیریهایی وجود دارد و مسائل سیاسی روی فرهنگ سایه انداخته است. با این حال ناشران زیادی در نمایشگاه تهران شرکت میکنند. دوستداران کتاب فرصت خوبی دارند تا کتابهایی از ناشران کشورهای مختلف را ببینند، انتخاب کنند سپس بخرند. قبلا البته نمایشگاه کتاب تنها فرصت این کار بود، این بخش شلوغتر بود ولی هنوز هم این امکان در نمایشگاه هست.
ولی اگر با نگاهی که در اغلب نمایشگاههای دنیا مرسوم است، صفت بینالمللی امکانی است برای آشنایی بین ناشران و نویسندگان کشورهای مختلف با یکدیگر. متأسفانه این مورد در نمایشگاه تهران آنقدر پررنگ اتفاق نمیافتد. مثلا امسال که قطر مهمان ویژه است، احتمالا تعداد بیشتری ناشر و نویسنده از این کشور میآیند و فرصت داریم با قطریها تعامل بیشتری نسبت به سایر کشورها داشته باشیم. از طرفی ناشران داخلی بیشتر درگیر فضای فروشگاهی نمایشگاه هستند و امکان حضور و صحبت با ناشران دیگر را ندارند. مسائلی دیگر چون کپی رایت هم وجود دارد. در کل ارتباطی که در بعضی نمایشگاهها مرسوم است در نمایشگاه تهران خیلی خوب شکل نمیگیرد.
بهعنوان مثال در سالی که کشور عمان بهعنوان مهمان ویژه در نمایشگاه حضور داشت، چه تعداد نویسندگان عمانی به جامعه ایرانی معرفی شد؟ سال بعد هم کشور ایتالیا. خب از قبل نویسندگان ایتالیایی را میشناختیم. خودم با یک نویسنده ایتالیایی سخنرانی مشترک داشتم اما بعدها هیچ کتابی از او به فارسی ندیدم. عمان هم همینطور. اگر منظور ما از بینالمللی تبادل فرهنگی است، این قسمت اتفاق نمیافتد.
شما بین حرفهایتان به نکتهای اشاره کردید ،این که ناشران ما به نمایشگاه، نگاه فروشگاهی دارند.
بله یکی از کارکردهای نمایشگاه کتاب در کشور ما، کارکرد فروشگاهی است.
آیا نمایشگاه تهران صرفا فروشگاه است یا نه، میتوان واژه نمایشگاه را هم به آن اطلاق کرد؟ بهعنوان مثال، اگر بخواهیم نمایشگاه تهران را با نمایشگاه فرانکفورت، بلونیا یا لندن مقایسه کنیم در چه ترازیقرار میگیرد؟
ما در کل دنیا نمایشگاههایی داریم که صرفا نمایشگاه هستند و نمایشگاههایی داریم که حالت فروشگاهی دارند، مثل نمایشگاه پکن و نمایشگاه مسکو که فروشگاهی هستند. هرکدام مزایا و کمبودهایی دارد. مثلا وقتی شرکت کننده ایرانی به نمایشگاه فرانکفورت میرود، یکبار فرصت دارد از این نمایشگاه استفاده کند؛ چون مثلا من نمیتوانم هر روز به این نمایشگاه بروم. در این مدل صرفا نمایشگاهی من فرصت دارم تماشاچی باشم و فقط درباره کتاب حرف بزنم. شما به رستورانی میروی و در آن حرف میزنی. برای شرکت کنندگان غیر از ناشرها، اینگونه نمایشگاهها مزیتی ندارد ولی ما آمدیم تعریفی از نمایشگاه کردیم که نمایشگاه را برای عموم مردم جالب و جذاب کنیم. چارهای نیست و ناچاریم بخش فروشگاهی را داشته باشیم. آن رستوران باید غذا را سرو کند. اگر بخواهد عموم را داشته باشد، نمیتواند غذا سرو نکند. آن حالت غیرعمومی و برای آدمهای خیلی متخصص در یک حوزه خاص مثل فروش و ترجمه کتاب است که به نمایشگاه فرانکفورت و بلونیا میروند اما از ابتدا این اتفاق را برای نمایشگاه خودمان تعریف نکردیم. از همان دوره اول نمایشگاه که آقای صباح زنگنه، دبیر نمایشگاه بودند این کار را نکردیم. آن موقع برای عموم مردم بلیت میفروختند. اتفاقا تنها دورهای بود که برای همین بلیتفروشی، تعداد دقیق بازدید کنندهها مشخص بود. در دورههای دیگر بهصورت تخمینی تعداد را میسنجیدیم.
چند روز دیگر دوره سیوسوم نمایشگاه برگزار میشود. شما بهعنوان کارشناس کتاب چه توقعی دارید که با گذشت این همه از عمر نمایشگاه، هنوز برآورده نشده است؟
برای من در ادوار مختلف نمایشگاه، هر دوره یکی دو کتاب خاص بوده که از یک ناشر کوچک خواستم و پیدا نکردم. این ناشر کوچک بنابهدلایلی در نمایشگاه شرکت نکرده بوده، مثلا بهدلیل قوانینی که باید در طول چند سال گذشته، فلان تعداد کتاب چاپ میکرد یا شاید علاقهای به شرکت در نمایشگاه نداشته است. خیلی دوست داشتم جایی در کشورمان این امکان و خدمت را به کتابدوستها میداد که کتابهایی که چنین ناشرانی تولید میکنند و علاقه و شرایط شرکت در نمایشگاه را ندارند، در جایی جمعآوری میکرد.
مشکل اصلی ما در کشور، نه بخش تولید کتاب است و نه بخش مطالعه کتاب. بهنظرم مشکل اصلی، بخش توزیع کتاب است. ما شبکه توزیع نداریم. آمارها موجود است. مثلا در کشور ژاپن مشخص است چه تعداد کتابفروشی وجود دارد و چه تعداد ناشر. در ایران چطور؟ تعداد ناشران آنها از ما کمتر است، تقریبا دوسوم است اما تعداد کتابفروشی آنها هفت برابر کشور ماست.
ما در ایران ناشر زیاد داریم اما کتابفروشی فعال ما اندک است. شاید 2000 کتابفروشی فعال در کل کشور وجود داشته باشد که تجمع آنها بیشتر در مراکز استانها و همینطور در پایتخت است. بعضی از ناشران کوچک هستند که کتابهای ارزشمندی تولید میکنند. چیزی که وجود نمایشگاه کتاب را با همین شکل فروشگاهی توجیهپذیر میکند، وجود شبکه توزیع خراب است و حالا که شبکه توزیع خراب است، کاش به فکر آن برخی که دنبال کتابهای خاص هستند و جای دیگری یافت نمیشود هم باشند. ای کاش افرادی بودند که جستوجوگر کتاب بودند و وضعیت اینگونه کتابها را مشخص میکردند.
نکتهای که برخی کارشناسان آن را مزیت نمایشگاه تهران قلمداد میکنند، تعداد بازدیدکنندگان است که از نمایشگاههای بینالمللی دیگر کشورها بیشتر است. مسالهای که در نمایشگاه تهران وجود دارد، این است که تعداد زیادی از این بازدیدکنندگان برای تهیه کتابهای کمکدرسی و کمکآموزشی از ظرفیت نمایشگاه استفاده میکنند. اگر بخواهیم برای این طیف از بازدیدکنندگان در یک بازه زمانی مجزا نمایشگاه برگزار کنیم، فکر میکنید هنوز هم آمار بازدید کنندهها بالاست؟
من اصلا نمیدانم اینکه آمار بازدیدکنندهها بالا باشد یا نباشد چه مزیتی دارد. ما اسیر جذابیت اعداد میشویم. مثلا در سال، حدود ۶۰هزار عنوان کتاب جدید تولید میشود. بهنظرم این ۶۰هزار عنوان کتاب جدید، مزیت محسوب نمیشود به این دلیل که فرصت دیده شدن، خواندن و نقد در طول یک سال را پیدا نمیکنند. بنابراین اعداد مزیت محسوب نمیشوند. شما میتوانید برای نمونه آنها را با تولیدات سینمای ایران مقایسه کنید. متوسط ۳۰فیلم در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر شرکت میکنند. تولید سالانه فیلمهای درجه یک تا سه ایران هم ممکن است ۱۲۰ فیلم باشد. منتقد میتواند بهراحتی همه اینها را ببیند و درباره آنها حرف بزند. همینطور سریالهای ایرانی و فیلمهای روز دنیا. اتفاقا این تعداد کم، اینجا مزیت محسوب میشود. عدد چیز بسیار جذابی است اما در همه مکانها و زمانها معنادار نیست. بنابراین اگر امسال سه میلیون نفر یا ۳۰۰هزار نفر به نمایشگاه بیایند، نمیفهمم خوب است یا بد است. نمیگویم بد است. میگویم من خوب بودن یا بد بودنش را متوجه نمیشوم. ممکن است یک نفر از این سه میلیون یا ۳۰۰هزار نفر، کتابی را بخواند و تحت تأثیر آن کتاب، یک کار بسیار خوبی انجام دهد. این خیلی ارزشمند است. اما ممکن است خیلیها یک کتاب را سطحی بخوانند و هیچ تأثیری بر هیچ قسمتی از زندگیشان نگذارد.
در پاییز۱۴۰۰، نمایشگاه شارجه بهعنوان بزرگترین نمایشگاه دنیا معرفی شد. سال گذشته در این نمایشگاه، ۱۶۰۰ ناشر از ۸۳ کشور شرکت کردند و ۱۵میلیون کتاب هم در نمایشگاه ارائه شد.
سوالم این است که تا چه اندازه تحریمها و سیاستگذاریهای کشورها در کیفیت و کمیت چنین نمایشگاههایی دخیل است؟ آیا نگاه دولتها هم از لحاظ کمی و کیفی تاثیرگذار است؟من همچنان متوجه نمیشوم، بزرگترین نمایشگاه شدن، چه آوردهای برای شارجه داشته است؟
در همین نمایشگاه شارجه، تعداد زیادی جلسات فرهنگی برگزار شد. نویسندگان زیادی در این نمایشگاه حضور داشتند.
اگر این اتفاق افتاده باشد و نویسندگان زیادی شرکت کرده باشند و این نویسندگان بر کیفیت کتابخواندن اهالی شارجه تأثیر گذاشته باشد یا بازدیدکنندگانی که از دیگر کشورها در نمایشگاه حضور داشتند، آن تأثیر را در زندگی خودشان منعکس کنند و آدمهای بهتری شوند، این اتفاق خیلی مهم است ولی همچنان این اعداد را نمیفهمم. بگذارید عددی را برای شما بگویم. سال گذشته (سال ۱۴۰۰) در جایزه ادبی جلال آل احمد اعلام شد سال ۹۹، حدود ۹۵۰رمان تولید شده و در این جایزه مورد داوری قرار گرفته. رقم خیلی بالایی است. از شما میپرسم اگر از این ۹۵۰رمان، یک جلالآل احمد، یک دولت آبادی یا یک رضا امیرخانی در نیاید، این ۹۵۰رمان ارزش دارد یا ندارد؟
مسلما ندارد.
من دوست دارم به کیفیت ماجرا فکر کنیم.
بگذارید کمی همسو و هم جهت با شما حرف بزنم. متأسفانه در نمایشگاه تهران، تعامل چندان خوب و محکمی بین ناشر با مخاطب یا نویسنده با خواننده وجود ندارد. در دورههای قبل تنها کاری که انجام میشد و شاید بتوانیم آن را تعاملی ظاهری بین نویسنده و خواننده در نظر بگیریم، جشن امضای کتاب بود. وگرنه اصلا بستر و فضایی برای گفتوگو بین نویسنده و مخاطب وجود ندارد. خیلی از بازدیدکنندگان کیلومترها از شهر خود دور میشوند، به این امید که طی این چند روز بتوانند نویسنده مورد علاقهشان را ببینند، برای چند دقیقه با او گفتوگو کنند و نظرات خود را به اشتراک بگذارند اما در همین حد هم فضا و زمان وجود ندارد.
شاید اگر همان تعدادی که به نویسنده خاصی علاقه دارند، مثلا به آقای هوشنگ مرادی کرمانی، آقای مصطفی مستور یا نویسندگان دیگر، فقط همانها میآمدند، این اتفاق میافتاد. در نمایشگاه دوره قبل خودم از نزدیک صحنهای را دیدم. کنار آقای مرادی کرمانی ایستاده بودم. منتظر بودم صحبتهایشان تمام و امضاها انجام شود و بعد با ایشان گفتوگو کنم. مدام از من میپرسیدند این آقا کیست؟ میگفتم: استاد مرادی کرمانی. میگفتم سریال قصههای مجید را دیدهاید؟ ایشان نویسنده آن سریال است. نمیفهمید یعنی چه؟ نمیخواهم بیاحترامی کنم. حق هم دارد که نشناسد. مسأله زندگیاش این نبوده که بداند فیلمنامه با داستان اقتباسی چه فرقی دارد. وقتی میگفتم آدم مهمی است، میرفت و با آقای مرادی کرمانی سلفی میگرفت.
البته این هم خودش یک مزیت است و نمیخواهم آن را نفی کنم. اما من این را میپسندم که بیشتر دوستان آقای مرادی کرمانی یا دیگر نویسندگان، گپوگفتی با هم داشته باشند. کسی که داستانش را خوانده سوالش را بپرسد یا شاید کسی که میخواهد برای نویسندهشدن از آن نویسنده راهنمایی بگیرد. این سلیقه من است و ممکن است اشتباه باشد.
مسالهای که در چند سال اخیر ناشران با آن دست و پنجه نرم میکنند، گرانی کاغذ است. گرانی کاغذ سبب گرانی قیمت تمام شده کتاب میشود و بعد از آن، کم شدن مخاطب و خریدار را بههمراه دارد.
- بله. متاسفانه همینطور است. فرهنگ جزو اولین اقلامی است که از سبد کالای خانوار حذف میشود. ما همیشه فکر میکنیم برای فرهنگ فرصت بعدی وجود دارد، در حالی که چنین نیست. به هرحال این مسأله که فرمودید، گریزناپذیر است.
فکر میکنید چه راهحلی برای رفع این مشکل وجود دارد؟
خب من نویسندهام، کارشناس اقتصادی نیستم که بخواهم علاج و راهکاری ارائه کنم ولی به نظرم این مسأله متأثر از اوضاع اقتصادی کشور است. اگر بیاییم یک بخش را بهصورت نفس مصنوعی اصلاح کنیم، آن هم وقتی بقیه مشکلات حل نشده، احتمالا منجر به یکسری رانتها و فسادها میشود. از ابتدای سال تا همین الان کاغذ گران شده. همه ناشران نگرانند و همه دوستداران کتاب به نمایشگاه، به چشم آخرین فرصت نگاه میکنند که میتوانند خرید خوب و معقول را که در توانشان باشد انجام دهند. من خودم نمیدانم بعضی از کتابهایم در آینده چه قیمتی خواهد داشت. اصلا با این قیمتها قابل تهیه خواهد بود؟ چه بسا جزو اقلامی شود که فقط بهعنوان کادوی تولد خریداری شود یا بهصورت گروهی آن را برای کسی بخرند. بههرحال باید در این شرایط هم کار کرد. شاید این مسأله منجر شود تا کتابهای کمارزش و ناشران غیرجدی کنار بروند و شاید تنها جنبه امیدوارکننده این قضیه، همین مسأله باشد.
چیزی که در فروشگاهها و ویترین کتابفروشیها در رده سنی کودک و نوجوان بیشتر مشهود است، چند برابر بودن کتابهای ترجمه نسبت به کتابهای تألیفی است. اگر بخواهیم از نظر آماری هم نکتهای را بیان کنم در نمایشگاه بهمن1400 (سیودومین نمایشگاه کتاب) بیشترین فروش کتاب در بخش کودک و نوجوان انجام شده است. غالب بودن کتب ترجمه نسبت به کتب تألیفی یک مزیت است یا نه، قابل تحلیل و آسیبشناسی است یا خیر؟
این مسأله فقط در حوزه کودک نیست. در حوزه بزرگسال هم همینطور است. یک بخش مربوط به نداشتن قانون کپی رایت است. یک بخش به ناشران ارتباط دارد که نمیخواهند برای کشف نویسنده و مؤلف هزینه انجام دهند که آیا این هزینه برمیگردد یا نه و متأسفانه یک بخش هم سودجویی است. مثلا از رمان صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز، ۴۸ ترجمه وجود دارد. از این ۴۸ ترجمه، فقط چند ترجمه واقعی است، یعنی از روی متن اصلی تنظیم شده است. تعدادی از افراد، ترجمه بهمن فرزانه و کاوه میرعباسی را جلوی خودشان گذاشتهاند و فقط بازنویسی کردهاند. ناشر حتی میخواسته حقالترجمه را هم در جیب خودش بگذارد. مترجمهای معروف از اینگونه قصهها خیلی دارند. چه تغییر و تبدیلی که بر سر بعضی قصهها و داستانها نیامده. در بعضی ترجمهها، شخصیت کم شده است و در بعضی بیشتر.
به هر حال این اوضاع کلی نشر ماست و فقط اختصاص به کودک ندارد. باید سیاستگذاران فرهنگی در این مورد فکر کنند. در همه کشورهایش دنیا همینطور است. مثلا در انگلیس هر ناشر به ازای پنج کتاب تألیفی میتواند یک ترجمه داشته باشد. ما هم باید مثل همه جای دنیا به دنبال راه حلهایی باشیم.
در اینجا مسائل فرهنگی و اخلاقی هم قابل تأمل است. مسأله اخلاقی یک جامعه دیگر با الهیات دیگر که دارد وارد کشور ما میشود، مهم است. از همه اینها مهمتر، مسأله ادبی آن است که بر ادبیات ما تأثیر میگذارد. مثلا آنها که مینویسند اگر ببینند در مقابل نویسندگان خارجی شکست میخورند، نوشتن را کنار میگذارند یا کمتر مینویسند. در کشور ما، کمتر نویسندهای داریم که درآمدش فقط از کتابهایش باشد. تقریبا در ایران چنین نویسندهای نداریم. از آن طرف بر ادبیات خوانندگان نیز تأثیر میگذارد. حرف زدنهای ما هم دارد آرامآرام شبیه ادبیات ترجمه میشود.
رضا شعبانی - قفسه کتاب
اینجا باید اول ببینیم کلمه بینالمللی را چطور تعریف میکنیم. اینکه ناشران از کشورهای دیگر حضور داشته باشند. بله در اینصورت نمایشگاه کتاب تهران نمایشگاهی است که ناشران مختلف در آن شرکت میکنند. اگر تحریم وجود نداشت، مطمئنا ناشران بیشتری شرکت میکردند. الان سختگیریهایی وجود دارد و مسائل سیاسی روی فرهنگ سایه انداخته است. با این حال ناشران زیادی در نمایشگاه تهران شرکت میکنند. دوستداران کتاب فرصت خوبی دارند تا کتابهایی از ناشران کشورهای مختلف را ببینند، انتخاب کنند سپس بخرند. قبلا البته نمایشگاه کتاب تنها فرصت این کار بود، این بخش شلوغتر بود ولی هنوز هم این امکان در نمایشگاه هست.
ولی اگر با نگاهی که در اغلب نمایشگاههای دنیا مرسوم است، صفت بینالمللی امکانی است برای آشنایی بین ناشران و نویسندگان کشورهای مختلف با یکدیگر. متأسفانه این مورد در نمایشگاه تهران آنقدر پررنگ اتفاق نمیافتد. مثلا امسال که قطر مهمان ویژه است، احتمالا تعداد بیشتری ناشر و نویسنده از این کشور میآیند و فرصت داریم با قطریها تعامل بیشتری نسبت به سایر کشورها داشته باشیم. از طرفی ناشران داخلی بیشتر درگیر فضای فروشگاهی نمایشگاه هستند و امکان حضور و صحبت با ناشران دیگر را ندارند. مسائلی دیگر چون کپی رایت هم وجود دارد. در کل ارتباطی که در بعضی نمایشگاهها مرسوم است در نمایشگاه تهران خیلی خوب شکل نمیگیرد.
بهعنوان مثال در سالی که کشور عمان بهعنوان مهمان ویژه در نمایشگاه حضور داشت، چه تعداد نویسندگان عمانی به جامعه ایرانی معرفی شد؟ سال بعد هم کشور ایتالیا. خب از قبل نویسندگان ایتالیایی را میشناختیم. خودم با یک نویسنده ایتالیایی سخنرانی مشترک داشتم اما بعدها هیچ کتابی از او به فارسی ندیدم. عمان هم همینطور. اگر منظور ما از بینالمللی تبادل فرهنگی است، این قسمت اتفاق نمیافتد.
شما بین حرفهایتان به نکتهای اشاره کردید ،این که ناشران ما به نمایشگاه، نگاه فروشگاهی دارند.
بله یکی از کارکردهای نمایشگاه کتاب در کشور ما، کارکرد فروشگاهی است.
آیا نمایشگاه تهران صرفا فروشگاه است یا نه، میتوان واژه نمایشگاه را هم به آن اطلاق کرد؟ بهعنوان مثال، اگر بخواهیم نمایشگاه تهران را با نمایشگاه فرانکفورت، بلونیا یا لندن مقایسه کنیم در چه ترازیقرار میگیرد؟
ما در کل دنیا نمایشگاههایی داریم که صرفا نمایشگاه هستند و نمایشگاههایی داریم که حالت فروشگاهی دارند، مثل نمایشگاه پکن و نمایشگاه مسکو که فروشگاهی هستند. هرکدام مزایا و کمبودهایی دارد. مثلا وقتی شرکت کننده ایرانی به نمایشگاه فرانکفورت میرود، یکبار فرصت دارد از این نمایشگاه استفاده کند؛ چون مثلا من نمیتوانم هر روز به این نمایشگاه بروم. در این مدل صرفا نمایشگاهی من فرصت دارم تماشاچی باشم و فقط درباره کتاب حرف بزنم. شما به رستورانی میروی و در آن حرف میزنی. برای شرکت کنندگان غیر از ناشرها، اینگونه نمایشگاهها مزیتی ندارد ولی ما آمدیم تعریفی از نمایشگاه کردیم که نمایشگاه را برای عموم مردم جالب و جذاب کنیم. چارهای نیست و ناچاریم بخش فروشگاهی را داشته باشیم. آن رستوران باید غذا را سرو کند. اگر بخواهد عموم را داشته باشد، نمیتواند غذا سرو نکند. آن حالت غیرعمومی و برای آدمهای خیلی متخصص در یک حوزه خاص مثل فروش و ترجمه کتاب است که به نمایشگاه فرانکفورت و بلونیا میروند اما از ابتدا این اتفاق را برای نمایشگاه خودمان تعریف نکردیم. از همان دوره اول نمایشگاه که آقای صباح زنگنه، دبیر نمایشگاه بودند این کار را نکردیم. آن موقع برای عموم مردم بلیت میفروختند. اتفاقا تنها دورهای بود که برای همین بلیتفروشی، تعداد دقیق بازدید کنندهها مشخص بود. در دورههای دیگر بهصورت تخمینی تعداد را میسنجیدیم.
چند روز دیگر دوره سیوسوم نمایشگاه برگزار میشود. شما بهعنوان کارشناس کتاب چه توقعی دارید که با گذشت این همه از عمر نمایشگاه، هنوز برآورده نشده است؟
برای من در ادوار مختلف نمایشگاه، هر دوره یکی دو کتاب خاص بوده که از یک ناشر کوچک خواستم و پیدا نکردم. این ناشر کوچک بنابهدلایلی در نمایشگاه شرکت نکرده بوده، مثلا بهدلیل قوانینی که باید در طول چند سال گذشته، فلان تعداد کتاب چاپ میکرد یا شاید علاقهای به شرکت در نمایشگاه نداشته است. خیلی دوست داشتم جایی در کشورمان این امکان و خدمت را به کتابدوستها میداد که کتابهایی که چنین ناشرانی تولید میکنند و علاقه و شرایط شرکت در نمایشگاه را ندارند، در جایی جمعآوری میکرد.
مشکل اصلی ما در کشور، نه بخش تولید کتاب است و نه بخش مطالعه کتاب. بهنظرم مشکل اصلی، بخش توزیع کتاب است. ما شبکه توزیع نداریم. آمارها موجود است. مثلا در کشور ژاپن مشخص است چه تعداد کتابفروشی وجود دارد و چه تعداد ناشر. در ایران چطور؟ تعداد ناشران آنها از ما کمتر است، تقریبا دوسوم است اما تعداد کتابفروشی آنها هفت برابر کشور ماست.
ما در ایران ناشر زیاد داریم اما کتابفروشی فعال ما اندک است. شاید 2000 کتابفروشی فعال در کل کشور وجود داشته باشد که تجمع آنها بیشتر در مراکز استانها و همینطور در پایتخت است. بعضی از ناشران کوچک هستند که کتابهای ارزشمندی تولید میکنند. چیزی که وجود نمایشگاه کتاب را با همین شکل فروشگاهی توجیهپذیر میکند، وجود شبکه توزیع خراب است و حالا که شبکه توزیع خراب است، کاش به فکر آن برخی که دنبال کتابهای خاص هستند و جای دیگری یافت نمیشود هم باشند. ای کاش افرادی بودند که جستوجوگر کتاب بودند و وضعیت اینگونه کتابها را مشخص میکردند.
نکتهای که برخی کارشناسان آن را مزیت نمایشگاه تهران قلمداد میکنند، تعداد بازدیدکنندگان است که از نمایشگاههای بینالمللی دیگر کشورها بیشتر است. مسالهای که در نمایشگاه تهران وجود دارد، این است که تعداد زیادی از این بازدیدکنندگان برای تهیه کتابهای کمکدرسی و کمکآموزشی از ظرفیت نمایشگاه استفاده میکنند. اگر بخواهیم برای این طیف از بازدیدکنندگان در یک بازه زمانی مجزا نمایشگاه برگزار کنیم، فکر میکنید هنوز هم آمار بازدید کنندهها بالاست؟
من اصلا نمیدانم اینکه آمار بازدیدکنندهها بالا باشد یا نباشد چه مزیتی دارد. ما اسیر جذابیت اعداد میشویم. مثلا در سال، حدود ۶۰هزار عنوان کتاب جدید تولید میشود. بهنظرم این ۶۰هزار عنوان کتاب جدید، مزیت محسوب نمیشود به این دلیل که فرصت دیده شدن، خواندن و نقد در طول یک سال را پیدا نمیکنند. بنابراین اعداد مزیت محسوب نمیشوند. شما میتوانید برای نمونه آنها را با تولیدات سینمای ایران مقایسه کنید. متوسط ۳۰فیلم در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر شرکت میکنند. تولید سالانه فیلمهای درجه یک تا سه ایران هم ممکن است ۱۲۰ فیلم باشد. منتقد میتواند بهراحتی همه اینها را ببیند و درباره آنها حرف بزند. همینطور سریالهای ایرانی و فیلمهای روز دنیا. اتفاقا این تعداد کم، اینجا مزیت محسوب میشود. عدد چیز بسیار جذابی است اما در همه مکانها و زمانها معنادار نیست. بنابراین اگر امسال سه میلیون نفر یا ۳۰۰هزار نفر به نمایشگاه بیایند، نمیفهمم خوب است یا بد است. نمیگویم بد است. میگویم من خوب بودن یا بد بودنش را متوجه نمیشوم. ممکن است یک نفر از این سه میلیون یا ۳۰۰هزار نفر، کتابی را بخواند و تحت تأثیر آن کتاب، یک کار بسیار خوبی انجام دهد. این خیلی ارزشمند است. اما ممکن است خیلیها یک کتاب را سطحی بخوانند و هیچ تأثیری بر هیچ قسمتی از زندگیشان نگذارد.
در پاییز۱۴۰۰، نمایشگاه شارجه بهعنوان بزرگترین نمایشگاه دنیا معرفی شد. سال گذشته در این نمایشگاه، ۱۶۰۰ ناشر از ۸۳ کشور شرکت کردند و ۱۵میلیون کتاب هم در نمایشگاه ارائه شد.
سوالم این است که تا چه اندازه تحریمها و سیاستگذاریهای کشورها در کیفیت و کمیت چنین نمایشگاههایی دخیل است؟ آیا نگاه دولتها هم از لحاظ کمی و کیفی تاثیرگذار است؟من همچنان متوجه نمیشوم، بزرگترین نمایشگاه شدن، چه آوردهای برای شارجه داشته است؟
در همین نمایشگاه شارجه، تعداد زیادی جلسات فرهنگی برگزار شد. نویسندگان زیادی در این نمایشگاه حضور داشتند.
اگر این اتفاق افتاده باشد و نویسندگان زیادی شرکت کرده باشند و این نویسندگان بر کیفیت کتابخواندن اهالی شارجه تأثیر گذاشته باشد یا بازدیدکنندگانی که از دیگر کشورها در نمایشگاه حضور داشتند، آن تأثیر را در زندگی خودشان منعکس کنند و آدمهای بهتری شوند، این اتفاق خیلی مهم است ولی همچنان این اعداد را نمیفهمم. بگذارید عددی را برای شما بگویم. سال گذشته (سال ۱۴۰۰) در جایزه ادبی جلال آل احمد اعلام شد سال ۹۹، حدود ۹۵۰رمان تولید شده و در این جایزه مورد داوری قرار گرفته. رقم خیلی بالایی است. از شما میپرسم اگر از این ۹۵۰رمان، یک جلالآل احمد، یک دولت آبادی یا یک رضا امیرخانی در نیاید، این ۹۵۰رمان ارزش دارد یا ندارد؟
مسلما ندارد.
من دوست دارم به کیفیت ماجرا فکر کنیم.
بگذارید کمی همسو و هم جهت با شما حرف بزنم. متأسفانه در نمایشگاه تهران، تعامل چندان خوب و محکمی بین ناشر با مخاطب یا نویسنده با خواننده وجود ندارد. در دورههای قبل تنها کاری که انجام میشد و شاید بتوانیم آن را تعاملی ظاهری بین نویسنده و خواننده در نظر بگیریم، جشن امضای کتاب بود. وگرنه اصلا بستر و فضایی برای گفتوگو بین نویسنده و مخاطب وجود ندارد. خیلی از بازدیدکنندگان کیلومترها از شهر خود دور میشوند، به این امید که طی این چند روز بتوانند نویسنده مورد علاقهشان را ببینند، برای چند دقیقه با او گفتوگو کنند و نظرات خود را به اشتراک بگذارند اما در همین حد هم فضا و زمان وجود ندارد.
شاید اگر همان تعدادی که به نویسنده خاصی علاقه دارند، مثلا به آقای هوشنگ مرادی کرمانی، آقای مصطفی مستور یا نویسندگان دیگر، فقط همانها میآمدند، این اتفاق میافتاد. در نمایشگاه دوره قبل خودم از نزدیک صحنهای را دیدم. کنار آقای مرادی کرمانی ایستاده بودم. منتظر بودم صحبتهایشان تمام و امضاها انجام شود و بعد با ایشان گفتوگو کنم. مدام از من میپرسیدند این آقا کیست؟ میگفتم: استاد مرادی کرمانی. میگفتم سریال قصههای مجید را دیدهاید؟ ایشان نویسنده آن سریال است. نمیفهمید یعنی چه؟ نمیخواهم بیاحترامی کنم. حق هم دارد که نشناسد. مسأله زندگیاش این نبوده که بداند فیلمنامه با داستان اقتباسی چه فرقی دارد. وقتی میگفتم آدم مهمی است، میرفت و با آقای مرادی کرمانی سلفی میگرفت.
البته این هم خودش یک مزیت است و نمیخواهم آن را نفی کنم. اما من این را میپسندم که بیشتر دوستان آقای مرادی کرمانی یا دیگر نویسندگان، گپوگفتی با هم داشته باشند. کسی که داستانش را خوانده سوالش را بپرسد یا شاید کسی که میخواهد برای نویسندهشدن از آن نویسنده راهنمایی بگیرد. این سلیقه من است و ممکن است اشتباه باشد.
مسالهای که در چند سال اخیر ناشران با آن دست و پنجه نرم میکنند، گرانی کاغذ است. گرانی کاغذ سبب گرانی قیمت تمام شده کتاب میشود و بعد از آن، کم شدن مخاطب و خریدار را بههمراه دارد.
- بله. متاسفانه همینطور است. فرهنگ جزو اولین اقلامی است که از سبد کالای خانوار حذف میشود. ما همیشه فکر میکنیم برای فرهنگ فرصت بعدی وجود دارد، در حالی که چنین نیست. به هرحال این مسأله که فرمودید، گریزناپذیر است.
فکر میکنید چه راهحلی برای رفع این مشکل وجود دارد؟
خب من نویسندهام، کارشناس اقتصادی نیستم که بخواهم علاج و راهکاری ارائه کنم ولی به نظرم این مسأله متأثر از اوضاع اقتصادی کشور است. اگر بیاییم یک بخش را بهصورت نفس مصنوعی اصلاح کنیم، آن هم وقتی بقیه مشکلات حل نشده، احتمالا منجر به یکسری رانتها و فسادها میشود. از ابتدای سال تا همین الان کاغذ گران شده. همه ناشران نگرانند و همه دوستداران کتاب به نمایشگاه، به چشم آخرین فرصت نگاه میکنند که میتوانند خرید خوب و معقول را که در توانشان باشد انجام دهند. من خودم نمیدانم بعضی از کتابهایم در آینده چه قیمتی خواهد داشت. اصلا با این قیمتها قابل تهیه خواهد بود؟ چه بسا جزو اقلامی شود که فقط بهعنوان کادوی تولد خریداری شود یا بهصورت گروهی آن را برای کسی بخرند. بههرحال باید در این شرایط هم کار کرد. شاید این مسأله منجر شود تا کتابهای کمارزش و ناشران غیرجدی کنار بروند و شاید تنها جنبه امیدوارکننده این قضیه، همین مسأله باشد.
چیزی که در فروشگاهها و ویترین کتابفروشیها در رده سنی کودک و نوجوان بیشتر مشهود است، چند برابر بودن کتابهای ترجمه نسبت به کتابهای تألیفی است. اگر بخواهیم از نظر آماری هم نکتهای را بیان کنم در نمایشگاه بهمن1400 (سیودومین نمایشگاه کتاب) بیشترین فروش کتاب در بخش کودک و نوجوان انجام شده است. غالب بودن کتب ترجمه نسبت به کتب تألیفی یک مزیت است یا نه، قابل تحلیل و آسیبشناسی است یا خیر؟
این مسأله فقط در حوزه کودک نیست. در حوزه بزرگسال هم همینطور است. یک بخش مربوط به نداشتن قانون کپی رایت است. یک بخش به ناشران ارتباط دارد که نمیخواهند برای کشف نویسنده و مؤلف هزینه انجام دهند که آیا این هزینه برمیگردد یا نه و متأسفانه یک بخش هم سودجویی است. مثلا از رمان صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز، ۴۸ ترجمه وجود دارد. از این ۴۸ ترجمه، فقط چند ترجمه واقعی است، یعنی از روی متن اصلی تنظیم شده است. تعدادی از افراد، ترجمه بهمن فرزانه و کاوه میرعباسی را جلوی خودشان گذاشتهاند و فقط بازنویسی کردهاند. ناشر حتی میخواسته حقالترجمه را هم در جیب خودش بگذارد. مترجمهای معروف از اینگونه قصهها خیلی دارند. چه تغییر و تبدیلی که بر سر بعضی قصهها و داستانها نیامده. در بعضی ترجمهها، شخصیت کم شده است و در بعضی بیشتر.
به هر حال این اوضاع کلی نشر ماست و فقط اختصاص به کودک ندارد. باید سیاستگذاران فرهنگی در این مورد فکر کنند. در همه کشورهایش دنیا همینطور است. مثلا در انگلیس هر ناشر به ازای پنج کتاب تألیفی میتواند یک ترجمه داشته باشد. ما هم باید مثل همه جای دنیا به دنبال راه حلهایی باشیم.
در اینجا مسائل فرهنگی و اخلاقی هم قابل تأمل است. مسأله اخلاقی یک جامعه دیگر با الهیات دیگر که دارد وارد کشور ما میشود، مهم است. از همه اینها مهمتر، مسأله ادبی آن است که بر ادبیات ما تأثیر میگذارد. مثلا آنها که مینویسند اگر ببینند در مقابل نویسندگان خارجی شکست میخورند، نوشتن را کنار میگذارند یا کمتر مینویسند. در کشور ما، کمتر نویسندهای داریم که درآمدش فقط از کتابهایش باشد. تقریبا در ایران چنین نویسندهای نداریم. از آن طرف بر ادبیات خوانندگان نیز تأثیر میگذارد. حرف زدنهای ما هم دارد آرامآرام شبیه ادبیات ترجمه میشود.
رضا شعبانی - قفسه کتاب




