روح سبز زندگی
«خانه سبز» هرازگاهی روانه آنتن میشود و هم خاطرههای مخاطبان را زنده میکند و هم ارزشهای محتوایی و هنری و تکنیکیاش را بیش از پیش به رخ میکشد. درباره نقاط قوت سریال تا بهحال حرفهای زیادی زده شده است.
شایسته است که در این مطلب کوتاه به دو عنصر «بازیگری» و «فیلمنامه» سریال خانه سبز اشارهای داشته باشیم. به نظر میرسد که سازندگان این اثر بیژن بیرنگ و مسعود رسام به زندهیاد شکیبایی، آزادی عمل کامل دادهاند. او وقتی دیالوگهای رضا صباحی را بازی میکند به خود واقعیاش نزدیک میشود. انگار با همان خسرو شکیبایی مهربان و بااحساس مواجهیم که آرام و قرار ندارد. گاه شعر میخواند، گاه حرفهای ناب میزند و گاه از کوره درمیرود. رضا صباحی، بنیانگذار یکسری قوانین اخلاقی در ساختمان «خانه سبز» بود. مهمترین قانون مجتمع آپارتمانی این بود که در آنجا کسی حق نداشت با دیگری قهر کند. الان که دارم این جمله را مینویسم یاد صدای خشدار و ماندگار خسرو شکیبایی میافتم که میگفت: «اصلا چه معنی داره توی این خونه کسی با کسی قهر باشه». تبصره این قانون مهم این بود که حتی اگر دو نفر قهر کردند، حق ندارند با هم حرف نزنند. چون رضا صباحی مکالمه را «منشأ چشمه زلال محبت» میدانست.
سریال خانه سبز سرشار از این پیامهای آموزنده بود؛ پیامهایی که چون در تار و پود داستان تنیده شده بودند شعاری بهنظر نمیرسیدند. رضا صباحی در جستوجوی رنگ روح زندگی بود. او دوست داشت که روح زندگی همیشه سبزرنگ باشد و آغشته به رنگ دیگری نشود. خانواده صباحی گرچه در واحدهای مجزا زندگی میکردند اما هوای همدیگر را داشتند و در غم و شادی کنار هم بودند. آنها معمولا دور یک سفره مینشستند و از قرارهای شبانه روی پشتبام خانه غافل نمیشدند. جمعی از بهترین بازیگران سه نسل سینما و تلویزیون ایران در این سریال دور هم جمع شده بودند. حالا وقتی بعد از سالها حسرت میخوریم بابت از دست دادن بازیگران درخشانی چون خسرو شکیبایی، حمیده خیرآبادی و داریوش اسدزاده، در کنار این افراد جای مسعود رسام زوج همیشگی بیژن بیرنگ هم بین ما خالی است. رامبد جوان آن زمان شهرت امروز را نداشت. «فرید» جوان خامی بود که روی پشتبام برای خودش خانهای اختصاصی ساخته بود و هر وقت افسرده میشد در غار تنهاییاش فرو میرفت.
دلمان بهشدت برای خانواده صباحیها و روابط صمیمانهشان تنگ شده است. برای تکتک ساکنان آن آپارتمان و بهویژه خسرو شکیبایی که با صدای زیبایش، داستانی شاعرانه را برایمان روایت میکرد.
احسان رحیمزاده - روزنامهنگار
سریال خانه سبز سرشار از این پیامهای آموزنده بود؛ پیامهایی که چون در تار و پود داستان تنیده شده بودند شعاری بهنظر نمیرسیدند. رضا صباحی در جستوجوی رنگ روح زندگی بود. او دوست داشت که روح زندگی همیشه سبزرنگ باشد و آغشته به رنگ دیگری نشود. خانواده صباحی گرچه در واحدهای مجزا زندگی میکردند اما هوای همدیگر را داشتند و در غم و شادی کنار هم بودند. آنها معمولا دور یک سفره مینشستند و از قرارهای شبانه روی پشتبام خانه غافل نمیشدند. جمعی از بهترین بازیگران سه نسل سینما و تلویزیون ایران در این سریال دور هم جمع شده بودند. حالا وقتی بعد از سالها حسرت میخوریم بابت از دست دادن بازیگران درخشانی چون خسرو شکیبایی، حمیده خیرآبادی و داریوش اسدزاده، در کنار این افراد جای مسعود رسام زوج همیشگی بیژن بیرنگ هم بین ما خالی است. رامبد جوان آن زمان شهرت امروز را نداشت. «فرید» جوان خامی بود که روی پشتبام برای خودش خانهای اختصاصی ساخته بود و هر وقت افسرده میشد در غار تنهاییاش فرو میرفت.
دلمان بهشدت برای خانواده صباحیها و روابط صمیمانهشان تنگ شده است. برای تکتک ساکنان آن آپارتمان و بهویژه خسرو شکیبایی که با صدای زیبایش، داستانی شاعرانه را برایمان روایت میکرد.
احسان رحیمزاده - روزنامهنگار




