روایت محسن اسکندری از شهادت همسرش
محسن اسکندری به شرح خاطرات روز شهادت همسرش و تبعات آن پرداخت و شهادت همسر را توفیقی همچون شهادت همسر امیرالمومنین درخانه به دست شقیترین مردم عنوان کرد.
محسن اسکندری آن روز را اینچنین روایت کرد: من آن روز صبح حالم دگرگون بود وحال خیلی بدی داشتم. 10دقیقه زودتر ازهمیشه، طوری که انگار از من میخواستند، از خانه به همراه برادر خانمم خارج شدم. وقتی مشغول به کار شدم با من تماس گرفتند که به خانه برگردم و با همکارم با ماشین سپاه آمدیم. دیدم دم خانه ما غلغله است. زن و مرد دارند گریه میکنند. دیدم داخل حیاط تا آشپزخونه پراز خون شده است. پیشانی، بدن و سینه همسرم گلوله خورده بود. شیشهها خرد شده بود و مهمتر اینکه دیدم همه بچهها از گریه و ناراحتی ضجه میزنند. با خود گفتم دنیا روی سرم خراب شده است. غمانگیزترین روز زندگی من بود. روی جنازه را پوشاندم و بچهها را بغل کرده و با آنان گریه کردم. مردم ما را میدیدند. یک دفعه به خودم آمد. ندایی حس کردم که به من میگوید الان موقعی است که باید کاری بکنم. از سوءاستفاده دشمن از این حادثه احساس خطر کردم که به مردم بگویند اگر از انقلاب دفاع کنید، سرنوشتتان سرنوشت زندگی اسکندری خواهد شد. بلند شدم و حدود نیم ساعتی سخنرانی کردم و در سخنان فیالبداهه خود، سخنان امام درباره شهادت را به کار بردم.
محسن اسکندری ادامه داد: من و خانوادهام آواره بودیم. زیرا هنوز قصد ترور من را داشتند. هیچکسی هم حاضر به نگهداشتن بچههای ما نبود. من با مامانفاطمه شرط گذاشتم که این بچهها رو باید تو بزرگ کنی و من در اختیار انقلابم و باید به جبهه بروم و نباید مخالفت کنی.
اسکندری با نشان دادن عکس آن دو قاتل گفت: دل من برای آنها و سرتیمشان سوخت. همینطور که دلمان برای جوانانی که در این اغتشاش گذشته حاضر و فعال بودند و گول رسانههای بیگانگان را خوردند، سوخت.گفتنی است، «خانواده ابدی» روایت یکی از هزاران ترور مردم بیگناه توسط منافقین در دهه 60 است. منافقین با تهاجم به خانه محسن اسکندری، مادر خانواده را در مقابل چشمِ چهار فرزندش، هدف هشت گلوله قرار میدهند. بعد از این حادثه تلخ، پدر خانواده با صبر و بردباری به فرزندانش کمک میکند تا شوک ناشی از روز حادثه و شهادت مادر را پشت سر بگذارند. بانویی مومن، مسئولیت فرزندان شهید را برعهده میگیرد و با پر کردن جای خالی مادر، زندگی دوبارهای به آنها میبخشد.این کتاب را انتشارات حماسهیاران قم به تازگی منتشر کرده و مورد توجه مخاطبانش قرار گرفته است. چندی پیش کتاب «مرا پیدا کن» نیز به قلم معصومه رامهرمزی، نظر مخاطبان را به خود جلب کرده بود.
محسن اسکندری ادامه داد: من و خانوادهام آواره بودیم. زیرا هنوز قصد ترور من را داشتند. هیچکسی هم حاضر به نگهداشتن بچههای ما نبود. من با مامانفاطمه شرط گذاشتم که این بچهها رو باید تو بزرگ کنی و من در اختیار انقلابم و باید به جبهه بروم و نباید مخالفت کنی.
اسکندری با نشان دادن عکس آن دو قاتل گفت: دل من برای آنها و سرتیمشان سوخت. همینطور که دلمان برای جوانانی که در این اغتشاش گذشته حاضر و فعال بودند و گول رسانههای بیگانگان را خوردند، سوخت.گفتنی است، «خانواده ابدی» روایت یکی از هزاران ترور مردم بیگناه توسط منافقین در دهه 60 است. منافقین با تهاجم به خانه محسن اسکندری، مادر خانواده را در مقابل چشمِ چهار فرزندش، هدف هشت گلوله قرار میدهند. بعد از این حادثه تلخ، پدر خانواده با صبر و بردباری به فرزندانش کمک میکند تا شوک ناشی از روز حادثه و شهادت مادر را پشت سر بگذارند. بانویی مومن، مسئولیت فرزندان شهید را برعهده میگیرد و با پر کردن جای خالی مادر، زندگی دوبارهای به آنها میبخشد.این کتاب را انتشارات حماسهیاران قم به تازگی منتشر کرده و مورد توجه مخاطبانش قرار گرفته است. چندی پیش کتاب «مرا پیدا کن» نیز به قلم معصومه رامهرمزی، نظر مخاطبان را به خود جلب کرده بود.




