خبرنگار چاردیواری همراه دانشجویان افغانستانی به مشهد مقدس سفر كرده و گزارشی از این سفر متفاوت نوشته است
قطارعاشقان غریب
سفرها و اردوهای دانشجویی از آن دست رویدادهایی است كه تا تجربهاش نكرده باشی نمیتوانی شیرینیاش را بچشی. همسن و سال بودن بچهها و تجربههای مشتركی كه در این قبیل سفرها رخ میدهد، شیرینی سفر را دوچندان میكند. اما وقتی سفر دانشجویان غیرایرانی به میان میآید، شاید كمی اوضاع متفاوت بشود. هفته گذشته یك سفر دو روزه و گروهی با دانشجویان غیرایرانی داشتم آن هم به سرزمینی كه قرارگاه عاشقان بسیاری بوده است، رفتن و رسیدن و دیدار حضرت رضا(ع) تجربهای خاص برای این دانشجویان بود كه حال و هوای خاص آن را از زبان شان میشنوید و میخوانید.
ندا اظهری
فهمیدم طلبیده شدن یعنی چه
ساعتهای آخر حركت به سمت راهآهن بود و اتوبوس برای جمع شدن دانشجویان و رفتن به سمت مقصد لحظهشماری میكرد. دختری كوله بر دوش و با كیسهای در دست از پلههای اتوبوس بالا آمد و كنار من نشست. سر صحبت را با او باز كردم. خودش را مدینا احمدی 21ساله و دانشجوی رشته مهندسی پزشكی معرفی كرد. متولد افغانستان است اما یك سال و نیمه بود كه به همراه خانواده به ایران آمد. این سفر از نظر او با همه سفرهایی كه پیش از این داشته متفاوت است و تفاوتش را در آن میداند كه گروهی كه با آن به این سفر آمده، همگی هموطن و افغانستانی هستند و بیشتر با یكدیگر احساس نزدیكی میكنند. او در ادامه گفتوگو میگوید: «این سفر از جنبه دیگری هم برایم فوقالعاده است چرا كه واقعا دعوت شدم. اسم من از ابتدا در بین دانشجویان برای اعزام به اردوی زیارتی و سیاحتی مشهد نبود و قرار بر آمدن من نبود. اما دوسه ساعت مانده به زمان حركت قطار، اسم من جایگزین فرد دیگری شدم كه انصراف داده بود. آنجا بود كه كاملا مفهوم طلبیده شدن را درك كردم و از آنجا كه خیلی به این سفر احتیاج داشتم، سر از پا نمیشناختم.»
راه کوتاه داروخانه تا حرم
عدهای هدفون به گوش دارند و موسیقی گوش میكنند. بیشترشان تمایلی به حرف زدن نشان نمیدهند. به انتهای اتوبوس كه نزدیك میشوم، دختری با عینكی با قاب مشكی بر چشم، در كنار دوستانش نشسته و همه او را برای گفتوگو نشان میدهند. سمیه حسینی، دختر جوان افغانستانی و دانشجوی مترجمی زبان آلمانی است. سومین باری است كه عازم مشهد میشود اما به گفته خودش این بار با دفعات پیش خیلی فرق میكند. او ادامه میدهد: «این بار حسابی غافلگیر شدم. به طور اتفاقی از دانشگاه با من تماس گرفتند كه قرار است دانشجویان غیرایرانی را به سفر مشهد ببرند. یك ماه قبل در محل كارم در داروخانه بحث سفر مشهد شد و میگفتم كاش میشد برای زیارت امام رضا میرفتیم. در آن لحظه همه همكارانم این حرف را به شوخی گرفتند. اما یك ماه بعد، اتفاق افتاد و به پابوس امام رضا آمدم و متوجه شدم در هر موقعیتی كه باشی، اگر واقعا از ته دلت بخواهی، آن اتفاق برایت رخ میدهد.»
قسم به قدمهای اربعین
عارفه رمضانی، همسفر دیگری است كه همراه این گروه راهی مشهد شده است. قدی كوتاه و صورتی گرد و چهرهای مهربان دارد. او هم مانند سمیه مترجمی زبان آلمانی میخواند. این اولین سفر دوستانهای است كه میآید و آن را یكی از بهترین تجربههای زندگیاش میداند. عارفه دلنوشتهای برای امام رضا نوشته و در آن ظهور امام زمان را از خدا خواسته است. او با صدای زیبا و ظریفش بخشهایی از آن را برایم خواند: «آقا جان، ما عاشقان غریب تو هستیم، قطار دل هایمان را برایتان آوردهایم، تو را قسم به تمام قدمهای اربعین حسینت و راههای سفر عشق زائرانت، بخواه كه حبیبوار به آب بزنیم. برای صاحب صدای «هل من ناصر ینصرنی»، حسین زمانمان. تو را به تمام سفرنامههای عشق از حبیب و زهیر تا دختر پناه خواستهای چون من، بخواه از پسر (امام زمان) كه بازآید. پسر كه به حرف پدر نه نمیگوید دردت به جانم؛ العجل، العجل، پدر برای پدر.»
امتیازات سفر دوستانه
نیم ساعتی به حركت قطار باقی مانده و دانشجویان در قسمتهای مختلف راهآهن مشهد نشستهاند و مشغول گپ و گعدههای خودشان هستند. سراغ یكی دیگر از پسرهای دانشجو میروم كه روی یكی از صندلیهای سالن انتظار تنها نشسته است. خودش را علی حیدری، دانشجوی مهندسی عمران معرفی میكند. او این سفر را چه به لحاظ معنوی و چه از نظر تفریحی با سفرهای دیگرش متفاوت میداند. علی میگوید: «سفر با خانواده ویژگیهای خاص خودش را دارد. تقریبا تمام وقت با خانواده میگذرد و مانند سفرهایی به این شكل، آدم در اختیار خودش نیست اما این سفر چون همراه دوستانمان هستیم، بیشتر خوش میگذرد و تجربههای متفاوتی را پشت سر میگذاریم.»
فاطمه تاجیك، دانشجوی رشته حقوق است و تجربه این سفر را كه برای اولینبار بهطور گروهی و دانشجویی پشت سر میگذاشت بسیار لذتبخش دانست. او معتقد است: «این سفر، شرایطی را برای ما فراهم میکند كه بتوانیم زمان بیشتری را در یك گروه اجتماعی بگذرانیم و چون تنها و بدون حضور پدر و مادرمان سفر میكنیم، باید خودمان بیشتر حواسمان به همه چیز باشد؛ حتی در زمانبندیها باید بیشتر مراقب باشیم.» فاطمه هم مانند دیگر دوستانش، سفر دوستانه را ترجیح میدهد و معتقد است با اینكه سفر با خانواده هم حال و هوای خودش را دارد، اما سفر با دوستان، از آنجا كه همه همسن و سال خودت هستند، بیشتر خوش میگذرد.
مهمانان غریبالغربا
شاید مهمترین نكتهای كه جوانان دانشجوی افغانستانی در این سفر مطرح كردند، تجربه سفر دانشجویی بهویژه با هموطنانشان بود كه برای اولینبار و به همت دانشگاه مهیا شده بود. جو دوستانه و جوانی كه در این سفر حاكم بود، یكی از مواردی بود كه لذت سفر را برایشان دوچندان میكرد و این سفر زیارتی را با چاشنی سیاحت همراه كرد. سرپرستانی كه دانشجویان را همراهی میكردند، بیشتر حكم مادر را برایشان داشتند تا سرپرست و از جان و دل برایشان مایه میگذاشتند. مهرانگیز پروین، یكی از سرپرستان و مسؤول دفتر فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مركز است كه تجربه سفر همراه دانشجویان را زیاد در كارنامه كاریاش دارد و كولهباری از خاطره و تجربه است. اما این اولین تجربهای است كه همراه دانشجویان اتباع غیرایرانی كسب میكند و به همین دلیل آن را كاملا متفاوت از سفرهای قبلی میداند. از نظر او شاید مهمترین تفاوتی كه دانشجویان غیرایرانی با دانشجویان ایرانی در این سفر داشتند، خودمختار بودن و غیروابسته بودن آنها به سرپرستانشان بود. او میگوید: «دانشجویان اتباعی كه در این سفر همراه ما بودند، بیشتر سرشان به كار خودشان گرم بود و بسیار هم كمتوقع بودند و انتظار زیادی از ما نداشتند.»
افسانه خدایار، مسؤول فرهنگی دانشگاه، سرپرست دیگری كه دانشجویان را همراهی میكرد با تأیید حرفهای همكارش ادامه داد: «ما در این سفر بهگونهای رفتار كردیم كه دانشجویان غیرایرانی احساس غریبی نكنند و تا جایی كه امكان داشت، سعی كردیم به احساس جوانی و شادابی آنها احترام بگذاریم و به نوعی جوانی كنند و خوش بگذرانند و خاطره خوبی در ذهنشان نقش ببندد و خودشان را از ما جدا ندانند. خب سختگیریهای ما نسبت به دانشجویان ایرانی در چنین سفرهای مشابهی بیشتر است اما نمیخواستیم در دانشجویان افغانستانی كه گاهی نسبت به ما احساس غریبی میكنند، این حس را بیشتر تقویت كنیم.»
ساعتهای آخر حركت به سمت راهآهن بود و اتوبوس برای جمع شدن دانشجویان و رفتن به سمت مقصد لحظهشماری میكرد. دختری كوله بر دوش و با كیسهای در دست از پلههای اتوبوس بالا آمد و كنار من نشست. سر صحبت را با او باز كردم. خودش را مدینا احمدی 21ساله و دانشجوی رشته مهندسی پزشكی معرفی كرد. متولد افغانستان است اما یك سال و نیمه بود كه به همراه خانواده به ایران آمد. این سفر از نظر او با همه سفرهایی كه پیش از این داشته متفاوت است و تفاوتش را در آن میداند كه گروهی كه با آن به این سفر آمده، همگی هموطن و افغانستانی هستند و بیشتر با یكدیگر احساس نزدیكی میكنند. او در ادامه گفتوگو میگوید: «این سفر از جنبه دیگری هم برایم فوقالعاده است چرا كه واقعا دعوت شدم. اسم من از ابتدا در بین دانشجویان برای اعزام به اردوی زیارتی و سیاحتی مشهد نبود و قرار بر آمدن من نبود. اما دوسه ساعت مانده به زمان حركت قطار، اسم من جایگزین فرد دیگری شدم كه انصراف داده بود. آنجا بود كه كاملا مفهوم طلبیده شدن را درك كردم و از آنجا كه خیلی به این سفر احتیاج داشتم، سر از پا نمیشناختم.»
راه کوتاه داروخانه تا حرم
عدهای هدفون به گوش دارند و موسیقی گوش میكنند. بیشترشان تمایلی به حرف زدن نشان نمیدهند. به انتهای اتوبوس كه نزدیك میشوم، دختری با عینكی با قاب مشكی بر چشم، در كنار دوستانش نشسته و همه او را برای گفتوگو نشان میدهند. سمیه حسینی، دختر جوان افغانستانی و دانشجوی مترجمی زبان آلمانی است. سومین باری است كه عازم مشهد میشود اما به گفته خودش این بار با دفعات پیش خیلی فرق میكند. او ادامه میدهد: «این بار حسابی غافلگیر شدم. به طور اتفاقی از دانشگاه با من تماس گرفتند كه قرار است دانشجویان غیرایرانی را به سفر مشهد ببرند. یك ماه قبل در محل كارم در داروخانه بحث سفر مشهد شد و میگفتم كاش میشد برای زیارت امام رضا میرفتیم. در آن لحظه همه همكارانم این حرف را به شوخی گرفتند. اما یك ماه بعد، اتفاق افتاد و به پابوس امام رضا آمدم و متوجه شدم در هر موقعیتی كه باشی، اگر واقعا از ته دلت بخواهی، آن اتفاق برایت رخ میدهد.»
قسم به قدمهای اربعین
عارفه رمضانی، همسفر دیگری است كه همراه این گروه راهی مشهد شده است. قدی كوتاه و صورتی گرد و چهرهای مهربان دارد. او هم مانند سمیه مترجمی زبان آلمانی میخواند. این اولین سفر دوستانهای است كه میآید و آن را یكی از بهترین تجربههای زندگیاش میداند. عارفه دلنوشتهای برای امام رضا نوشته و در آن ظهور امام زمان را از خدا خواسته است. او با صدای زیبا و ظریفش بخشهایی از آن را برایم خواند: «آقا جان، ما عاشقان غریب تو هستیم، قطار دل هایمان را برایتان آوردهایم، تو را قسم به تمام قدمهای اربعین حسینت و راههای سفر عشق زائرانت، بخواه كه حبیبوار به آب بزنیم. برای صاحب صدای «هل من ناصر ینصرنی»، حسین زمانمان. تو را به تمام سفرنامههای عشق از حبیب و زهیر تا دختر پناه خواستهای چون من، بخواه از پسر (امام زمان) كه بازآید. پسر كه به حرف پدر نه نمیگوید دردت به جانم؛ العجل، العجل، پدر برای پدر.»
امتیازات سفر دوستانه
نیم ساعتی به حركت قطار باقی مانده و دانشجویان در قسمتهای مختلف راهآهن مشهد نشستهاند و مشغول گپ و گعدههای خودشان هستند. سراغ یكی دیگر از پسرهای دانشجو میروم كه روی یكی از صندلیهای سالن انتظار تنها نشسته است. خودش را علی حیدری، دانشجوی مهندسی عمران معرفی میكند. او این سفر را چه به لحاظ معنوی و چه از نظر تفریحی با سفرهای دیگرش متفاوت میداند. علی میگوید: «سفر با خانواده ویژگیهای خاص خودش را دارد. تقریبا تمام وقت با خانواده میگذرد و مانند سفرهایی به این شكل، آدم در اختیار خودش نیست اما این سفر چون همراه دوستانمان هستیم، بیشتر خوش میگذرد و تجربههای متفاوتی را پشت سر میگذاریم.»
فاطمه تاجیك، دانشجوی رشته حقوق است و تجربه این سفر را كه برای اولینبار بهطور گروهی و دانشجویی پشت سر میگذاشت بسیار لذتبخش دانست. او معتقد است: «این سفر، شرایطی را برای ما فراهم میکند كه بتوانیم زمان بیشتری را در یك گروه اجتماعی بگذرانیم و چون تنها و بدون حضور پدر و مادرمان سفر میكنیم، باید خودمان بیشتر حواسمان به همه چیز باشد؛ حتی در زمانبندیها باید بیشتر مراقب باشیم.» فاطمه هم مانند دیگر دوستانش، سفر دوستانه را ترجیح میدهد و معتقد است با اینكه سفر با خانواده هم حال و هوای خودش را دارد، اما سفر با دوستان، از آنجا كه همه همسن و سال خودت هستند، بیشتر خوش میگذرد.
مهمانان غریبالغربا
شاید مهمترین نكتهای كه جوانان دانشجوی افغانستانی در این سفر مطرح كردند، تجربه سفر دانشجویی بهویژه با هموطنانشان بود كه برای اولینبار و به همت دانشگاه مهیا شده بود. جو دوستانه و جوانی كه در این سفر حاكم بود، یكی از مواردی بود كه لذت سفر را برایشان دوچندان میكرد و این سفر زیارتی را با چاشنی سیاحت همراه كرد. سرپرستانی كه دانشجویان را همراهی میكردند، بیشتر حكم مادر را برایشان داشتند تا سرپرست و از جان و دل برایشان مایه میگذاشتند. مهرانگیز پروین، یكی از سرپرستان و مسؤول دفتر فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مركز است كه تجربه سفر همراه دانشجویان را زیاد در كارنامه كاریاش دارد و كولهباری از خاطره و تجربه است. اما این اولین تجربهای است كه همراه دانشجویان اتباع غیرایرانی كسب میكند و به همین دلیل آن را كاملا متفاوت از سفرهای قبلی میداند. از نظر او شاید مهمترین تفاوتی كه دانشجویان غیرایرانی با دانشجویان ایرانی در این سفر داشتند، خودمختار بودن و غیروابسته بودن آنها به سرپرستانشان بود. او میگوید: «دانشجویان اتباعی كه در این سفر همراه ما بودند، بیشتر سرشان به كار خودشان گرم بود و بسیار هم كمتوقع بودند و انتظار زیادی از ما نداشتند.»
افسانه خدایار، مسؤول فرهنگی دانشگاه، سرپرست دیگری كه دانشجویان را همراهی میكرد با تأیید حرفهای همكارش ادامه داد: «ما در این سفر بهگونهای رفتار كردیم كه دانشجویان غیرایرانی احساس غریبی نكنند و تا جایی كه امكان داشت، سعی كردیم به احساس جوانی و شادابی آنها احترام بگذاریم و به نوعی جوانی كنند و خوش بگذرانند و خاطره خوبی در ذهنشان نقش ببندد و خودشان را از ما جدا ندانند. خب سختگیریهای ما نسبت به دانشجویان ایرانی در چنین سفرهای مشابهی بیشتر است اما نمیخواستیم در دانشجویان افغانستانی كه گاهی نسبت به ما احساس غریبی میكنند، این حس را بیشتر تقویت كنیم.»




