راز قتل همسر دوم در کمد دیواری
زمستان سال۸۹تهران سرد شده بود و روزهای سرد بهمن را پشتسر میگذاشتیم که مرد میانسالی روبهرویم نشست و با استرس پروندهای را که در دستش بود، روی میزم گذاشت و گفت: جناب سروان سه روز است که همسرم مفقود شده و هیچ خبری از او ندارم. فرزند خردسالم نزد مادربزرگش است اما هیچ اثری از مینا همسرم نیست.
از او خواستم بیشتر توضیح دهد که مدعی شد چند سال قبل مینا را صیغه کردم و با یکدیگر ازدواج کردیم. او زن جوان و زیبایی بود که چند ماه قبل از آشنایی با من، طلاق گرفته بود. من بعد از آشنایی با او، بهخاطر اینکه خودم همسر و سه فرزند داشتم پیشنهاد ازدواج موقت دادم که او قبول کرد. یکسال بعد از ازدواج موقت، مینا فرزند دخترم را به دنیا آورد و بعد هم ناپدید شد.اظهارات اوومشخصات همسرش راثبت کردم وقول دادم پرونده راپیگیری کنم. بعد از گرفتن استعلام، مشخص شد مینا نه در بازداشت پلیس است و نه در بیمارستان و پزشکیقانونی. بعد از یک هفته جواد همسر میانسال او را به پلیس آگاهی دعوت و از او تحقیق کردم که اسم چند نفررا آوردکه به آنها مشکوک است. همگی را احضار و تحقیق کردم که مشخص شد نقشی درگمشدن زن جوان ندارند.تمام راهها به بنبست رسیده بود و هیچ ردی از مینا وجود نداشت.
دو ماه از شکایت جواد میگذشت که رئیس صدایم کرد و گفت: این پرونده را به سرانجام برسان که قول دادم زود از این معما رمزگشایی کنم. حدس خودم قتل زن جوان بود اما هیچ سرنخی نداشتم.
سراغ مادر مینا رفتم که او گفت نمیداند سر بچهاش چه بلایی آمده اما این اواخر بین جواد و مینا شکرآب شده بود و هر روز دعوا داشتند. به اداره بازگشتم و جواد را به پلیس آگاهی احضار کردم. تا او برسد از بازپرس ویژه قتل دستور بازداشتش را گرفتم.جواد که فکر میکرد خبری شده، وقتی به آگاهی رسید و دستبند را روی دستش دید، شوکه شد. بدون هیچ حرفی او را راهی بازداشتگاه کردم. صبح او را برای بازجویی آوردم و خواستم واقعیت را بگوید که عصبانی شد و گفت: بهجای اینکه زنم را برایم پیدا کنید من را دستگیر کردید و میگویید اعتراف کنم. من مینا را دوست داشتم و نمیدانم چرا باید تحت فشار اعتراف کنم!
با حرفهای مرد میانسال فهمیدم آماده بیان حقیقت نیست و بدون هیچحرفی او را دوباره به بازداشتگاه فرستادم. چهار روز همین روال تکرار شد تا اینکه روز چهارم که روبهرویم نشست، قبل از اینکه من سؤال کنم، گفت: مینا را من کشتم و میخواهم اعتراف کنم. از او خواستم واقعیت را بگوید که شروع کرد به حرف زدن و گفت: جناب سروان من عاشق مینا شدم چون زیبا بود. من وضع مالی خوبی دارم. قرار شد ازدواج موقت کنیم که بعد ازدواج موقت، مینا حامله شد و از او خواستم بچه را نگه دارد و من تمام هزینههای خودش و بچه را بدهم. چهار سال روزهای خوبی را در کنار او و دخترم تجربه کردم. اما اخلاق او تغییر کرد. اوخیلی ناراحت بود و به همسر اول من حسادت میکرد و میگفت که نباید به همسر اولم بیشتر از او توجه کنم. درمورد همهچیز، خودش را با همسر اولم مقایسه میکرد. خیلی از دست او ناراحت بودم چون فکر میکردم با او میتوانم زندگی خوبی داشته باشم اما مینا با بهانهگیریهایش زندگی را برای من جهنم کرده بود.روز جنایت هوا خیلی سرد بود و من و مینا بیرون بودیم. دوباره با هم دعوا کردیم. هر وقت عصبانی میشد هرچه دوست داشت به من میگفت.او که با یادآوری روز قتل، دست وپایش میلرزید، ادامه داد: من دو خانه داشتم که در یکی همسر اولم و بچههایم زندگی میکردند و دومی خالی بود. او را به خانه دوم بردم. در آنجا با هم درگیر شدیم و خفهاش کردم. زمانی که داشتم مینا را خفه میکردم حالت عادی نداشتم و وقتی به خودم آمدم، خیلی پشیمان شدم.
متهم ادامه داد: خیلی درمانده بودم، نمیدانستم چه کار باید بکنم. تصمیم گرفتم جسد را مخفی کنم. کف کمد دیواری خانه را کندم و گودالی درست کردم. جسد مینا را داخل گودال گذاشتم و رویش را با خاک پوشاندم. بعد با آجر خاکها را مخفی کردم و روی زمین را سیمان گرفتم. وقتی همهچیز مرتب شد تصمیم گرفتم به پلیس خبر بدهم و بگویم که همسرم گم شده است.
با اعترافات جواد، موضوع رابابازپرس جنایی مطرح کردم وقرارشدهمان روز برای کشف جسدبه خانه دوم مرد میانسال برویم. برای اینکه توجهها جلب نشود، با سه خودروی شخصی باتیم تشخیص هویت و چند همکارم رفتیم. جواد جای کمد دیواری رانشان دادوما مشغول کندن کف کمد دیواری شدیم وبعدازکندن دومتر به بقایای جسد زن جوان رسیدیم.
با کشف جسد و انتقالش به پزشکیقانونی، قرارشد همانجا بازسازی صحنه جنایت راانجام دهیم. ساعت۹شب کارمان تمام شد که همکارانم قاتل را به اداره بردند و من به خانه برگشتم.صبح به اداره رفتم وتاعصرپرونده مرد همسرکش را تکمیل کردم و برای بازپرس فرستادم.چند ماه بعد با پیگیری سرنوشت پرونده او، متوجه شدم او توانسته رضایت مادر مینا را با پرداخت دیه بگیرد و قیم قانونی کودکش هم به پرداخت دیه راضی شده و او در دادگاه به حبس محکوم شده است.
دو ماه از شکایت جواد میگذشت که رئیس صدایم کرد و گفت: این پرونده را به سرانجام برسان که قول دادم زود از این معما رمزگشایی کنم. حدس خودم قتل زن جوان بود اما هیچ سرنخی نداشتم.
سراغ مادر مینا رفتم که او گفت نمیداند سر بچهاش چه بلایی آمده اما این اواخر بین جواد و مینا شکرآب شده بود و هر روز دعوا داشتند. به اداره بازگشتم و جواد را به پلیس آگاهی احضار کردم. تا او برسد از بازپرس ویژه قتل دستور بازداشتش را گرفتم.جواد که فکر میکرد خبری شده، وقتی به آگاهی رسید و دستبند را روی دستش دید، شوکه شد. بدون هیچ حرفی او را راهی بازداشتگاه کردم. صبح او را برای بازجویی آوردم و خواستم واقعیت را بگوید که عصبانی شد و گفت: بهجای اینکه زنم را برایم پیدا کنید من را دستگیر کردید و میگویید اعتراف کنم. من مینا را دوست داشتم و نمیدانم چرا باید تحت فشار اعتراف کنم!
با حرفهای مرد میانسال فهمیدم آماده بیان حقیقت نیست و بدون هیچحرفی او را دوباره به بازداشتگاه فرستادم. چهار روز همین روال تکرار شد تا اینکه روز چهارم که روبهرویم نشست، قبل از اینکه من سؤال کنم، گفت: مینا را من کشتم و میخواهم اعتراف کنم. از او خواستم واقعیت را بگوید که شروع کرد به حرف زدن و گفت: جناب سروان من عاشق مینا شدم چون زیبا بود. من وضع مالی خوبی دارم. قرار شد ازدواج موقت کنیم که بعد ازدواج موقت، مینا حامله شد و از او خواستم بچه را نگه دارد و من تمام هزینههای خودش و بچه را بدهم. چهار سال روزهای خوبی را در کنار او و دخترم تجربه کردم. اما اخلاق او تغییر کرد. اوخیلی ناراحت بود و به همسر اول من حسادت میکرد و میگفت که نباید به همسر اولم بیشتر از او توجه کنم. درمورد همهچیز، خودش را با همسر اولم مقایسه میکرد. خیلی از دست او ناراحت بودم چون فکر میکردم با او میتوانم زندگی خوبی داشته باشم اما مینا با بهانهگیریهایش زندگی را برای من جهنم کرده بود.روز جنایت هوا خیلی سرد بود و من و مینا بیرون بودیم. دوباره با هم دعوا کردیم. هر وقت عصبانی میشد هرچه دوست داشت به من میگفت.او که با یادآوری روز قتل، دست وپایش میلرزید، ادامه داد: من دو خانه داشتم که در یکی همسر اولم و بچههایم زندگی میکردند و دومی خالی بود. او را به خانه دوم بردم. در آنجا با هم درگیر شدیم و خفهاش کردم. زمانی که داشتم مینا را خفه میکردم حالت عادی نداشتم و وقتی به خودم آمدم، خیلی پشیمان شدم.
متهم ادامه داد: خیلی درمانده بودم، نمیدانستم چه کار باید بکنم. تصمیم گرفتم جسد را مخفی کنم. کف کمد دیواری خانه را کندم و گودالی درست کردم. جسد مینا را داخل گودال گذاشتم و رویش را با خاک پوشاندم. بعد با آجر خاکها را مخفی کردم و روی زمین را سیمان گرفتم. وقتی همهچیز مرتب شد تصمیم گرفتم به پلیس خبر بدهم و بگویم که همسرم گم شده است.
با اعترافات جواد، موضوع رابابازپرس جنایی مطرح کردم وقرارشدهمان روز برای کشف جسدبه خانه دوم مرد میانسال برویم. برای اینکه توجهها جلب نشود، با سه خودروی شخصی باتیم تشخیص هویت و چند همکارم رفتیم. جواد جای کمد دیواری رانشان دادوما مشغول کندن کف کمد دیواری شدیم وبعدازکندن دومتر به بقایای جسد زن جوان رسیدیم.
با کشف جسد و انتقالش به پزشکیقانونی، قرارشد همانجا بازسازی صحنه جنایت راانجام دهیم. ساعت۹شب کارمان تمام شد که همکارانم قاتل را به اداره بردند و من به خانه برگشتم.صبح به اداره رفتم وتاعصرپرونده مرد همسرکش را تکمیل کردم و برای بازپرس فرستادم.چند ماه بعد با پیگیری سرنوشت پرونده او، متوجه شدم او توانسته رضایت مادر مینا را با پرداخت دیه بگیرد و قیم قانونی کودکش هم به پرداخت دیه راضی شده و او در دادگاه به حبس محکوم شده است.




