غرب و بازگشت به عصر مزوزوئیک( پیشاحجر)

غرب و بازگشت به عصر مزوزوئیک( پیشاحجر)

​​​​​​​۱. در نگاه نخست، مقایسه‌ی جهان معاصر با دوره‌ی پیشا حجر یا پارینه‌سنگی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد؛ دوره‌ای که در آن انسان‌ها در شرایطی ابتدایی، مبتنی بر بقا، شکار و ناامنی دائمی زندگی می‌کردند. با این حال، اگر به برخی نشانه‌های رفتاری و ساختاری در جهان امروز، به‌ویژه در بستر جنگ‌های معاصر، توجه کنیم، می‌توان رگه‌هایی از بازگشت به همان الگوهای اولیه را مشاهده کرد.

روح الله احمد زاده کرمانی | استاد دانشگاه

یکی ازمهم‌ترین ویژگی‌های دوره‌ی پیشا حجر، غلبه‌ی منطق بقای من و منافع من نسبت به سایرین در زندگی آن دوره بود. انسان‌ها در آن دوران بیش از هر چیز به تأمین غذا، امنیت و سوخت برای زنده ماندن خود بدون توجه به سایر انسانها ،می‌اندیشیدند. در شرایط جنگی امروز نیز، به‌ویژه در برخی کشورهای غربی مثل آمریکا و شرکای غربی اش  ،که مستقیم و  غیرمستقیم درگیر بحران‌های نظامی شده‌اند، نوعی بازگشت به این منطق بقا دیده می‌شود. افزایش ناامنی روانی، نگرانی از بحران‌های انرژی، و ترس از آینده، نشان می‌دهد که اولویت‌های رفاهی و توسعه‌ای خود را در گرو نابودی سایر جوامع و کشورها تعریف کرده اند.

۲. 
ویژگی دیگر آن دوران، فروپاشی یا عدم شکل‌گیری ساختارهای پیچیده‌ی اجتماعی بود. در دوره‌ی  پیشا پارینه‌سنگی، روابط انسانی بیشتر بر پایه‌ی گروه‌های کوچک و پیوندهای ابتدایی شکل می‌گرفت. در جهان پساجنگ، هرچند ساختارهای مدرن همچنان پابرجا هستند، اما نشانه‌هایی از تضعیف اعتماد اجتماعی، تضعیف امنیت روانی و افزایش شکاف‌های سیاسی و قطبی‌شدن جوامع غربی ، قابل مشاهده است و بیم آن می رود با شکل گیری نظام حقوقی جدید در تنگه هرمز توسط ایران  ،مردم باختر زمین به سفره های یکدیگر برای بقا حمله ور شوند. این روند، نوعی بازگشت به وضعیت‌های ساده‌تر اما متشنج‌تر اجتماعی را تداعی می‌کند.
در مقابل، تجربه‌ی پساجنگ در ایران، به دلیل مواجهه‌ی تمدنی و  تاریخی بیش از ۸۰۰۰ ساله  با بحران‌ها و فشارها، تا حدی متفاوت است. جامعه‌ی ایران در طول دهه‌های گذشته با انواع تحریم‌ها، جنگ‌ها و نوسانات اقتصادی روبه‌رو بوده و به نوعی «تاب‌آوری تاریخی» دست یافته است. این ویژگی باعث شده که در شرایط مشابه، واکنش‌ها کمتر به سمت فروپاشی و بیشتر به سمت سازگاری و بازسازی حرکت کند و روح ایثار و نوعدوستی ایرانیان شرایط سخت را هموار نماید و برغم وجود مشکلات اقتصادی  در ایران ،اما الگوهای همبستگی و شبکه‌های غیررسمی حمایت، همچنان نقش مهمی ایفا می‌کنند. 
 
۳. 
مقایسه‌ی جهان غرب  امروز با دوره‌ی پیشا پارینه‌سنگی، بیش از آنکه بخواهد قضاوتی کند ، نوعی هشدار به غربی ها است. هشداری نسبت به این‌که در شرایط بحران ناشی از تنگه هرمز ، جامعه  ممکن است به سرعت به الگوهای ابتدایی‌تر بازگردند. تفاوت در اینجاست که جوامع غربی،نتوانسته اند مانند ایران، با تجربه‌ی تاریخی خود محدود خود ، سازوکارهایی برای مواجهه با این بازگشت ایجاد کنند و احتمال بروز بحران های اجتماعی از نوع پیشا حجر فراوان وجود دارد.

۴. 
آنچه امروز در قالب بحران‌های پی‌درپی در جهان غرب مشاهده می‌شود، صرفاً یک ناپایداری مقطعی نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از فرسایش تدریجی تمدنی باشد که طی حدود پنج قرن اخیر بر پایه‌ی هژمونی، سلطه و استعمار شکل گرفته است. از دوره‌ی اکتشافات جغرافیایی تا عصر مدرن، غرب توانست با اتکا به برتری نظامی، اقتصادی و فناورانه، نظم جهانی را به نفع خود سامان دهد و منابع، بازارها و حتی فرهنگ سایر جوامع را تحت تأثیر قرار دهد.
اما این الگوی سلطه، همواره با نوعی بربریت و خون ریزی و سفاکیت ممزوج و همراه بوده است؛ که خود سبب ذهنیت منفی تاریخی ملت ها نسبت به این جماعت سلطه خو شده و امروز بیداری ملت ها را در پی داشته است . غرب اکنون، بحران‌های اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی، افول اعتماد عمومی و چالش‌های ژئوپلیتیکی خود را آشکارتر نشان می‌دهد. جنگ‌های معاصر و پیامدهای آن‌ها، این روند فرسایشی را تسریع کرده و نشان داده‌اند که آن انسجام و برتری بلامنازع گذشته دیگر به قوت سابق وجود ندارد.
در چنین شرایطی، برخی تحلیل‌گران بر این باورند که جهان در حال گذار به نظمی چندقطبی است؛ نظمی که در آن قدرت به‌طور متوازن‌تری توزیع می‌شود و نقش بازیگران غیرغربی پررنگ‌تر می‌گردد. این تحول، اگرچه لزوماً به معنای فروپاشی کامل غرب نیست، اما می‌تواند به معنای پایان دوره‌ای باشد که در آن یک بلوک تمدنی خاص، تعیین‌کننده‌ی اصلی قواعد جهانی بود.
حمله نظامی غرب به ایران آن هیمنه افسانه ای رسانه ای هژمونیک غربی را فرو ریخت و می‌توان گفت که بازگشت برخی الگوهای رفتاری خشن و مبتنی بر بقا، در کنار تضعیف اعتبار بین المللی ، نشانه‌هایی از یک دگرگونی عمیق‌تر هستند؛ دگرگونی‌ای که نه‌تنها نظم سیاسی و اقتصادی، بلکه بنیان‌های فکری و تمدنی غرب را نیز به چالش کشیده است.