قربانیان چهار ستاره جنگ

با گسترش انتقادات به شکست ترامپ در حمله به ایران، دولت آمریکا پاکسازی مدیران و فرماندهان ضدجنگ را آغاز کرد

قربانیان چهار ستاره جنگ

برکناری ناگهانی رندی جورج از ریاست ستاد نیروی زمینی ارتش ایالات متحده توسط پیت هگست وزیر جنگ کاخ سفید، در میانه اوج‌گیری جنگ با ایران و گمانه‌زنی‌های در خصوص عملیات محدود زمینی آمریکا دیگر صرفاً یک تغییر مدیریتی تلقی نمی‌شود؛ این اقدام را باید نشانه‌ای از ورود واشنگتن به مرحله‌ای خطرناک از تصمیم‌گیری دانست، مرحله‌ای که در آن، برای «پا گذاشتن به باتلاق جنگ زمینی با ایران»، ابتدا باید صداهای مخالف در درون ارتش این کشور خاموش شوند.

مهدی سیف‌تبریزی - گروه بین‌الملل

این برکناری، در فاصله‌ای کوتاه با حذف دو فرمانده ارشد دیگر، یعنی دیوید هادن و ویلیام گرین تکمیل شد؛ روندی که به‌وضوح به یک «پاکسازی هدفمند» شباهت دارد پاکسازی‌ای که در آستانه تصمیمی پرریسک درباره ورود به جنگ زمینی علیه ایران، معنایی فراتر از جابه‌جایی‌های معمول پیدا می‌کند.
   
حذف مخالفان
رندی جورج به‌عنوان عالی‌ترین مقام نیروی زمینی ارتش آمریکا، دقیقاً در نقطه‌ای قرار داشت که هرگونه عملیات زمینی علیه ایران باید از فیلتر ارزیابی‌های او عبور می‌کرد. کنار گذاشتن چنین فردی، آن هم در شرایطی که بحث ورود به خاک ایران به‌طور جدی مطرح است به معنای حذف « عقلانیت در ارتش» در برابر یک تصمیم سیاسی پرریسک است.
در کنار او، دیوید هادن و ویلیام گرین نیز از صحنه کنار زده شدند؛ فرماندهانی که تجربه جنگ‌های پیچیده را در کارنامه داشتند و به‌خوبی می‌دانستند که ورود به جغرافیای ایران، نه یک عملیات محدود، بلکه آغاز یک درگیری فرسایشی و بی‌پایان است.
واقعیت این است که بخش قابل توجهی از بدنه حرفه‌ای ارتش آمریکا، به‌شدت با هرگونه عملیات زمینی گسترده در ایران مخالف است. این مخالفت، برخاسته از شناختی عمیق از میدان نبرد است؛ شناختی که نشان می‌دهد ایران، نه عراق است و نه افغانستان، بلکه صحنه‌ای است که می‌تواند هر نیروی مهاجمی را در خود مستهلک کند.
   
ترس از باتلاق
تصویری که تحلیلگران نظامی از هرگونه عملیات زمینی در ایران ترسیم می‌کنند، تصویری تاریک و هشداردهنده است؛ جنگی در مقیاسی وسیع، در سرزمینی با عمق استراتژیک بالا، با خطوط تدارکاتی طولانی و در برابر نیرویی که در زمین خود می‌جنگد. افزایش تلفات، فرسایش روحیه نیروها، هزینه‌های سرسام‌آور و در نهایت، فشار افکار عمومی داخلی و جهانی، تنها بخشی از پیامدهای قابل پیش‌بینی آن است.
همین چشم‌انداز است که باعث شده بسیاری از فرماندهان ارشد، چنین گزینه‌ای را نه‌تنها پرهزینه، بلکه از اساس «غیرمنطقی» بدانند. آنان به‌خوبی می‌دانند که ورود به جنگ زمینی با ایران، می‌تواند به بزرگ‌ترین شکست نظامی آمریکا در دهه‌های اخیر تبدیل شود.
اما در مقابل، دولت دونالد ترامپ، بدون ارائه یک نقشه راه روشن،در حال حرکت به‌سمت گسترش درگیری است. در چنین شرایطی، اختلاف میان نظامیان و سیاستمداران، از یک بحث کارشناسی به یک شکاف عمیق و تعیین‌کننده تبدیل شده است.
آنچه این روند را نگران‌کننده‌تر می‌کند، گسترش آن از پنتاگون به سایر نهادهای دولتی است. نشانه‌هایی از برکناری و کنار گذاشتن مقاماتی در ساختار سیاسی آمریکا نیز دیده می‌شود؛ افرادی که احتمالاً با گسترش جنگ و به‌ویژه ورود به عملیات زمینی مخالف بوده‌اند.
   
​​​​​​​جنگ بی‌پایان
در نهایت، مسئله اصلی به نبود یک راهبرد روشن بازمی‌گردد. دولت دونالد ترامپ نه برنامه مشخصی برای پایان دادن به درگیری ارائه کرده و نه چشم‌اندازی برای مدیریت تبعات آن دارد. در چنین شرایطی، هرگونه ورود به جنگ زمینی، به‌معنای گرفتار شدن در مسیری است که خروج از آن، به‌مراتب دشوارتر از ورود به آن خواهد بود.