چگونه روحیه بخشش را در کودکان و نوجوانان نهادینه کنیم؟
نیکوکاری و شکلگیری هویت سالم
شرایط این روزها در ایران، بستر مناسبی فراهم میکند تا درباره ارزشهایی مانند همدلی، بخشش و مسئولیت پذیری با فرزندانمان بیشتر گفتوگو کنیم. پرسش اساسی این است: چگونه میتوانیم فرهنگ نیکوکاری را به شکلی عمیق و پایدار در وجود فرزندانمان نهادینه کنیم؟ و آیا این رفتارها فقط جنبه اخلاقی دارند یا بر رشد شخصیتی و موفقیت شغلی آینده آنان نیز تاثیر میگذارند؟
سمانه معماریان - روانشناس و مدرس دانشگاه
چرا آموزش نیکوکاری را از کودکی آغاز کنیم؟
خیلی از والدین میپرسند: «آیا فرزند من درک درستی از مفهوم کمک به دیگران دارد یا هنوز زود است؟»، پاسخ روشن است؛ شکلگیری همدلی و رفتارهای انسان دوستانه از سالهای اول زندگی شروع میشود. کودک از طریق مشاهده رفتار والدین یاد میگیرد. اگر ببیند پدر و مادرش برای نیازمندان بستههای خوراکی آماده میکنند یا در کارهای داوطلبانه مشارکت دارند، این رفتارها بهصورت الگوی ذهنی در او ثبت میشود.
برای نمونه، مادری را تصور کنید که هنگام آمادهکردن غذا، از فرزندش میخواهد چند خرما در ظرفی جداگانه بگذارد تا برای پیرمرد و پیرزن همسایه ببرد. کودک در اینجا نهتنها یک کار ساده انجام میدهد، بلکه تجربهای عاطفی کسب میکند. تجربهای بهنام احساس مفید بودن. همین احساس، پایه عزتنفس سالم در آینده خواهد بود.
تاثیر فعالیتهای نیکوکارانه بر رشد شخصیتی
پرسش بعدی این است: «آیا فعالیتهای نیکوکارانه واقعا بر شخصیت کودک اثر بلندمدت دارند؟» پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد کودکانی که در کارهای داوطلبانه شرکت میکنند، مهارتهای اجتماعی قویتری دارند. آنها بهتر میتوانند احساسات دیگران را درک کنند، تعارضها را مدیریت کنند و کار گروهی انجام دهند.
در اینجا بد نیست به یک نمونه بالینی اشاره کنم. چند سال پیش مادری با پسر 14سالهاش به من مراجعه کرد. شکایت اصلی این بود که پسرش بسیار خودسر شده، زود عصبانی میشود و نسبت به مشکلات دیگران بیتفاوت است. در جلسات مشاوره از مادر خواستم بهجای نصیحت، او را درگیر یک فعالیت داوطلبانه منظم کند. آنها تصمیم گرفتند هفتهای یکبار در تهیه و توزیع بستههای خوراکی برای خانوادههای بیبضاعت محلهشان مشارکت کنند. در ابتدا پسر با بیمیلی همراهی میکرد، اما پس از چند هفته، تغییرات محسوسی دیده شد. خودش پیشنهاد میداد چه چیزهایی تهیه شود و حتی بخشی از پول پساندازش را به این موضوع اختصاص داد. مادرش گفت که میزان پرخاشگری او کمتر شده و در خانه هم مسئولیتپذیرتری بیشتری دارد. وقتی در جلسهای از او پرسیدم: «چه چیزی باعث این تغییر شد؟» پاسخ داد: «وقتی دیدم بعضیها چقدر سخت زندگی میکنند، فهمیدم نباید فقط به خودم فکر کنم»، این تجربه عینی، درسی بود که هیچ نصیحتی نمیتوانست جای آن را بگیرد.
در مثالی دیگر، نوجوانی را در نظر بگیرید که در برنامه توزیع غذا بین نیازمندان مشارکت دارد. او یاد میگیرد با افراد مختلف ارتباط برقرار کند، مسئولیت بپذیرد و زمان خود را مدیریت کند. این مهارتها بعدها در محیط کار سرمایهای ارزشمند خواهند بود. چون در محیطهای کاری اغلب به دنبال افرادی هستند که علاوه بر دانش تخصصی، توان همکاری و همدلی داشته باشند.
ممکن است والدین بپرسند: «آیا این فعالیتها وقت درسخواندن را نمیگیرد؟»، تجربه نشان میدهد زمانی که فعالیتهای داوطلبانه بهصورت متعادل برنامهریزی شود، نهتنها به افت تحصیلی منجر نمیشود بلکه انگیزه درونی و احساس هدفندی را افزایش میدهد؛ عاملی که خود به پیشرفت تحصیلی کمک میکند.
تاثیر نیکوکاری در موفقیت شغلی آینده
سؤال مهم دیگر این است: «چه ارتباطی میان کمک به دیگران و موفقیت شغلی وجود دارد؟»، پاسخ در مفهوم سرمایه اجتماعی نهفته است. افرادی که روحیهای یاریگر دارند، شبکه ارتباطی گستردهتر و عمیقتری ایجاد میکنند. آنان مورد اعتماد دیگران قرار میگیرند و این اعتماد، درهای فرصتهای شغلی را به رویشان باز میکند. برای مثال، فردی که از نوجوانی در گروههای داوطلبانه فعال بوده، در بزرگسالی مهارت حرفزدن در جمع، برنامهریزی و هماهنگی تیمی را بهخوبی آموخته است. همین ویژگی او را از خیلی از رقبایش متمایز میکند. علاوهبراین، حس معنا و هدف که از کمک به دیگران شکل گرفته، مانع فرسودگی شغلی میشود. چنین فردی کار خود را صرفا وسیله کسب درآمد نمیبیند بلکه آن را فرصتی برای اثرگذاری مثبت میداند.
پرسشی که بسیار مطرح میکنند این است:«کمک به دیگران چه سودی برای خودمان دارد؟»، از دیگاه روانشناسی، رفتارهای انساندوستانه با افزایش احساس شادی و کاهش اضطراب همراه است. هنگامی که به دیگری کمک میکنیم احساس رضایت و آرامش درونی در ما تقویت میشود. به همین دلیل است که بعد از انجام یک کار خیر، نوعی سبکی و امید را تجربه میکنیم.
برای مثال، پدری که همراه فرزندش در یک فعالیت خیریه شرکت میکند، نهتنها الگوی مثبت ارائه میدهد بلکه رابطه عاطفی میان آنها هم تقویت میشود. کودک احساس میکند بخشی از یک هدف مشترک است و این تجربه، پیونه خانوادگی را عمیقتر میکند. در سطح وسیعتر هم وقتی فرهنگ نیکوکاری مثلا در یک محله گسترش مییابد، حس امنیت و اعتماد افزایش پیدا میکند. افراد میدانند در صورت نیاز تنها نخواهند بود و همین احساس حمایت اجتماعی، یکی از عوامل مهم پیشگیری از افسردگی و احساس تنهایی است.
این روزهافرصتی ارزشمند است تااین آموزههاراازسطح شعاربه سطح عمل بیاوریم.نیکوکاری تنها یک رفتاراخلاقی نیست؛ سرمایهای روانی و اجتماعی است که هم زندگی فردی را غنی میکند و هم آینده شغلی و اجتماعی فرزندانمان را میسازد.
خیلی از والدین میپرسند: «آیا فرزند من درک درستی از مفهوم کمک به دیگران دارد یا هنوز زود است؟»، پاسخ روشن است؛ شکلگیری همدلی و رفتارهای انسان دوستانه از سالهای اول زندگی شروع میشود. کودک از طریق مشاهده رفتار والدین یاد میگیرد. اگر ببیند پدر و مادرش برای نیازمندان بستههای خوراکی آماده میکنند یا در کارهای داوطلبانه مشارکت دارند، این رفتارها بهصورت الگوی ذهنی در او ثبت میشود.
برای نمونه، مادری را تصور کنید که هنگام آمادهکردن غذا، از فرزندش میخواهد چند خرما در ظرفی جداگانه بگذارد تا برای پیرمرد و پیرزن همسایه ببرد. کودک در اینجا نهتنها یک کار ساده انجام میدهد، بلکه تجربهای عاطفی کسب میکند. تجربهای بهنام احساس مفید بودن. همین احساس، پایه عزتنفس سالم در آینده خواهد بود.
تاثیر فعالیتهای نیکوکارانه بر رشد شخصیتی
پرسش بعدی این است: «آیا فعالیتهای نیکوکارانه واقعا بر شخصیت کودک اثر بلندمدت دارند؟» پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد کودکانی که در کارهای داوطلبانه شرکت میکنند، مهارتهای اجتماعی قویتری دارند. آنها بهتر میتوانند احساسات دیگران را درک کنند، تعارضها را مدیریت کنند و کار گروهی انجام دهند.
در اینجا بد نیست به یک نمونه بالینی اشاره کنم. چند سال پیش مادری با پسر 14سالهاش به من مراجعه کرد. شکایت اصلی این بود که پسرش بسیار خودسر شده، زود عصبانی میشود و نسبت به مشکلات دیگران بیتفاوت است. در جلسات مشاوره از مادر خواستم بهجای نصیحت، او را درگیر یک فعالیت داوطلبانه منظم کند. آنها تصمیم گرفتند هفتهای یکبار در تهیه و توزیع بستههای خوراکی برای خانوادههای بیبضاعت محلهشان مشارکت کنند. در ابتدا پسر با بیمیلی همراهی میکرد، اما پس از چند هفته، تغییرات محسوسی دیده شد. خودش پیشنهاد میداد چه چیزهایی تهیه شود و حتی بخشی از پول پساندازش را به این موضوع اختصاص داد. مادرش گفت که میزان پرخاشگری او کمتر شده و در خانه هم مسئولیتپذیرتری بیشتری دارد. وقتی در جلسهای از او پرسیدم: «چه چیزی باعث این تغییر شد؟» پاسخ داد: «وقتی دیدم بعضیها چقدر سخت زندگی میکنند، فهمیدم نباید فقط به خودم فکر کنم»، این تجربه عینی، درسی بود که هیچ نصیحتی نمیتوانست جای آن را بگیرد.
در مثالی دیگر، نوجوانی را در نظر بگیرید که در برنامه توزیع غذا بین نیازمندان مشارکت دارد. او یاد میگیرد با افراد مختلف ارتباط برقرار کند، مسئولیت بپذیرد و زمان خود را مدیریت کند. این مهارتها بعدها در محیط کار سرمایهای ارزشمند خواهند بود. چون در محیطهای کاری اغلب به دنبال افرادی هستند که علاوه بر دانش تخصصی، توان همکاری و همدلی داشته باشند.
ممکن است والدین بپرسند: «آیا این فعالیتها وقت درسخواندن را نمیگیرد؟»، تجربه نشان میدهد زمانی که فعالیتهای داوطلبانه بهصورت متعادل برنامهریزی شود، نهتنها به افت تحصیلی منجر نمیشود بلکه انگیزه درونی و احساس هدفندی را افزایش میدهد؛ عاملی که خود به پیشرفت تحصیلی کمک میکند.
تاثیر نیکوکاری در موفقیت شغلی آینده
سؤال مهم دیگر این است: «چه ارتباطی میان کمک به دیگران و موفقیت شغلی وجود دارد؟»، پاسخ در مفهوم سرمایه اجتماعی نهفته است. افرادی که روحیهای یاریگر دارند، شبکه ارتباطی گستردهتر و عمیقتری ایجاد میکنند. آنان مورد اعتماد دیگران قرار میگیرند و این اعتماد، درهای فرصتهای شغلی را به رویشان باز میکند. برای مثال، فردی که از نوجوانی در گروههای داوطلبانه فعال بوده، در بزرگسالی مهارت حرفزدن در جمع، برنامهریزی و هماهنگی تیمی را بهخوبی آموخته است. همین ویژگی او را از خیلی از رقبایش متمایز میکند. علاوهبراین، حس معنا و هدف که از کمک به دیگران شکل گرفته، مانع فرسودگی شغلی میشود. چنین فردی کار خود را صرفا وسیله کسب درآمد نمیبیند بلکه آن را فرصتی برای اثرگذاری مثبت میداند.
پرسشی که بسیار مطرح میکنند این است:«کمک به دیگران چه سودی برای خودمان دارد؟»، از دیگاه روانشناسی، رفتارهای انساندوستانه با افزایش احساس شادی و کاهش اضطراب همراه است. هنگامی که به دیگری کمک میکنیم احساس رضایت و آرامش درونی در ما تقویت میشود. به همین دلیل است که بعد از انجام یک کار خیر، نوعی سبکی و امید را تجربه میکنیم.
برای مثال، پدری که همراه فرزندش در یک فعالیت خیریه شرکت میکند، نهتنها الگوی مثبت ارائه میدهد بلکه رابطه عاطفی میان آنها هم تقویت میشود. کودک احساس میکند بخشی از یک هدف مشترک است و این تجربه، پیونه خانوادگی را عمیقتر میکند. در سطح وسیعتر هم وقتی فرهنگ نیکوکاری مثلا در یک محله گسترش مییابد، حس امنیت و اعتماد افزایش پیدا میکند. افراد میدانند در صورت نیاز تنها نخواهند بود و همین احساس حمایت اجتماعی، یکی از عوامل مهم پیشگیری از افسردگی و احساس تنهایی است.
این روزهافرصتی ارزشمند است تااین آموزههاراازسطح شعاربه سطح عمل بیاوریم.نیکوکاری تنها یک رفتاراخلاقی نیست؛ سرمایهای روانی و اجتماعی است که هم زندگی فردی را غنی میکند و هم آینده شغلی و اجتماعی فرزندانمان را میسازد.
تیتر خبرها




