«جامجم» ظرفیتهای دراماتیک شخصیتهای چندوجهی شاهنامه در سینمای ایران را در گفتوگو با کارشناسان بررسی کرد
قهرمانان شاهنامه غایبان سینما
با نگاهی به آثار سینمایی متوجه میشویم چشم ما خالی از تصویر شخصیتهای تأثیرگذار و قصههای پندآموز ادبیات کلاسیک روی پرده سینماست.
نسرین بختیاری - گروه فرهنگ و هنر
مدتها بود در سینمای کشورمان قهرمانی دیده نمیشد و تصویر تلخیها به شیوهای گلدرشت و خالی از تکنیکهای هنری و شخصیتپردازی در جشنوارههای جهان به نمایش درمیآمد. بعضی از سینماگران مفتخر به دریافت جوایز جهانی، این روند را به قدری ادامه دادند که کلاف قصهگویی و شخصیتپردازی از دستشان دررفت و فیلمشان تبدیل به اثری شعاری بدون شخصیتپردازی اصولی و اوج و فرود شد. نمونه آن میتواند فیلم «بیداد» سهیل بیرقی باشد که افراد منفی قصه را تخت و تکبعدی ترسیم کرد؛ درحالیکه ما در «شاهنامه» شخصیتهای مثبت و منفی و خاکستری داریم. شاهنامه که سرشار از توصیه به خردورزی، اخلاق و وطنپرستی است، چه کم از آثار خارجی دارد که این روزها بیش از پیش آنها را روی صحنه تئاتر و بر پرده سینما میبینیم؟ شاهنامه یکی از آثار وطنپرستانهای است که ارزش و اعتبار آن پس از جنگ 12روزه و رمضان بیش از پیش مشخص شد. ما حداقل 40 شخصیت تأثیرگذار ثابت در شاهنامه و چند شخصیت دیگر داریم که یکبار نقشآفرینی میکنند ولی روند داستان را تغییر میدهند و قهرمان قصه را به مسیر دیگری میبرند. طیف شخصیتهای شاهنامه از رستم وطنپرست تا کیکاووس مردد، پیران ویسه خوشنهاد در لشکر دشمن، افراسیاب بدنهاد، شغاد دیوخوی بهعنوان برادر رستم، زنان مدبر و پادشاه بسیار متنوع و رنگارنگ است. جای تعجب دارد که چرا از وجوه و طیف شخصیتپردازی پرتنوع شاهنامه در نمایشها و بهخصوص سینمای ایران کمتر استفاده شده و این درحالیاست که همین الان، فیلم «ادیسه» به کارگردانی کریستوفر نولان براساس حماسهای از هومر، شاعر یونانی بر پرده سینماهای جهان است. بر همین اساس، پاسخ سؤالهایمان را در گزارشی از علیرضا قیامتی، استاد دانشگاه و شاهنامهپژوه و اردشیر صالحپور، استاد دانشگاه و کارگردان تئاتر جویا میشویم.
کمکاری در معرفی بهترین داستان حماسی جهان
علیرضا قیامتی در پاسخ به این پرسش که چرا از وجوه و طیف شخصیتپردازی پرتنوع شاهنامه در نمایشنامهها و فیلمنامههای سینمای ایران استفاده نشده، میگوید: «شوربختانه ما بسیار به شاهنامه، فرهنگ و نمادهای ایران، بدهکاریم. چه من در جایگاه معلم شاهنامه و چه همه مردم با هر تخصص و هر گرایشی اعم از پزشک، مهندس و هنرمند، کمکاری کردهایم. ما در معرفی بهترین اسطوره و حماسه جهان یعنی شاهنامه با این میزان پیشینه تمدنی به جامعه خودمان ناتوان بودیم؛ چه رسد به اینکه اینها را به جهان بشناسانیم. به گمانم اکنون نیاز است که برگردیم و غفلتها و کمکاریهایی را که به فرهنگ ایران داریم، جبران کنیم.» قیامتی در رابطه با عملکرد کشورهای همسایه در معرفی فرهنگ و نمادهای خودشان عنوان میکند: «فقط کافی است نگاهی به عملکرد کشور ترکیه با سریالها و فیلمهایش بیندازید که چگونه شخصیتهای تاریخی، نمادها و اسطورههای خود را در فیلمها میآورد. همچنین بالیوود تمام حماسههای هندی از قبیل مهابهاراتا و رامایانا و اسطورهها و شخصیتهایشان را در فیلمها و آثارش میآورد. افسانه گوگوریو بهعنوان یکی از حماسههای بزرگ کره جنوبی معرفی شده است. امروزه این حماسه که قهرمان آن جومونگ است، بهواسطه پخش سریال آن در ایران، همچون رستم برای همگی ما آشناست. جالب اینکه حماسه گوگوریو در حد و اندازه شاهنامه نیست اما آنها این حماسه را تبدیل به سریال و به 25 تا 30 کشور دنیا صادر کردند و فروختند و شخصیتها و نمادهای خود را به دیگران شناساندند.
شخصیتهای دراماتیک شاهنامه
بزرگترین دانشمندانی که در عرصه نمایشنامهنویسی کار کردهاند، معتقدند شاهنامه آمادهترین متن نمایشی در حماسههای جهان است. قیامتی با اشاره به اینکه شخصیتهای این اثر بهخصوص بانوان در آن بسیار ویژه هستند، ادامه میدهد: «هرکدام از بانوان شاهنامه یک ویژگی اخلاقی خاص و مستقل دارند؛ بهعنوانمثال، گردآفرید در گردنفرازی، سیندخت در کاردانی، فرنگیس و فرانک در حس مادری، کتایون در وفاداری به همسر، منیژه و رودابه در عاشق بودن و همای و پوراندخت در پادشاهی و فرمانروایی. البته زنان شاهنامه شخصیتهای منفی مثل سودابه هم دارند که بسیار کم هستند.» او در پاسخ به این پرسش که کدام شخصیتها بیشترین ظرفیت تحول دراماتیک را برای ظاهر شدن روی پرده سینما یا تئاتر دارند، میگوید: «بیگمان ظرفیت رستم برای صحنهپردازی از همه بیشتر است؛ چون عملکرد و رفتارش در صحنههای رزم در شاهنامه به زیبایی تصویر شده است. کافی است داستان رستم و اشکبوس را ببینید؛ به قدری صحنهپردازی ویژه است که تصور میکنید رستم کمان را لحظهبهلحظه میکشد و صدای آن را میشنوید. بعد از رستم، گیو و بیژن است که پهلوانیهای بسیار ویژهای دارند. از شخصیتهای دیگر در پادشاهان و شهریاران، کیخسرو نماد آرمانی بیشتری دارد و بسیار مستعد شخصیتپردازی در سینما و تئاتر است. کیکاووس شخصیت خاکستری شاهنامه نیز ظرفیت خوبی برای شخصیتپردازی دارد. همچنین خسروپرویز، بهرام گور، پادشاه فریدون یا داستان ایرج، سلم و تور بسیار میتواند ویژه باشد.»
صحنهپردازی و چهرهپردازیهای یک حماسه بومی
فردوسی صحنههای رزم و چهرههای مختلف را به زیبایی تصویر کرده؛ بهگونهای که برای همه ما قابل تصور است. قیامتی با اشاره به این موضوع یادآوری میکند: «احساس میکنید که صحنه آماده است تا از روی آن اثری ساخته شود. همچنین توصیف چهرهها در شاهنامه بینظیر است. بهعنوانمثال وقتی فردوسی میگوید: «به چهره نکو بود برسان شیر/ ولیکن همه موی بودش سپید»، در لحظه تصویر زال را میبینید که موی سفید دارد. در بخش دیگری میگوید «تنش زار و بینی کژ و روی زرد/ بداندیش و کوتاه و دل پر ز درد» که با یک بیت، بهطور کامل تصویر طرف را مجسم میکنید. توصیف صحنههای بزم فردوسی هم خاص و بینظیر است: «می آورد و برخواند رامشگران- همه جام پر از کران تا کران/ چو نان خورده شد مجلس شاهوار- بیاراست پر بوی و رنگ و نگار/ پرستندگان ایستاده به پای ــ بهشتی شده کاخ و گاه و سرای ... ز زر افسری بر سر میگسار ــ به پای اندرون کفش گوهرنگار.» در بیت پایانی فردوسی حتی به طراحی لباس و طبقه و نژاد افراد اشاره خاصی دارد؛ بهعنوانمثال، وقتی فرستادهای از سپاه تازیان میآید، در شعری نارسایی و بدلباسی آنها را اینگونه توصیف میکند: «که آمد فرستادهای پیر و سست ــ نه اسپ و سلیح و نه چشمی درست/ یکی تیغ باریک بر گردنش ــ پدید آمده چاک پیراهنش».
شاهنامه؛ گنجینه نامکشوف سینمای ایران
اردشیر صالحپور، پژوهشگر و مدرس تئاتر، معتقد است شاهنامه فردوسی یکی از مهمترین منابعی است که میتواند به شکلگیری سینمای ملی ایران کمک کند؛ اثری که نهتنها از نظر داستانی و دراماتیک ظرفیتهای فراوانی دارد، بلکه گنجینهای کمنظیر از شخصیتهای پیچیده، متنوع و قابل تبدیل به کاراکترهای سینمایی است. بااینحال، سینمای ایران طی سالها کمتر سراغ این میراث بزرگ رفته و هنوز نتوانسته دین خود را به لحاظ نمایشی و دراماتیک به شاهنامه ادا کند.
بازیابی هویت ملی در سینما با شاهنامه
اردشیر صالحپور، شاهنامه را موزه ایرانشناسی و «کارنامه هویت ایرانی» میداند و تأکید میکند: «برای جهانی شدن، نخست باید بومی بود. ما باید خودمان، سرزمینمان و هویتمان را بشناسیم و بعد بخواهیم به جهان بپیوندیم. شاهنامه متعلق به گذشته نیست؛ مفاهیم آن قابلیت بازخوانی و کاربرد امروزی دارند. همانگونه که سینماگران جهان همچنان از حماسههای یونانی برای خلق آثار تازه استفاده میکنند، سینمای ایران نیز میتواند با بازخوانی شاهنامه، هم به هویت ایرانی تکیه کند و هم شخصیتها و داستانهایی خلق کند که قابلیت ارتباط با مخاطب امروز و حتی مخاطب جهانی را داشته باشند. شاهنامه گنجینهای پایانناپذیر و مثل یک دریاست که میشود از هر جایش آب برداشت. ما هنوز دین شاهنامه را به لحاظ نمایشی و دراماتیک ادا نکردهایم.»
آب در کوزه و ما تشنهلبان میگردیم
علیرضا قیامتی درباره استفاده از ظرفیتهای شخصیتپردازی شاهنامه میگوید: «ما با اینهمه ظرفیت شخصیتی موجود در شاهنامه، هنوز اثری تأثیرگذار از آن نساختیم؛ اما انیمیشن «گیسوکمند» که همان قصه زال و رودابه است، در جهان بسیار دیده شده. حتی از همین داستان زال و رودابه هشت داستان بزرگ عاشقانه در دنیا پدید آمد که شوربختانه ما و شاهنامهپژوهان حتی از آن اطلاع نداریم. در بسیاری داستانهای دنیا ازجمله در بلژیک، فرانسه و انگلستان صحنهای که گیسوی رودابه از کاخ فرو میافتد یا گفتوگوی زال با رودابه در بلندای کاخ، تأثیرگذار بوده و حتی ما این قصهها را به نسل جوان خود معرفی نکردیم. شوربختانه ما هیچ کار سینمایی در رابطه با شاهنامه انجام ندادیم، این در حالی است که در تاجیکستان دهها فیلم و سریال از شاهنامه ساخته شده و صدها نمایش و تئاتر روی صحنه رفته است.»
کمکاری در معرفی بهترین داستان حماسی جهان
علیرضا قیامتی در پاسخ به این پرسش که چرا از وجوه و طیف شخصیتپردازی پرتنوع شاهنامه در نمایشنامهها و فیلمنامههای سینمای ایران استفاده نشده، میگوید: «شوربختانه ما بسیار به شاهنامه، فرهنگ و نمادهای ایران، بدهکاریم. چه من در جایگاه معلم شاهنامه و چه همه مردم با هر تخصص و هر گرایشی اعم از پزشک، مهندس و هنرمند، کمکاری کردهایم. ما در معرفی بهترین اسطوره و حماسه جهان یعنی شاهنامه با این میزان پیشینه تمدنی به جامعه خودمان ناتوان بودیم؛ چه رسد به اینکه اینها را به جهان بشناسانیم. به گمانم اکنون نیاز است که برگردیم و غفلتها و کمکاریهایی را که به فرهنگ ایران داریم، جبران کنیم.» قیامتی در رابطه با عملکرد کشورهای همسایه در معرفی فرهنگ و نمادهای خودشان عنوان میکند: «فقط کافی است نگاهی به عملکرد کشور ترکیه با سریالها و فیلمهایش بیندازید که چگونه شخصیتهای تاریخی، نمادها و اسطورههای خود را در فیلمها میآورد. همچنین بالیوود تمام حماسههای هندی از قبیل مهابهاراتا و رامایانا و اسطورهها و شخصیتهایشان را در فیلمها و آثارش میآورد. افسانه گوگوریو بهعنوان یکی از حماسههای بزرگ کره جنوبی معرفی شده است. امروزه این حماسه که قهرمان آن جومونگ است، بهواسطه پخش سریال آن در ایران، همچون رستم برای همگی ما آشناست. جالب اینکه حماسه گوگوریو در حد و اندازه شاهنامه نیست اما آنها این حماسه را تبدیل به سریال و به 25 تا 30 کشور دنیا صادر کردند و فروختند و شخصیتها و نمادهای خود را به دیگران شناساندند.
شخصیتهای دراماتیک شاهنامه
بزرگترین دانشمندانی که در عرصه نمایشنامهنویسی کار کردهاند، معتقدند شاهنامه آمادهترین متن نمایشی در حماسههای جهان است. قیامتی با اشاره به اینکه شخصیتهای این اثر بهخصوص بانوان در آن بسیار ویژه هستند، ادامه میدهد: «هرکدام از بانوان شاهنامه یک ویژگی اخلاقی خاص و مستقل دارند؛ بهعنوانمثال، گردآفرید در گردنفرازی، سیندخت در کاردانی، فرنگیس و فرانک در حس مادری، کتایون در وفاداری به همسر، منیژه و رودابه در عاشق بودن و همای و پوراندخت در پادشاهی و فرمانروایی. البته زنان شاهنامه شخصیتهای منفی مثل سودابه هم دارند که بسیار کم هستند.» او در پاسخ به این پرسش که کدام شخصیتها بیشترین ظرفیت تحول دراماتیک را برای ظاهر شدن روی پرده سینما یا تئاتر دارند، میگوید: «بیگمان ظرفیت رستم برای صحنهپردازی از همه بیشتر است؛ چون عملکرد و رفتارش در صحنههای رزم در شاهنامه به زیبایی تصویر شده است. کافی است داستان رستم و اشکبوس را ببینید؛ به قدری صحنهپردازی ویژه است که تصور میکنید رستم کمان را لحظهبهلحظه میکشد و صدای آن را میشنوید. بعد از رستم، گیو و بیژن است که پهلوانیهای بسیار ویژهای دارند. از شخصیتهای دیگر در پادشاهان و شهریاران، کیخسرو نماد آرمانی بیشتری دارد و بسیار مستعد شخصیتپردازی در سینما و تئاتر است. کیکاووس شخصیت خاکستری شاهنامه نیز ظرفیت خوبی برای شخصیتپردازی دارد. همچنین خسروپرویز، بهرام گور، پادشاه فریدون یا داستان ایرج، سلم و تور بسیار میتواند ویژه باشد.»
صحنهپردازی و چهرهپردازیهای یک حماسه بومی
فردوسی صحنههای رزم و چهرههای مختلف را به زیبایی تصویر کرده؛ بهگونهای که برای همه ما قابل تصور است. قیامتی با اشاره به این موضوع یادآوری میکند: «احساس میکنید که صحنه آماده است تا از روی آن اثری ساخته شود. همچنین توصیف چهرهها در شاهنامه بینظیر است. بهعنوانمثال وقتی فردوسی میگوید: «به چهره نکو بود برسان شیر/ ولیکن همه موی بودش سپید»، در لحظه تصویر زال را میبینید که موی سفید دارد. در بخش دیگری میگوید «تنش زار و بینی کژ و روی زرد/ بداندیش و کوتاه و دل پر ز درد» که با یک بیت، بهطور کامل تصویر طرف را مجسم میکنید. توصیف صحنههای بزم فردوسی هم خاص و بینظیر است: «می آورد و برخواند رامشگران- همه جام پر از کران تا کران/ چو نان خورده شد مجلس شاهوار- بیاراست پر بوی و رنگ و نگار/ پرستندگان ایستاده به پای ــ بهشتی شده کاخ و گاه و سرای ... ز زر افسری بر سر میگسار ــ به پای اندرون کفش گوهرنگار.» در بیت پایانی فردوسی حتی به طراحی لباس و طبقه و نژاد افراد اشاره خاصی دارد؛ بهعنوانمثال، وقتی فرستادهای از سپاه تازیان میآید، در شعری نارسایی و بدلباسی آنها را اینگونه توصیف میکند: «که آمد فرستادهای پیر و سست ــ نه اسپ و سلیح و نه چشمی درست/ یکی تیغ باریک بر گردنش ــ پدید آمده چاک پیراهنش».
شاهنامه؛ گنجینه نامکشوف سینمای ایران
اردشیر صالحپور، پژوهشگر و مدرس تئاتر، معتقد است شاهنامه فردوسی یکی از مهمترین منابعی است که میتواند به شکلگیری سینمای ملی ایران کمک کند؛ اثری که نهتنها از نظر داستانی و دراماتیک ظرفیتهای فراوانی دارد، بلکه گنجینهای کمنظیر از شخصیتهای پیچیده، متنوع و قابل تبدیل به کاراکترهای سینمایی است. بااینحال، سینمای ایران طی سالها کمتر سراغ این میراث بزرگ رفته و هنوز نتوانسته دین خود را به لحاظ نمایشی و دراماتیک به شاهنامه ادا کند.
بازیابی هویت ملی در سینما با شاهنامه
اردشیر صالحپور، شاهنامه را موزه ایرانشناسی و «کارنامه هویت ایرانی» میداند و تأکید میکند: «برای جهانی شدن، نخست باید بومی بود. ما باید خودمان، سرزمینمان و هویتمان را بشناسیم و بعد بخواهیم به جهان بپیوندیم. شاهنامه متعلق به گذشته نیست؛ مفاهیم آن قابلیت بازخوانی و کاربرد امروزی دارند. همانگونه که سینماگران جهان همچنان از حماسههای یونانی برای خلق آثار تازه استفاده میکنند، سینمای ایران نیز میتواند با بازخوانی شاهنامه، هم به هویت ایرانی تکیه کند و هم شخصیتها و داستانهایی خلق کند که قابلیت ارتباط با مخاطب امروز و حتی مخاطب جهانی را داشته باشند. شاهنامه گنجینهای پایانناپذیر و مثل یک دریاست که میشود از هر جایش آب برداشت. ما هنوز دین شاهنامه را به لحاظ نمایشی و دراماتیک ادا نکردهایم.»
آب در کوزه و ما تشنهلبان میگردیم
علیرضا قیامتی درباره استفاده از ظرفیتهای شخصیتپردازی شاهنامه میگوید: «ما با اینهمه ظرفیت شخصیتی موجود در شاهنامه، هنوز اثری تأثیرگذار از آن نساختیم؛ اما انیمیشن «گیسوکمند» که همان قصه زال و رودابه است، در جهان بسیار دیده شده. حتی از همین داستان زال و رودابه هشت داستان بزرگ عاشقانه در دنیا پدید آمد که شوربختانه ما و شاهنامهپژوهان حتی از آن اطلاع نداریم. در بسیاری داستانهای دنیا ازجمله در بلژیک، فرانسه و انگلستان صحنهای که گیسوی رودابه از کاخ فرو میافتد یا گفتوگوی زال با رودابه در بلندای کاخ، تأثیرگذار بوده و حتی ما این قصهها را به نسل جوان خود معرفی نکردیم. شوربختانه ما هیچ کار سینمایی در رابطه با شاهنامه انجام ندادیم، این در حالی است که در تاجیکستان دهها فیلم و سریال از شاهنامه ساخته شده و صدها نمایش و تئاتر روی صحنه رفته است.»
تیتر خبرها




