دست برتر اسلام در رویارویی با غرب
اسلام امروز در مواجهه تمدنی با غرب در دو ساحت دست برتر دارد. یکی مسأله خانواده و دیگری مسأله پزشکی.
حجتالاسلام احمد رهدار - عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع)
مسأله خانواده نه فقط به این علت که در چند قرن اخیر سیاستهای مربوط به خانواده در دنیای غرب غلط بوده بلکه به این علت که محتوا و شکل مباحثی که اسلام در حوزه خانواده مطرح کرده، بسیار غنی و کارآمد است.
عرصه پزشکی به دو علت میتواند بستر مناسب هماوردی اسلام با دنیای غرب باشد. یکی بهدلیل بنبستهای درونی پزشکی مدرن که البته این بنبستها ضرورتا از جنس بنبستهای علمی نیستند بلکه اولا بهدلیل روزافزونی هزینههای آن است که هرچند شاید با خدماتش هم متناسب باشد ولی به هر حال از منظر توده مردمی که باید هزینه درمان را پرداخت کنند قابل توجیه نیست؛ همچنان که از منظر دولت که بخش قابل توجهی از هزینههای تولید در پزشکی را میپردازد نیز توجیهپذیر نمینماید. ثانیا بهدلیل سبک درمان در پزشکی مدرن است، شبیه بحرانهایی مثل بحرانهای زیستمحیطی در مدرنیته که هر راهحلی برای آن غرب را از چاله به چاه میاندازد، چراکه هر درمانی در این مکتب طبی، در نهایت منجر به آسیب به دیگر بخشهای بدن میشود. این مسأله را در گذشته تنها خواص (اعم از پزشکان و...) میدانستند اما اینک تبدیل به یک باور عمومی شده است. دوم بهدلیل ظهور یک رقیب جدی و تا حدودی کارآمد به نام طب سنتی_اسلامی که برخلاف گذشته، خود را حداقل در حوزه بیماریهای خاص و حاد، با هزینههایی بسیار کمتر از هزینههای پزشکی مدرن در دسترس مردم قرار داده است.
در جهان امروز، ارزیابی پزشکی مدرن با یکی از دو دیدگاه ذیل صورت میگیرد:
دیدگاه نخست پزشکی را با رویکرد پدیدارشناسانه تحلیل کرده و آن را صرفا از حیث نتایجی که مستقیما بر خودش مبتنی است ارزیابی مینماید نه از حیث ربطهایی که به دیگر اجزای عالم کنونی دارد.
دیدگاه دوم_ که مورد پذیرش ما نیز هست_ بر این باور است که علم پزشکی را باید درون یک بسته به نام «مدرنیته» و خود مدرنیته را بهصورت یک نظاموارهتحلیل کرد. بر این اساس، پزشکی مدرن از فلسفه مدرن، از ریاضیات مدرن، از تکنولوژی مدرن، از اقتصاد مدرن و از سیاست مدرن جدا نخواهد بود. لذا با این درک که پزشکی مدرن درون یک ارگانیسم عمل میکند نقدهایی که به کلیت عالم مدرن وارد است، به اجزای آن نیز تسری پیدا میکند. بهعبارت دیگر هرچند بسیاری از اشکالاتی که متوجه پزشکی مدرن است، ارتباط مستقیمی به آن ندارد اما نمیتوان آن را کاملا از این نتایج دور انگاشت.
از سوی دیگر، اگر بهلحاظ روشی علم پزشکی را مورد تحلیل قرار دهیم، باید آن را در حوزه انسانشناختی فلسفی نیز بررسی کرد. زیرا موضوع پزشکی، انسان است. هر تعریفی از انسان در انسانشناسی غربی، امتداد آن در حوزه بدن که مربوط به پزشکی هست نیز سرایت میکند. بهعنوان مثال اگر «ماکیاولی» انسان مفید را به انسانی که مثل روباه، جوهر مکرش فعال شده تعریف میکند، اگر «توماس هابز» انسانها را گرگ یکدیگر تعریف میکند، اگر «لامارک» و «داروین» انسانها را در ادامه تطور میمون تلقی میکنند، اگر «نیچه» در جمعبندی خود از انسانی که میتواند روباه، گرگ و میمون باشد، آن را ابرحیوان تعریف میکند و... نتیجه عملی همه این دیدگاهها، در روشهای درمانی انسان این میشود که انسان به جسم تقلیل یابد و جسم او نیز با جسم حیوان مشابهتانگاری شود. از همین روست که بسیاری از داروها و درمانهای اکتشافی پزشکی مدرن، بدون هیچ مانع جدی انسانشناسانه ابتدا روی سگ، گربه و دیگر حیوانات تست و در صورت پاسخ مثبت، به بدن انسان نیز تزریق میشود.
عرصه پزشکی به دو علت میتواند بستر مناسب هماوردی اسلام با دنیای غرب باشد. یکی بهدلیل بنبستهای درونی پزشکی مدرن که البته این بنبستها ضرورتا از جنس بنبستهای علمی نیستند بلکه اولا بهدلیل روزافزونی هزینههای آن است که هرچند شاید با خدماتش هم متناسب باشد ولی به هر حال از منظر توده مردمی که باید هزینه درمان را پرداخت کنند قابل توجیه نیست؛ همچنان که از منظر دولت که بخش قابل توجهی از هزینههای تولید در پزشکی را میپردازد نیز توجیهپذیر نمینماید. ثانیا بهدلیل سبک درمان در پزشکی مدرن است، شبیه بحرانهایی مثل بحرانهای زیستمحیطی در مدرنیته که هر راهحلی برای آن غرب را از چاله به چاه میاندازد، چراکه هر درمانی در این مکتب طبی، در نهایت منجر به آسیب به دیگر بخشهای بدن میشود. این مسأله را در گذشته تنها خواص (اعم از پزشکان و...) میدانستند اما اینک تبدیل به یک باور عمومی شده است. دوم بهدلیل ظهور یک رقیب جدی و تا حدودی کارآمد به نام طب سنتی_اسلامی که برخلاف گذشته، خود را حداقل در حوزه بیماریهای خاص و حاد، با هزینههایی بسیار کمتر از هزینههای پزشکی مدرن در دسترس مردم قرار داده است.
در جهان امروز، ارزیابی پزشکی مدرن با یکی از دو دیدگاه ذیل صورت میگیرد:
دیدگاه نخست پزشکی را با رویکرد پدیدارشناسانه تحلیل کرده و آن را صرفا از حیث نتایجی که مستقیما بر خودش مبتنی است ارزیابی مینماید نه از حیث ربطهایی که به دیگر اجزای عالم کنونی دارد.
دیدگاه دوم_ که مورد پذیرش ما نیز هست_ بر این باور است که علم پزشکی را باید درون یک بسته به نام «مدرنیته» و خود مدرنیته را بهصورت یک نظاموارهتحلیل کرد. بر این اساس، پزشکی مدرن از فلسفه مدرن، از ریاضیات مدرن، از تکنولوژی مدرن، از اقتصاد مدرن و از سیاست مدرن جدا نخواهد بود. لذا با این درک که پزشکی مدرن درون یک ارگانیسم عمل میکند نقدهایی که به کلیت عالم مدرن وارد است، به اجزای آن نیز تسری پیدا میکند. بهعبارت دیگر هرچند بسیاری از اشکالاتی که متوجه پزشکی مدرن است، ارتباط مستقیمی به آن ندارد اما نمیتوان آن را کاملا از این نتایج دور انگاشت.
از سوی دیگر، اگر بهلحاظ روشی علم پزشکی را مورد تحلیل قرار دهیم، باید آن را در حوزه انسانشناختی فلسفی نیز بررسی کرد. زیرا موضوع پزشکی، انسان است. هر تعریفی از انسان در انسانشناسی غربی، امتداد آن در حوزه بدن که مربوط به پزشکی هست نیز سرایت میکند. بهعنوان مثال اگر «ماکیاولی» انسان مفید را به انسانی که مثل روباه، جوهر مکرش فعال شده تعریف میکند، اگر «توماس هابز» انسانها را گرگ یکدیگر تعریف میکند، اگر «لامارک» و «داروین» انسانها را در ادامه تطور میمون تلقی میکنند، اگر «نیچه» در جمعبندی خود از انسانی که میتواند روباه، گرگ و میمون باشد، آن را ابرحیوان تعریف میکند و... نتیجه عملی همه این دیدگاهها، در روشهای درمانی انسان این میشود که انسان به جسم تقلیل یابد و جسم او نیز با جسم حیوان مشابهتانگاری شود. از همین روست که بسیاری از داروها و درمانهای اکتشافی پزشکی مدرن، بدون هیچ مانع جدی انسانشناسانه ابتدا روی سگ، گربه و دیگر حیوانات تست و در صورت پاسخ مثبت، به بدن انسان نیز تزریق میشود.




