«بت»؛ آینه‌ای در برابر روزگار ما

حمید نعمت‌الله، فیلمسازی که تسلیم ابتذال نمی‌شود 

«بت»؛ آینه‌ای در برابر روزگار ما

در «بت» ما دنیای پیرامون خود را می‌بینیم با همین آدم‌هایی که در کنار ما هستند؛ دنیایی که فضایی مجازی جای جهان واقعی را در زندگی‌ها آنها پر کرده. جهانی تاثیرگذارتر از دنیای واقعی ما. جهانی که بیشتر از دنیای واقعی خود زندگی‌مان را در آن سپری می‌کنیم و این مجاز را با اراده خودمان جایگزین دنیای واقعی کرده‌ایم.

سید بهزاد زهرایی | منتقد سینما

بت با روایتی درگیرکننده و قابل تأمل، آینه‌ای مقابل ما قرار می‌دهد تا بدانیم چه بر سرمان آمده یا به‌عبارتی با تعامل نادرست با این دنیای مجازی چه بر سر خود آورده‌ایم. گروهی شهرت و پول و عده‌ای جلب توجه، تمام خواست‌شان از این دنیاست. چیزهایی که نتوانسته‌اند در دنیای واقعی به‌دست بیاورند. پرسش اینجاست: آیا استفاده از جهان مجازی برای رسیدن به این اهداف به‌هر قیمتی توجیه‌پذیر است؟ چه میزان از تداخل فضای مجازی و واقعیت برای حفظ تعادل زندگی حقیقی ما مجاز است؟
لیلا، دختر لال در دنیای واقعی نمی‌تواند با دیگران ارتباط برقرار کند، پس جهان مجازی پنجره ارتباط او با دیگران می‌شود و تصمیم می‌گیرد با ثبت رکورد بیدار ماندن در لایو، مخاطب جذب کند و با این شیوه به پول و شهرت دست یابد اما در این میان دستمایه طمع اطرافیان می‌شود. اولین سودجو (رئیس کافه) با استفاده ابزاری از او کاسبی خود را رونق می‌دهد و توجهی به دلبستگی تدریجی لیلا به خودش و صدمات احتمالی که او در آینده متحمل خواهد شد ندارد. او سودجویی خرده‌پاست. پس از آن نزدیکان او هریک در قامت سودجویانی دلسوز اما بلندمرتبه‌تر او را احاطه می‌کنند و کشمکش‌هایی پدید می‌آورند تا جایی که پای سودجویان بزرگ و دریانوش به ماجرای بی‌خوابی لیلا باز می‌شود.
در بافت کلی این سودجویی‌ها و شرط‌بندی‌ها و بی‌خوابی، یاد فیلم بحث‌برانگیز مخملباف (بای‌سیکل‌ران) برای ما زنده می‌شود و در کنار این موضوع فیلمساز از ارجاعات محتوایی، موسیقایی، میزانسنی یا دیالوگی به دیگر فیلم‌ها ابایی ندارد و ارجاعات زیادی به فیلم‌های «اونا به اسب‌ها شلیک می‌کنن مگه نه»، «کندو»، «قیصر»، «مادر» و «دلشدگان» علی حاتمی و «بای‌سیکل‌ران» مخملباف دیده می‌شود. در نهایت چندین خرده‌داستان و یک روایت محوری این پرسش‌ها را در ذهن مخاطب متبادر می‌کند: امروزه مرز زندگی حقیقی و فضای مجازی تا کجاست، مرز زیر پا گذاشتن اخلاق و پنهانکاری و خیانت حتی به عزیزان و نزدیک‌ترین کسان‌مان تا کجاست و در نهایت آیا رسیدن به کامیابی با هر روشی ما را به آرامش می‌رساند؟

سوی دیگر ماجرا ریخت‌‌شناسی فیلم و هنر فیلمسازی حمید نعمت‌الله است که نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم. بی‌تردید فیلم چند نقطه قوت بارز دارد: 
اول نورپردازی مثال‌زدنی و درخور تأمل و دوم بازی متفاوت لیلا حاتمی. موضوع مهم دیگر برقراری شیمی خوب بین تمام تیم بازیگری‌ است. ارتباط بین لیلا حاتمی با لیلی رشیدی و محمدرضا فروتن و نوید پورفرج دنیایی کاملا باورپذیر و ملموس را برای ما به تصویر می‌کشد. هر کدام از آنها روایت‌ و خرده‌داستانی دارند به‌سان جهان واقع و این شیوه روایت به‌درستی طعنه به روایت سیال ذهن می‌زند، به‌سان دنیای بیقراری که ما هر روزه آن را تجربه می‌کنیم.  بی‌تردید بت فیلمی کاملا قابل تأمل است که در روزگار سقوط اخلاق و سیطره فضای مجازی و جابه‌جایی ارزش‌های انسانی به ما هشدار می‌دهد: عاقبت از ما غبار ماند زنهار.
اما بت وجه دیگری بسیار ارزشمند و ستودنی‌ نیز دارد: دغدغه‌ کارگردانش حمید نعمت‌الله در ساخت فیلمی درست که سینماست و نیز شهامت او برای ارائه روایتی تازه و حفظ جهان و زبان سینمایی خودش در این بازار مکاره‌ خودفروشی سینما و سینماگران تهی‌مایه در تولید انبوه کمدی‌های سخیف یا فیلم‌های بدون درد و دور از جامعه‌ امروز ما. من به احترام این شجاعت و صراحت لهجه برای حمید نعمت‌الله کلاه از سر بر می‌دارم، چراکه اندکند فیلمسازانی که با تمام مصائب موجود، تسلیم جریان ابتذال در سینما نمی‌شوند. 
در بت نعمت‌الله با روایتش آینه‌ای دربرابر ما قرار می‌دهد تا زندگی امروز خود را به تمامی در آن نظاره کنیم؛ آینه‌‌ای حقیقت‌نما که بسیاری از ما از نگریستن به آن ترس داریم چراکه بی‌خوابی لیلا حکایت خود ماست.