سردار به روایت «سید»

گزیده سخنان دبیرکل حزب‌ا... لبنان به مناسبت گرامیداشت چهلمین روز شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی

سردار به روایت «سید»

سخنان سیدحسن نصرا...، دبیرکل حزب‌ا... لبنان با موضوع سردار سلیمانی هم‌زمان با مراسم گرامیداشت چهلمین روز شهادت سردار سلیمانی، ۲۴ بهمن ماه از شبکه یک سیما روی آنتن رفت. سیدحسن نصرا... در این گفت‌وگوی دو ساعته درباره ابعاد مختلف شخصیت سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی مجاهدت‌ها و رشادت‌هایش در عرصه مقاومت و مقابله با صهیونیست‌ها سخن گفت. نحوه آشنایی دبیرکل حزب‌ا... با سردار سلیمانی، ویژگی‌های مکتب حاج قاسم، دوستی شخصی سردار سلیمانی با نیروهای حزب‌ا... لبنان، نقش حاج قاسم در جنگ ۳۳ روزه لبنان و اقدامات سپهبد سلیمانی در عرصه سیاست از محورهای این گفت‌گو بود. ضمن آن که جزئیات جدید و بدیعی از اقدامات سردار سلیمانی در مبارزه با رژیم صهیونیستی و داعش از زبان سید حسن نصرا... بیان شد که برای خوانندگان شنیدنی خواهد بود.

خاطره عکس با حاج قاسم و ابومهدی
سیدحسن نصرا... درباره دیدار مشترک با حاج قاسم و ابومهدی پس از شکست پروژه داعش و تکفیریان در سوریه و عراق گفت: دیدار مشترکی داشتیم. این عکس همین‌جا در ضاحیه است اما برادران تغییرش داده‌اند. آن‌ها روی مبل‌های دفتر بنده نشسته‌اند. همه با هم بودیم. عکس‌های سه‌تایی بنده، حاج قاسم و ابومهدی هم هست. دیداری سه‌نفره و طولانی بود. هدف دیدار از سویی بررسی تحولات عراق بود و این‌که چه کاری از دست ما بر می‌آید و در مرحله پیش رو چه کمکی می‌توانیم بکنیم و از سوی دیگر اگر اسرائیل به لبنان یا منطقه حمله کرد برادران عراقی چه کمکی می‌توانند برای مقابله با این جنگ بکنند؟


صمیمیت عجیب حاج قاسم و عماد مغنیه
سردار سلیمانی در گفت‌وگویی که مهرماه امسال با پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.ir داشت، به تمجید فراوان از شخصیت عماد مغنیه معاون جهادی حزب ا... پرداخت. سردار سلیمانی در آن گفت‌گو هر جا صحبت از حاج رضوان که به میان آمد، آرام‌آرام رنگ صدایش عوض می‌شد و بغض می‌کرد. سیدحسن نصرا... هم درباره رابطه این دو فرمانده بزرگ گفت: بین حاج قاسم و حاج عماد مغنیه و باقی برادران مسئول در امور جهادی، یک رابطه برادرانه و شخصی شکل گرفت؛ یعنی به سرعت رابطه، به رابطه‌ای دوستانه، محبت‌آمیز و برادرانه تبدیل شد. چنین روابطی به یکپارچه کردن ایده‌ها و چشم‌اندازها و همکاری و عبور از مشکلات یا اختلافات احتمالی در برخی جزئیات خیلی کمک می‌کرد.طبیعتاً رابطه ایشان با حاج عماد بسیار قوی‌تر بود. علاقه و محبتشان به هم فوق العاده زیاد بود.



روایت آخرین دیدار
سیدحسن نصرا... درباره آخرین ملاقاتش با حاج قاسم گفت: روز چهارشنبه‌ای که ایشان سحر جمعه‌اش به شهادت رسید. چهارشنبه ایشان بیروت پیش ما بود. عصر چهارشنبه چند ساعت جلسه داشتیم. بعد نماز مغرب را با هم خواندیم و ایشان با من خداحافظی کرد و به دمشق رفت. البته قرار نبود ایشان به لبنان بیاید. ..من تعجب کردم چون ایشان دو یا سه هفته قبل این‌جا بود و آن روزها هم بسیار درگیر مسائل عراق بود. عصر روز چهارشنبه هم را دیدیم و من شبش چند قرار داشتم. به حاج قاسم گفتم قرارهای شب را لغو می‌کنم. چون ما معمولاً پس از نماز مغرب دیدار می‌کردیم. گفتم نماز را می‌خوانیم و جلسه را آغاز می‌کنیم. معمولاً ۶ یا ۷ ساعت صحبت می‌کردیم. حاج قاسم گفت نه نیازی به زمان نیست. من وقت‌تان را نمی‌گیرم. فقط آمده‌ام خودت را ببینم. کاری ندارم....حاجی با وجود این‌که مشغولیت‌های زیادی در مناطق دیگر داشت، از همیشه آرام‌تر و خوشحال‌تر بود... بسیار شوخی می‌کرد و بسیار می‌خندید. بنده به برادران هم گفتم. نورانی شده بود. به طرز عجیبی. من برایش ترسیدم.



بی‌تابی برای شهید حاج احمد کاظمی
سردار احمد کاظمی از هم‌قطاران سردار سلیمانی بود که از زمان دفاع مقدس روابط صمیمانه‌ای با یکدیگر داشتند. سردار احمد کاظمی بر اثر سقوط فروند هواپیمای نظامی (جت فالکون) در روز ۱۹ دی ماه سال ۱۳۸۴ در حوالی ارومیه به درجه رفیع شهادت نائل شد.
امسال هم‌زمان با سالگرد شهادت سردار کاظمی، ویدئویی از روایت سردار سلیمانی از برادرانه‌هایش با شهید احمد کاظمی و گریه‌های بی امان او در فراق همراه و همرزمش منتشر شد که سردار سلیمانی آرزو می‌کرد یک بار دیگر شهید کاظمی را ببیند.
سید حسن نصرا... هم در سخنان خود به روابط عمیق بین سردار سلیمانی و سردار کاظمی اشاره کرد: بارها وقتی ما به تهران می‌رفتیم حاج قاسم برخی دوستان را دعوت می‌کرد تا در یک مهمانی و ناهار یا شام کاری با هم باشیم. شهید احمد کاظمی (رحمت ا... علیه) و برادران دیگری که همچنان زنده‌اند هم می‌آمدند. آنجا من شاهد نوع رابطه حاج قاسم و حاج احمد و آن رابطه شخصی فوق العاده بینشان بودم. می‌توانم بگویم رابطه حاج قاسم و حاج عماد شبیه
آن رابطه بود.



 اولین دیدار با حاج قاسم
سیدحسن نصرا... با اشاره به این که سال ۱۹۹۸ (1376) شهید حاج‌قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه شد، درباره اولین دیدارش با حاج قاسم گفت: اولین دیدار ما در لبنان بود. بعد از این که ایشان به فرماندهی نیروی قدس منصوب شد، آمد لبنان. اینجا در جلسه معارفه همدیگر را دیدیم. من قبلش حاج قاسم را نمی‌شناختم؛ یعنی همدیگر را ندیده بودیم. چون تا آن زمان حاج قاسم یا در ایران در جبهه‌های جنگ بود، یا در استان‌های کرمان و سیستان و بلوچستان و… مسؤولیت داشت. حتی وقتی ما به تهران می‌رفتیم و با مسؤولان دیدار می‌کردیم هم ندیده بودیمش؛ یعنی شناخت قبلی وجود نداشت. پس اولین دیدار ما اینجا در بیروت بود. در جلسه اولی که من و تعدادی از برادران با ایشان داشتیم ، حسی از نزدیکی روحی - روانی و فکری به ما دست داد، طوری که انگار ده سال است ما حاج قاسم را می‌شناسیم و او هم ما را می‌شناسد. اولین دیدار میان حاج قاسم و برادران مسؤول، ذهنیت بسیار خوب و مثبتی برای همکاری بود.



فیلمبرداری از حاج قاسم، پشت خاکریز
سید حسن نصرا... درباره فیلم‌هایی که از حضور حاج قاسم در خط مقدم مبارزه با داعش منتشر می‌شد گفت:‌ وقتی این عکس‌ها و فیلم‌ها در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی پخش شد، من با او صحبت کردم و گفتم حاجی اینها خطرناک است. حاج قاسم عمداً این کار را نمی‌کرد و این‌طور نبود که به خطوط مقدم برود و با خودش دوربین ببرد که از او فیلم بگیرند؛ اما حاضران در منطقه (که می‌دانید در این مناطق همه موبایل همراهشان هست) از حاجی فیلم می‌گرفتند و در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذاشتند. او می‌گفت این بچه‌هایی که
در خط مقدم و در خاکریزهای اول هستند جانشان را گرفته‌اند کف دستشان و آماده مرگ‌اند. من خجالت می‌کشم گوشی‌هایشان را ازشان بگیرم و بگویم از من عکس نگیرید چون مثلاً جان من به خطر می‌افتد. پس رهایشان می‌کرد.



تنها اختلاف‌نظر حاج قاسم و سید حسن
حاجی جلو نرو خطرناکه...
 اصغر آقا زشته منو از ۲ تا گلوله می‌ترسونی...
این مکالمات را اخیراً در فیلمی که از صحبت‌های بین شهید اصغر پاشاپور  و سردار سلیمانی رد و بدل شده حتماً دیده‌اید. اصغر پاشاپور از شجاع‌ترین فرماندهان ایرانی مدافع حرم، چند روز قبل در سوریه به شهادت رسید.
این روحیه حاج قاسم سلیمانی در حضور در خط مقدم، موضوعی است که مورد نگرانی دبیرکل حزب‌ا... هم بوده است. دبیرکل حزب‌ا... لبنان در سخنان پنجشنبه‌شب خود از یک اختلاف‌نظر با سردار سلیمانی خبر داد و گفت: وقتی از مکتب حاج قاسم صحبت می‌کنیم معنی‌اش خطرپذیری است. همیشه به دهان مرگ می‌رفت. می‌رفت خطوط مقدم. من در این زمینه با او اختلاف نظر داشتم. همیشه تلاش می‌کردم پشت خط بماند، اما هیچ کدام‌مان نمی‌توانستیم جلوی او را بگیریم تا به خطوط مقدم نرود. مرد سختی‌ها و روزهای سخت بود.



ماجرای شهادت مغنیه
سیدحسن نصرا... درباره چگونگی شهادت عماد مغنیه هم گفت: هنگام شهادت حاج عماد مغنیه حاج قاسم در دمشق بود. آنها با هم بودند. از خانه خارج شده بودند و با هم به فرودگاه رفته بودند. بعد حاج عماد به همان خانه برگشته بود. ولی قبل از آن‌که هواپیما بپرد، ماجرای شهادت روی داد. حاج قاسم به محل شهادت حاج عماد برگشت و بعد آمد اینجا و من و ایشان در ضاحیه باهم دیدار کردیم. به‌شدت ناراحت بود. اولاً به خاطر روابط ویژه‌ای که با حاج عماد داشت و ثانیاً چون خودش را تا حدی مسؤول می‌دانست. می‌گفت اگر من به دمشق نمی‌آمدم نه حاج عماد از بیروت به دمشق می‌آمد و نه در دمشق شهید می‌شد. من دائماً به او تسلی می‌دادم که حاجی، این‌طوری نیست. بالاخره چی؟ آنها که در دمشق منتظر حاج عماد بودند. چه شما می‌آمدی و چه نمی‌آمدی. چه او برای دیدن شما می‌آمد، چه برای انجام کارهای دیگرش می‌رفت. شما نباید خودت را در این ماجرا مقصر بدانی. ولی این در وجودش بود و دائماً از این موضوع ناراحت بود.




تنها درخواستی که
حاج قاسم از نصرا... کرد
سید حسن نصرا... درباره نقش فرماندهی سردار سلیمانی در مبارزه با داعش در عراق گفت: ساعت 12 شب بود که رسید پیش من. یادم هست که گفت «الان ساعت 12 شب است. من تا طلوع آفتاب، 120 فرمانده عملیاتی لبنانی از شما می‌خواهم!» من گفتم حاجی، الان ساعت 12 شب است. من از کجا برای شما  120 فرمانده عملیات بیاورم؟
گفت راه حل دیگری نداریم. اگر بخواهیم با داعش مقابله کنیم، از مردم عراق دفاع کنیم، از عتبات مقدسمان دفاع کنیم، از حوزه علمیه و از کل این چیزی که الان در عراق هست دفاع کنیم، چاره دیگری نداریم. من از شما نیروی عملیاتی نمی‌خواهم، من از شما [به فارسی]: (فرماندهان میدانی) می‌خواهم. برای همین من در سخنرانی‌ام گفتم که در طول 20،  
22 سال روابط ما با حاج قاسم سلیمانی، او هرگز از ما چیزی نخواست. هیچ چیز از ما نخواست. حتی برای ایران چیزی از ما نخواست. بله این تنها درخواستی بود که از ما کرد و آن هم برای عراق بود که این فرماندهان میدانی را از ما خواست. بعد او پیش من ماند و شروع کردیم به تماس با یک‌یک برادران و توانستیم حدود
60 فرمانده میدانی تأمین کنیم.