قبلا پرداخت شده است!

قبلا پرداخت شده است!


شبی، پسری نزد مادرش كه در آشپزخانه در حال پختن شام بود، رفت و یك برگه كاغذ را به او داد. مادر دست هایش را با حوله‌ای تمیز كرد و نوشته‌ها را با صدای بلند خواند. پسرش با خط بچگانه نوشته بود:
صورتحساب:
كوتاه كردن چمن باغچه:  پنج دلار
مرتب كردن اتاق خوابم:یك دلار
مراقبت از برادر كوچكم: سه دلار
بیرون بردن سطل زباله: دو دلار
نمره ریاضی خوبی كه امروز گرفتم: شش دلار
جمع بدهی شما به من: ۱۷ دلار
مادر لحظه‌ای به چشمان منتظر پسر نگاهی كرد، سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب فرزندش این عبارت را نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری كه در وجودم رشد كردی: هیچ
بابت تمام شب‌هایی كه بر بالینت دعا كردم: هیچ
برای تمام زحماتی كه در این سال‌ها كشیدم تا تو بزرگ شوی: هیچ
بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی‌هایت: هیچ
و اگر همه اینها را جمع بزنی خواهی دید كه هزینه عشق به تو هیچ است. وقتی كه پسر آنچه را كه مادرش نوشته بود خواند، چشمانش پر از اشك شد و در حالی كه به چشمان مادرش نگاه می‌كرد، گفت: «مامان دوستت دارم». قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلا به طور كامل پرداخت شده.