از برکت صحیفه بخشی از شعر
سجادهایم پهن برای دعا شدیم
نائل به همنشین شدن اولیا شدیم
تاثیر کرد خصلت خوبان به روی ما
از یمن سجدههای سحر با خدا شدیم
از دستباف بودنمان خیر دیدهایم
پا خوردهایم و از شرفش پربها شدیم
هر نخ ز ما مطهر انفاس دلبر است
با این حساب همنفس کبریا شدیم
شکر خدا به طالعمان مهر عشق خورد
پاگیر لطف بیحد و حصر شما شدیم
اصلا چه حاجت است به آب و گلابها
ما پاک از طهارت این گریهها شدیم
وابستگی به یار اثراتش مشخص است
فارغ ز ما چو یار شد از غصه تا شدیم
هرچند دست جمع زمین خوردهایم ما
گفتند عشق و پیش قدمهاش پا شدیم
سجادهایم قسمت ما شور و شین شد
یعنی که پایبوسی ابنالحسین شد
امشب مدینه حالوهوایش معطر است
از شوق چشم منتظر آسمان تر است
باران گرفت و جان دوباره به خاک داد
ابر نگاه تو چقدر سبزهپرور است
کاسهبهدستها همه از راه میرسند
بابالمراد عالم و آدم همین در است
امشب به آفتاب قمر فخر میکند
در خانه حسین مهی جلوهگرتر است
گهواره را نگاه کنید عشق آمده
زهراست یا حسین، حسن یا که حیدر است
پیغمبری چقدر برازندهاش بود
پیشانیاش تجلی نور پیمبر است
طرز نگاهکردنش آیینه علی است
بر قاب صورتش رخ زهرا مصور است
ما از ازل ملازم خاک ره تواییم
ما را نوشتهاند گدا چون مقدر است
تا چند کفر؟ باده ایمانیم بده
یعنی که از صحیفه مسلمانیم بده
هرکس ز عشق تابوتبش شهره میشود
بیش از همه غم و تعبش شهره میشود
زردی رویش از اثر سجدههای روز
یا اینکه سجدههای شبش شهره میشود
مادر بزرگزاده و بابا شه قریش
خیلی بجاست گر نسبش شهره میشود
مسکینک فقیرک یا ربش آشناست
در بین خلق ذکر لبش شهره میشود
تا روز حشر کار ابو حمزهاش گرفت
هرکس که گشت منتسبش شهره میشود
شمشیر خطبهاش کمر شام را شکست
اینگونه تا ابد غضبش شهره میشود
نخلی که آبیاری دست کریم شد
در شهر مزه رطبش شهره میشود
سر میدهیم پای تو عشق است عشق عشق
عاشق دل بلاطلبش شهره میشود
تطهیر آب وام گرفته ز طهر توست
خورشید آسمان و زمین جای مهر توست
از بس کلام معجزهدار تو نور داشت
خورشید شد هر آنکه به پایت حضور داشت
وقتی که دست و پای تو از سجده آب شد
در عرش خود خدای تو حس غرور داشت
حاجی ناشناخته کاروان حج
در قافله به یمن تو نعمت وفور داشت
نزدیکها که جای خودش لطف ویژهای
آقای خوب ما به گدایان دور داشت
جبرئیل میرسید به پابوسیاش مدام
وقتی که در نماز دم یا غفور داشت
تو حضرت کلیمی و ادعیه شاهد است
محراب خانه تو شباهت به طور داشت
لطف دعای نیمهشبت بر همه رسید
از برکت صحیفه تو دین زبور داشت
زخمزبان و طعنه اگرچه زیاد خورد
ایوب آل فاطمه قلبی صبور داشت
آمادهایم رخصت افروختن بده
پروانهایم اذن ز غم سوختن بده
نائل به همنشین شدن اولیا شدیم
تاثیر کرد خصلت خوبان به روی ما
از یمن سجدههای سحر با خدا شدیم
از دستباف بودنمان خیر دیدهایم
پا خوردهایم و از شرفش پربها شدیم
هر نخ ز ما مطهر انفاس دلبر است
با این حساب همنفس کبریا شدیم
شکر خدا به طالعمان مهر عشق خورد
پاگیر لطف بیحد و حصر شما شدیم
اصلا چه حاجت است به آب و گلابها
ما پاک از طهارت این گریهها شدیم
وابستگی به یار اثراتش مشخص است
فارغ ز ما چو یار شد از غصه تا شدیم
هرچند دست جمع زمین خوردهایم ما
گفتند عشق و پیش قدمهاش پا شدیم
سجادهایم قسمت ما شور و شین شد
یعنی که پایبوسی ابنالحسین شد
امشب مدینه حالوهوایش معطر است
از شوق چشم منتظر آسمان تر است
باران گرفت و جان دوباره به خاک داد
ابر نگاه تو چقدر سبزهپرور است
کاسهبهدستها همه از راه میرسند
بابالمراد عالم و آدم همین در است
امشب به آفتاب قمر فخر میکند
در خانه حسین مهی جلوهگرتر است
گهواره را نگاه کنید عشق آمده
زهراست یا حسین، حسن یا که حیدر است
پیغمبری چقدر برازندهاش بود
پیشانیاش تجلی نور پیمبر است
طرز نگاهکردنش آیینه علی است
بر قاب صورتش رخ زهرا مصور است
ما از ازل ملازم خاک ره تواییم
ما را نوشتهاند گدا چون مقدر است
تا چند کفر؟ باده ایمانیم بده
یعنی که از صحیفه مسلمانیم بده
هرکس ز عشق تابوتبش شهره میشود
بیش از همه غم و تعبش شهره میشود
زردی رویش از اثر سجدههای روز
یا اینکه سجدههای شبش شهره میشود
مادر بزرگزاده و بابا شه قریش
خیلی بجاست گر نسبش شهره میشود
مسکینک فقیرک یا ربش آشناست
در بین خلق ذکر لبش شهره میشود
تا روز حشر کار ابو حمزهاش گرفت
هرکس که گشت منتسبش شهره میشود
شمشیر خطبهاش کمر شام را شکست
اینگونه تا ابد غضبش شهره میشود
نخلی که آبیاری دست کریم شد
در شهر مزه رطبش شهره میشود
سر میدهیم پای تو عشق است عشق عشق
عاشق دل بلاطلبش شهره میشود
تطهیر آب وام گرفته ز طهر توست
خورشید آسمان و زمین جای مهر توست
از بس کلام معجزهدار تو نور داشت
خورشید شد هر آنکه به پایت حضور داشت
وقتی که دست و پای تو از سجده آب شد
در عرش خود خدای تو حس غرور داشت
حاجی ناشناخته کاروان حج
در قافله به یمن تو نعمت وفور داشت
نزدیکها که جای خودش لطف ویژهای
آقای خوب ما به گدایان دور داشت
جبرئیل میرسید به پابوسیاش مدام
وقتی که در نماز دم یا غفور داشت
تو حضرت کلیمی و ادعیه شاهد است
محراب خانه تو شباهت به طور داشت
لطف دعای نیمهشبت بر همه رسید
از برکت صحیفه تو دین زبور داشت
زخمزبان و طعنه اگرچه زیاد خورد
ایوب آل فاطمه قلبی صبور داشت
آمادهایم رخصت افروختن بده
پروانهایم اذن ز غم سوختن بده
تیتر خبرها




