گفتوگو با گروه نویسندگان جوان این روزهای تلویزیون
شروع نود قسمتیها با طنز پلاک13
سریال پلاک13 از جمله سریالهایی است که مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است. آرش معیریان که بهتازگی کارگردانی سریال «بیگانهای با من است» را به عهده داشت این کار را کارگردانی میکرد. تهیهکنندگی پلاک13 به عهده سلیم ثنائی و نویسندگی این کار هم به صورت مشترک توسط تیم جوانی به سرپرستی امیر ابیلی انجام شده است. این سریال 90قسمتی با توجه به استقبال مخاطبان اما مورد انتقاد، منتقدان نیز قرار گرفته است. حال با پایان این مجموعه فرصتی شد در این شماره با سه نفر از نویسندگان جوان این مجموعه مسعود غزنچایی، حامد آبکنار و محمدحسن رعیتپور به گفتوگو بنشینیم.
چه شد که تلویزیون دوباره سراغ ساخت یک سریال 90شبی رفت؟
غزنچایی: تجربههای موفقی که تلویزیون
در دهه 80 در ساخت سریالهای کمدی 90شبی مانند زیر آسمان شهر، پاورچین و برره داشت، انگیزه خوبی برای ساخت چنین مجموعهای برای تلویزیون بود اما رفتن چهرههایی مانند مهران مدیری و رضا عطاران، مهران غفوریان و... برای مدتی از تلویزیون ریسک ساخت این آثار را زیاد کرد. تولید یک سریال 90شبی کمدی، قواعدی هم دارد که اگر رعایت نشود، میتواند به کلیت کار و اهداف آن ضربه بزند.
آبکنار: بهتر است بپرسیم چه شد که این همه سال، تلویزیون سریال ۹۰شبی نداشت؟ با توجه به موفقیت این نوع سریالها در نیمه دوم دهه۷۰ و البته دوران طلایی سریالهای ۹۰شبی در دهه ۸۰ ، انتظار میرفت این روند یکباره متوقف نشود اما این نوع سریالها برای مدتی طولانی از جدول پخش شبکهها خارج شدند که فکر میکنم دلیل اصلیاش این بود که در سالهای اخیر تعداد شکست پروژههای کمدی در تلویزیون زیاد شد که عوامل زیادی هم در آنها
دخیل بود.
به نظر خودتان پلاک13 در جذب مخاطب موفق بود؟
رعیتپور: باید اول موفقیت را تعریف کنیم. اگر منظور از موفقیت جذب مخاطب باشد، آمارها نشان میدهد نمره خوب و قابل قبولی گرفتیم اما اگر ایدهآل خودمان را در نظر بگیریم فکر میکنم با ایدهآلمان فاصله داریم.
آیا این موفقیت به دلیل استفاده از بازیگران چهره نبود؟
غزنچایی: این تصوری است که امکان دارد برای برخی مخاطبان پیش آمده باشد. بازیگران چهره سریال ما نسبت به سریالهای رقیب، کمتر هم بود. برخی از بازیگران پلاک13، قبل از این سریال فقط در یک یا دو سریال دیگر نقشآفرینی کرده بودند و برای مخاطب عام شناخته شده نبودند. برخی دیگر از بازیگران هم سالها بود که از فضای بازیگری در سریالهای تلویزیونی، بهخصوص فضای طنز دور شده بودند و برای مخاطب نوجوان و جوان تازگی داشتند. البته در سریال تلویزیونی، بازیگر خیلی اهمیت دارد. اما وقتی شما به عنوان مخاطب، با یک سریال 90شبی طرف هستید، قصه اهمیت بیشتری برایتان پیدا میکند. در سریال های کمدی مانند زیرخاکی که قصه، کوتاه و متکی بر دو بازیگر اصلی است، بازیگر بیشترین تاثیر را در جذب مخاطب دارد. در سریالهای طولانی که شما باید قصه و ماجراها را بین همه شخصیتها پخش کنید، طراحی شما اولویت
پیدا میکند.
آبکنار: همین حالا در بیشتر سریالهای شبکه خانگی، تهیهکننده و کارگردانها تا میتوانند حتی برای نقشهای فرعی هم از بازیگرهای چهره استفاده میکنند اما معمولا تکلیف مخاطب با این سریالها در سهچهار قسمت اول مشخص میشود و اگر قصه جذابی در کار نباشد، مخاطب بهراحتی سراغ فیلم یا سریال دیگری میرود.
در واقع این روزها آنقدر دست مخاطب برای انتخاب باز است که بعید به نظر میرسد مخاطبی صرفا به خاطر یک یا چند بازیگر خاص، کل یک سریال را، آن هم ۹۰شب دنبال کند.
چالشهای نوشتن کار روزپخش چه بود؟
غزنچایی: مهمترین چالش نوشتن سریالی که قرار است روزپخش باشد، رسیدن به آنتن است. تعجیل برای تولید و پخش سریال، میتواند روی کیفیت بخشهای مختلف پروژه تاثیر بگذارد. متن فیلمنامه هم از این قاعده مستثنا نیست. سرعت عمل برای نگارش قسمتهایی که قرار است بلافاصله تولید شود و روی آنتن برود، ضریب خطا را بالا میبرد. مخاطب امروز، کار شما را با بهترین کار کمدی در دنیا مقایسه میکند. بعضی از همکاران، از ما توقع سریال دوستان فرندز (Friends) را داشتند. آن هم در حالیکه در آمریکا هم با آن صنعت سریالسازی،20سال است که نتوانستهاند سریالی به محبوبیت و موفقیت فرندز بسازند.
به نظرتان چرا موفقیت سریالهای قدیمی مثل شبهای برره و پاورچین و زیرآسمان شهر دیگر تکرار نمیشود؟
رعیتپور: به عنوان یک پارامتر مهم دقت کنیم خیلی از ستارههای آن دوران یا دیگر حوصله کار 90شبی و طولانی را ندارند یا بعضا کنار هم کار نمیکنند یا حتی کار در سینما و شبکه خانگی را ترجیح میدهند. بازیگرانی که نسل طلایی کمدی در ایران بوده و هستند؛ بنابراین مقایسه کارهای امروز با آن دوران به نظرم
ساده نیست.
غزنچایی: جز این نکته که محمد گفت، یادمان نرود برره و پاورچین و زیرآسمان شهر در شرایطی تولید و پخش میشد که مخاطب، هیچ گزینه دیگری برای تماشا و انتخاب نداشت. سریالهای خارجی مانند امروز برای عموم مردم در دسترس نبود و تلویزیون هم رقیب بزرگی مانند شبکهخانگی و ماهواره و شبکههای اجتماعی نداشت.
آبکنار: به این هم توجه کنیم که خیلی از این سریالها را اگر امروز برای اولین بار از تلویزیون ببینید و آن احساس نوستالژی را نسبت به این کارها نداشته باشید، دیگر مانند گذشته خندهدار نیستند.
خروجی کار چقدر با ایدهآل ذهنی خودتان متناسب بود؟
آبکنار: از آن قسمتی که ۴۰درصد به متن وفادار بود، راضی بودم. واقعیت اینجاست گاهی خیلی از قسمتهایی را که خودم نوشته بودم اصلا به جا نمیآوردم؛ یعنی، آنقدر در فرآیند اجرا، کارگردانی و بازی دچار تغییر میشد که باید سند محضری میآوردی تا ثابت کنی این همان متنی است که نوشتهایم. البته با توجه به زمان کمی که باید کار به آنتن میرسید شاید نباید خیلی هم سخت گرفت.
رعیتپور: به نظرم باید نسبی به این سوال جواب داد. تا قسمت سیچهل تقریبا 60 درصد تشابه و تطبیق بین متن و اجرا وجود داشت اما به دلایل مختلف از آن زمان به بعد اجرا از متن فاصله زیادی گرفت. البته گاهی اجرای کامل متن به هر دلیلی برای گروه سازنده امکانپذیر نبود اما گاهی خیلی سلیقهای با متن رفتار شد که به نظرم این اتفاق به سریال ضربه زد. البته 18قسمت پایانی باز وفاداری بیشتری به متن داشت و خب تاثیرش را در افزایش درصد مخاطب هم دیدیم.
چه راهکاری برای بالا بردن کیفیت وجود دارد؟
غزنچایی: به نظرم در کارهای 90شبی، گروه نویسندگان باید در فرآیند تولید حضور داشته باشند. اتفاقی که دقیقا در زیر آسمان شهر و کارهای مدیری هم رخ میداد و نتیجه بهتری در اجرا داشت.
رعیتپور: کیفیت عوامل اجرایی باید بالاتر برود. قصد تخریب شخص یا گروه خاصی در مجموعه را ندارم، اما در کاری که چند ماه طول میکشد و قرار است 90شب روی آنتن باشد، گروه با کیفیت و سرحال خیلی فاکتور مهمی است. قطعا امکانات سختافزاری خیلی مهم و موثرند، اما نیروی انسانی متخصص و باهوش به نظرم عامل مهمی است.
آیا تلویزیون در ساخت کمدی هنوز میتواند با ویاودیها رقابت کند؟
غزنچایی: مخاطب تلویزیون به هیچوجه قابل مقایسه با سینما و شبکه خانگی نیست. خیلی از سریالهای شبکه خانگی را اصلا مخاطب نمیبیند. در شبکه خانگی، بیشتر از اینکه نیازسنجی مخاطب در نظر گرفته شود، چهرهها و کارگردانها تصمیمگیرنده تولید آثار هستند. از طرفی معتقدم انتظار مخاطب از شبکه خانگی، سریال ملودرام با پروداکشن سنگین است نه کمدی. به همین دلیل تلویزیون در جذب مخاطب دست برنده را دارد.
رعیتپور: تلویزیون در هر صورت رسانه اول است. چون قدیمیترین، عمومی و رایگان است. البته بهخاطر ممیزیهای کمتر و رنگ و لعاب بیشتر ممکن است بعضی از سریالهای ویاودی مورد توجه خاص قرار بگیرند اما تلویزیون جای خودش را دارد و البته این به معنی گارانتی بیقید و شرط مخاطب برای تلویزیون نیست و اگر اشتباهات اصلاح نشوند، اوضاع میتواند از این خیلی بدتر شود.
حالا با این شرایط دوباره حاضرید 90شبی بنویسید؟
غزنچایی: این سوال را از هر نویسندهای بپرسید قطعا جوابش مثبت است.
رعیتپور: برای من و همه بچههای گروه چالش جذابی بود. خدا لطف کرد و توانش را داد و ما هم سعی کردیم در تمام این 90قسمت کم نگذاریم. البته بالا و پایین هم داشتیم حتما. نمیتوانم بگویم همیشه ایدهآل و باکیفیت کامل بودیم. اما گروه ما انگیزه و توان فنی مناسب و کافی برای انجام این کار را داشت. به نظرم میتوانیم تکرارش کنیم. اگر این فرصت داده شود میتوانیم قصههای جدید بنویسیم. قبل از ما هم همینطور بودند. بالاخره باید به افراد جدید میدان داده شود.
محمدرضا موحدنژاد - خبرنگار
غزنچایی: تجربههای موفقی که تلویزیون
در دهه 80 در ساخت سریالهای کمدی 90شبی مانند زیر آسمان شهر، پاورچین و برره داشت، انگیزه خوبی برای ساخت چنین مجموعهای برای تلویزیون بود اما رفتن چهرههایی مانند مهران مدیری و رضا عطاران، مهران غفوریان و... برای مدتی از تلویزیون ریسک ساخت این آثار را زیاد کرد. تولید یک سریال 90شبی کمدی، قواعدی هم دارد که اگر رعایت نشود، میتواند به کلیت کار و اهداف آن ضربه بزند.
آبکنار: بهتر است بپرسیم چه شد که این همه سال، تلویزیون سریال ۹۰شبی نداشت؟ با توجه به موفقیت این نوع سریالها در نیمه دوم دهه۷۰ و البته دوران طلایی سریالهای ۹۰شبی در دهه ۸۰ ، انتظار میرفت این روند یکباره متوقف نشود اما این نوع سریالها برای مدتی طولانی از جدول پخش شبکهها خارج شدند که فکر میکنم دلیل اصلیاش این بود که در سالهای اخیر تعداد شکست پروژههای کمدی در تلویزیون زیاد شد که عوامل زیادی هم در آنها
دخیل بود.
به نظر خودتان پلاک13 در جذب مخاطب موفق بود؟
رعیتپور: باید اول موفقیت را تعریف کنیم. اگر منظور از موفقیت جذب مخاطب باشد، آمارها نشان میدهد نمره خوب و قابل قبولی گرفتیم اما اگر ایدهآل خودمان را در نظر بگیریم فکر میکنم با ایدهآلمان فاصله داریم.
آیا این موفقیت به دلیل استفاده از بازیگران چهره نبود؟
غزنچایی: این تصوری است که امکان دارد برای برخی مخاطبان پیش آمده باشد. بازیگران چهره سریال ما نسبت به سریالهای رقیب، کمتر هم بود. برخی از بازیگران پلاک13، قبل از این سریال فقط در یک یا دو سریال دیگر نقشآفرینی کرده بودند و برای مخاطب عام شناخته شده نبودند. برخی دیگر از بازیگران هم سالها بود که از فضای بازیگری در سریالهای تلویزیونی، بهخصوص فضای طنز دور شده بودند و برای مخاطب نوجوان و جوان تازگی داشتند. البته در سریال تلویزیونی، بازیگر خیلی اهمیت دارد. اما وقتی شما به عنوان مخاطب، با یک سریال 90شبی طرف هستید، قصه اهمیت بیشتری برایتان پیدا میکند. در سریال های کمدی مانند زیرخاکی که قصه، کوتاه و متکی بر دو بازیگر اصلی است، بازیگر بیشترین تاثیر را در جذب مخاطب دارد. در سریالهای طولانی که شما باید قصه و ماجراها را بین همه شخصیتها پخش کنید، طراحی شما اولویت
پیدا میکند.
آبکنار: همین حالا در بیشتر سریالهای شبکه خانگی، تهیهکننده و کارگردانها تا میتوانند حتی برای نقشهای فرعی هم از بازیگرهای چهره استفاده میکنند اما معمولا تکلیف مخاطب با این سریالها در سهچهار قسمت اول مشخص میشود و اگر قصه جذابی در کار نباشد، مخاطب بهراحتی سراغ فیلم یا سریال دیگری میرود.
در واقع این روزها آنقدر دست مخاطب برای انتخاب باز است که بعید به نظر میرسد مخاطبی صرفا به خاطر یک یا چند بازیگر خاص، کل یک سریال را، آن هم ۹۰شب دنبال کند.
چالشهای نوشتن کار روزپخش چه بود؟
غزنچایی: مهمترین چالش نوشتن سریالی که قرار است روزپخش باشد، رسیدن به آنتن است. تعجیل برای تولید و پخش سریال، میتواند روی کیفیت بخشهای مختلف پروژه تاثیر بگذارد. متن فیلمنامه هم از این قاعده مستثنا نیست. سرعت عمل برای نگارش قسمتهایی که قرار است بلافاصله تولید شود و روی آنتن برود، ضریب خطا را بالا میبرد. مخاطب امروز، کار شما را با بهترین کار کمدی در دنیا مقایسه میکند. بعضی از همکاران، از ما توقع سریال دوستان فرندز (Friends) را داشتند. آن هم در حالیکه در آمریکا هم با آن صنعت سریالسازی،20سال است که نتوانستهاند سریالی به محبوبیت و موفقیت فرندز بسازند.
به نظرتان چرا موفقیت سریالهای قدیمی مثل شبهای برره و پاورچین و زیرآسمان شهر دیگر تکرار نمیشود؟
رعیتپور: به عنوان یک پارامتر مهم دقت کنیم خیلی از ستارههای آن دوران یا دیگر حوصله کار 90شبی و طولانی را ندارند یا بعضا کنار هم کار نمیکنند یا حتی کار در سینما و شبکه خانگی را ترجیح میدهند. بازیگرانی که نسل طلایی کمدی در ایران بوده و هستند؛ بنابراین مقایسه کارهای امروز با آن دوران به نظرم
ساده نیست.
غزنچایی: جز این نکته که محمد گفت، یادمان نرود برره و پاورچین و زیرآسمان شهر در شرایطی تولید و پخش میشد که مخاطب، هیچ گزینه دیگری برای تماشا و انتخاب نداشت. سریالهای خارجی مانند امروز برای عموم مردم در دسترس نبود و تلویزیون هم رقیب بزرگی مانند شبکهخانگی و ماهواره و شبکههای اجتماعی نداشت.
آبکنار: به این هم توجه کنیم که خیلی از این سریالها را اگر امروز برای اولین بار از تلویزیون ببینید و آن احساس نوستالژی را نسبت به این کارها نداشته باشید، دیگر مانند گذشته خندهدار نیستند.
خروجی کار چقدر با ایدهآل ذهنی خودتان متناسب بود؟
آبکنار: از آن قسمتی که ۴۰درصد به متن وفادار بود، راضی بودم. واقعیت اینجاست گاهی خیلی از قسمتهایی را که خودم نوشته بودم اصلا به جا نمیآوردم؛ یعنی، آنقدر در فرآیند اجرا، کارگردانی و بازی دچار تغییر میشد که باید سند محضری میآوردی تا ثابت کنی این همان متنی است که نوشتهایم. البته با توجه به زمان کمی که باید کار به آنتن میرسید شاید نباید خیلی هم سخت گرفت.
رعیتپور: به نظرم باید نسبی به این سوال جواب داد. تا قسمت سیچهل تقریبا 60 درصد تشابه و تطبیق بین متن و اجرا وجود داشت اما به دلایل مختلف از آن زمان به بعد اجرا از متن فاصله زیادی گرفت. البته گاهی اجرای کامل متن به هر دلیلی برای گروه سازنده امکانپذیر نبود اما گاهی خیلی سلیقهای با متن رفتار شد که به نظرم این اتفاق به سریال ضربه زد. البته 18قسمت پایانی باز وفاداری بیشتری به متن داشت و خب تاثیرش را در افزایش درصد مخاطب هم دیدیم.
چه راهکاری برای بالا بردن کیفیت وجود دارد؟
غزنچایی: به نظرم در کارهای 90شبی، گروه نویسندگان باید در فرآیند تولید حضور داشته باشند. اتفاقی که دقیقا در زیر آسمان شهر و کارهای مدیری هم رخ میداد و نتیجه بهتری در اجرا داشت.
رعیتپور: کیفیت عوامل اجرایی باید بالاتر برود. قصد تخریب شخص یا گروه خاصی در مجموعه را ندارم، اما در کاری که چند ماه طول میکشد و قرار است 90شب روی آنتن باشد، گروه با کیفیت و سرحال خیلی فاکتور مهمی است. قطعا امکانات سختافزاری خیلی مهم و موثرند، اما نیروی انسانی متخصص و باهوش به نظرم عامل مهمی است.
آیا تلویزیون در ساخت کمدی هنوز میتواند با ویاودیها رقابت کند؟
غزنچایی: مخاطب تلویزیون به هیچوجه قابل مقایسه با سینما و شبکه خانگی نیست. خیلی از سریالهای شبکه خانگی را اصلا مخاطب نمیبیند. در شبکه خانگی، بیشتر از اینکه نیازسنجی مخاطب در نظر گرفته شود، چهرهها و کارگردانها تصمیمگیرنده تولید آثار هستند. از طرفی معتقدم انتظار مخاطب از شبکه خانگی، سریال ملودرام با پروداکشن سنگین است نه کمدی. به همین دلیل تلویزیون در جذب مخاطب دست برنده را دارد.
رعیتپور: تلویزیون در هر صورت رسانه اول است. چون قدیمیترین، عمومی و رایگان است. البته بهخاطر ممیزیهای کمتر و رنگ و لعاب بیشتر ممکن است بعضی از سریالهای ویاودی مورد توجه خاص قرار بگیرند اما تلویزیون جای خودش را دارد و البته این به معنی گارانتی بیقید و شرط مخاطب برای تلویزیون نیست و اگر اشتباهات اصلاح نشوند، اوضاع میتواند از این خیلی بدتر شود.
حالا با این شرایط دوباره حاضرید 90شبی بنویسید؟
غزنچایی: این سوال را از هر نویسندهای بپرسید قطعا جوابش مثبت است.
رعیتپور: برای من و همه بچههای گروه چالش جذابی بود. خدا لطف کرد و توانش را داد و ما هم سعی کردیم در تمام این 90قسمت کم نگذاریم. البته بالا و پایین هم داشتیم حتما. نمیتوانم بگویم همیشه ایدهآل و باکیفیت کامل بودیم. اما گروه ما انگیزه و توان فنی مناسب و کافی برای انجام این کار را داشت. به نظرم میتوانیم تکرارش کنیم. اگر این فرصت داده شود میتوانیم قصههای جدید بنویسیم. قبل از ما هم همینطور بودند. بالاخره باید به افراد جدید میدان داده شود.
محمدرضا موحدنژاد - خبرنگار




