نسخه Pdf

اسفراینی درباره واقعه مباهله چه نوشت؟

اسفراینی درباره واقعه مباهله چه نوشت؟

کتاب ارزشمند «تاج‌ التراجم فی تفسیر القرآن للأعاجم»، نوشته عماد‌الدین اسفراینی یکی از قدیمی‌ترین تفسیرهای قرآن به زبان فارسی است که از قرن پنجم هجری به دست ما رسیده است و در دوران معاصر، نجیب‌مایل هروی و علی‌اکبر الهی خراسانی آن را تصحیح کرده‌اند.

در صفحات 371 و372 جلد اول این کتاب درباره واقعه مباهله چنین آمده است: ... و چون پیغمبر (ص) این آیت بر وفد (هیات) نجران خواند و ایشان را به مباهلت خواند ـ یعنی به لعنت کردن آن کسی که دروغ‌زن باشد ـ ایشان گفتند: «تا بازگردیم و بنگریم اندر کار خویش و فردا بازآییم». پس با یکدیگر شدند، «عاقِب» را گفتند: چه بینی؟ گفتا یا ترساان (=مسیحیان) بدانسته‌اید که محمد (ص) نبی مرسل است و آنچه حقیقت کار عیسی است شما را بگفت و هرگز هیچ‌کسی با نبی‌ای از انبیا لعنت نکردند که نه هلاک شدند، اگر شما نیز کنید، هلاک شوید. اگر چنان است که همی‌گویید که به وی ایمان نیاریم از بهرِ آنکه با دین خویش الفت گرفته‌ایم، با وی صلحی بکنید و با شهرهای خویش شوید.»
دیگر روز آمدند ایشان و پیغمبر(ص) همی آمد و حسن‌(ع) را برگرفته و امیرالمؤمنین(ع) حسین(ع) را دست گرفته و فاطمه(ع) از پی ایشان همی‌رفت. پیغمبر(ص) همی‌گفت: «من دعا کنم، شما آمین کنید!.»
چون ایشان را دید، گفت: «من روی‌هایی را همی بینم که اگر از خدای عزوجل بخواهند که کوه را از جای خود بردارد، چنان باشد. زینهار با ایشان مباهلت مکنید که هلاک شوید و هرگز بر روی زمین هیچ ترسا نماند». پس روی به پیغمبر آوردند و گفتند: ما چنان همی‌بینیم که با تو مباهلت نکنیم و تو را بر دین تو بگذاریم و ما بر دین خویش باشیم. پیغمبر(ص) گفت: «اگر چنان است که از مباهلت همی باز ایستید، مسلمان شوید تا شما را بُوَد آنچه ما را بُود و بر شما بُود آنچه بر ما بُود». گفتند: ایمان نیاوریم! پیغمبر(ص) گفتا: «من با شما حرب (جنگ) کنم». گفتند: ما را با حرب طاقت نباشد و لکن ما با تو صلح کنیم بر آن‌که از سوی ما غزا ( جنگ) نکنی و ما را بیمناک نداری و ما را از برزیدن دین باز نداری ( از مسیحی بودن ممانعت نکنی) بدان که هرسالی دو هزار حلّه تو را بدهیم؛ هزار اندر ماه صفر و هزار اندر ماه رجب.
پیغمبر (ص) بر این جمله با ایشان صلح کرد، گفت: «به آن خدای که جان محمد به فرمان وی است که اگر وفد نجران ملاعنت کردندی، خدای تعالی ایشان را مسخ کردی تا همه خوک گشتندی و آتشی اندر ایشان افتدی... و سال بر جمله ترساان نیامدی (به پایان نمی‌رسید) که نه همه هلاک شدندی».
ضمیمه ویژه نامه