نگاهی به کتاب «پسری از خیابان اروس»
کتاب «پسری از خیابان اروس» مرا برد به دنیای نوجوانی، آن هم نوجوانی از نوع دهه شصتیاش که سادگی و سادهزیستی مرام بیشتر آدمها بود و هنوز پیچیدگی به زندگی آدمها این قدر وارد نشده بود. نثر کتاب هم از این نگاه تبعیت و ساده و روان از کلمات استفاده کرده است. کلمات در این کتاب مثل سر خوردن یک موج روی موج دیگر کنار ساحل هم شور دارند و صدا و هم حال خوشی را برای خوانندهاش که در ساحل این دریا نشسته است فراهم میکنند.
امیرحسین، شخصیت اصلی و پرحرف و پرشور را به قدری ساده معرفی کرده که گویی نوشتن نمیداند؛ در حالی که عاشق یادگیری نوشتن داستان است. برای آن که کتاب از روایت اول شخص درآید، مونا، دخترعمه امیرحسین وارد کار میشود. نامهنگاری بین این دو، کمکم زاویه نگاههایشان، تفاوت ساده زیستی یا رفاهزدگیشان، تفاوت جایگاه اجتماعیشان و البته انتخاب امیرحسین را درنهایت روشن میکند. گاهی به نظر میرسید نویسنده بهعمد قصد کرده امیرحسین داستانش را خیلی ساده فرض کنیم، اما روایت صادقانه از زندگی او، خواننده را قانع میکرد او صادق است تا ساده. تمام عناصر یک داستان که میتوانست به تعلیق کشیده شود تا خواننده را تا انتها به دنبال خود بکشاند در این کتاب به شکلی بسیار ساده که برای یک نوجوان جویای نام و نوشتن مطلوب است، دیده میشود. از پیگیری اخبار داداش احمد، دنبال کردن رد هواپیماها، رسیدن به جنگ، اخبارش و...
این که انتخاب واژگان و کلمات فراتر از سن نوجوانی نرفته، کمک کرده است خواننده، این تعلیق را در حد یک نوجوان دهه شصتی تصور کند و اتفاقا تمام روایت ماجرا را درست در چیدمانی که به همان زمان برمیگردد، ببیند.
از ماجرای پیگیری گم شدن داداش احمد گرفته، تا رادیوی ناودانی اهدایی و مرام گذاشتن رفیقش بابک از همراهی دو نوجوان در صف و گرفتن اقلام کوپنی از تحویل گرفتن همسایههای قدیمشان در آبادان و ... نویسنده ناخودآگاه خواننده را به مقایسه اوضاع آن زمان با زمان معاصر میکند؛ چقدر از این رفتارها رنگ باختهاند. سادگی و روانی کتاب، سطح باورپذیریاش را بالاتر برده است. به گونهای که خواننده دوست دارد بپرسد این امیرحسین که شاگرد امیرحسین فردی میشود و اتفاقا روان و بیدردسر مثل مهدی آذریزدی و هوشنگ مرادی کرمانی، کلی اطلاعات مستند از چند دهه قبل را با زبان داستانی به خواننده ارائه میدهد احیاناً خود آقای حمیدرضا داداشی نیست؟
کتایون رجبی - نویسنده و ناشر
این که انتخاب واژگان و کلمات فراتر از سن نوجوانی نرفته، کمک کرده است خواننده، این تعلیق را در حد یک نوجوان دهه شصتی تصور کند و اتفاقا تمام روایت ماجرا را درست در چیدمانی که به همان زمان برمیگردد، ببیند.
از ماجرای پیگیری گم شدن داداش احمد گرفته، تا رادیوی ناودانی اهدایی و مرام گذاشتن رفیقش بابک از همراهی دو نوجوان در صف و گرفتن اقلام کوپنی از تحویل گرفتن همسایههای قدیمشان در آبادان و ... نویسنده ناخودآگاه خواننده را به مقایسه اوضاع آن زمان با زمان معاصر میکند؛ چقدر از این رفتارها رنگ باختهاند. سادگی و روانی کتاب، سطح باورپذیریاش را بالاتر برده است. به گونهای که خواننده دوست دارد بپرسد این امیرحسین که شاگرد امیرحسین فردی میشود و اتفاقا روان و بیدردسر مثل مهدی آذریزدی و هوشنگ مرادی کرمانی، کلی اطلاعات مستند از چند دهه قبل را با زبان داستانی به خواننده ارائه میدهد احیاناً خود آقای حمیدرضا داداشی نیست؟
کتایون رجبی - نویسنده و ناشر
تیتر خبرها




