نسخه Pdf

داستان‌هایی از آدم‌هایی که قربانی‌اند

نگاهی به مجموعه داستان «دیوانه صدایم می‌کنند»

داستان‌هایی از آدم‌هایی که قربانی‌اند

بی‌شک شنیدن نام «مجله نیویورکر» و این‌که داستان کوتاهی منتشر شده در این مجله است، هر علاقه‌مند به داستان کوتاهی را کنجکاو و ترغیب می‌کند به خواندن آن داستان یا داستان‌ها. مجله نیویورکر از سال1925 شروع کارش بود  و به ‌مرور و با انتخاب‌هایش نزد داستاننویسان اعتباری کسب کرد. شهرت مجله در پرداخت به مواجهه مردم با فرهنگ خاص ملیت‌شان با فرهنگ آمریکایی‌ است. این مجله کاشف نویسنده‌هایی چون «سالینجر»، «ریموند کارور»، «جان آپدایک» و... بوده است.نشر پیام چارسو اقدام به انتخاب و چاپ داستان‌هایی از این مجله تحت عنوان «دیوانه صدایم می‌کنند» کرده که منتخب داستان‌های سال2017 منتشرشده در مجله نیویورکر است.

دیوانه صدایم می‌کنند، برشی از زندگی آدم‌هایی‌ است که هرکدام آگاهانه یا ناآگاهانه قربانی‌اند؛ خانم بکی، مادری است قربانی باورها و دیدگاه رایج اطرافیانش نسبت به پسرش که بیماری اوتیسم دارد. خانم لوته، قربانی جبر زیستی و طبیعی حاکم بر آدمی‌ است؛ خانمی که می‌خواهد به اطرافیان ثابت کند که چندان هم پیر نیست. خانم النورا، قربانی شهرتی ا‌ست که به‌واسطه هنرش کسب کرده است. لاکشمن، پسر هندی‌الاصلی که به‌دلیل شغل پدر و مادرش ساکن آمریکا شده‌، قربانی باورها و سنت‌های عجیب کشور زادگاهش است که حتی در آن سر دنیا هم در زندگی‌شان نفوذ دارد؛ سنت‌های عجیبی که وقتی به اجرا درمی‌آیند من و شمای خواننده را به تعجب می‌اندازند. خانم الیزابت معلم پیانوست اما او هم در آخر می‌فهمد بی‌این‌که بداند نوعی قربانی‌ است.
رابرت مک‌کی، نویسنده کتاب «داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی» داستان را پربارترین و شایع‌ترین فرم هنری و رقیبی جدی برای دیگر فعالیت‌های ما می‌داند و داستان خوب را داستانی می‌داند که ارزش تعریف کردن داشته باشد و دنیا بخواهد گوش کند. به‌نظرم داستان‌هایی که در مجله نیویورکر منتشر می‌شود، بحق داستان‌هایی‌اند که ارزش روایت شدن دارند و دنیا باید گوش کند؛ داستان‌ها و شخصیت‌هایی که زیر لایه‌هایی از زندگی مدرن و ثروت دارند و لااقل من و شمای خواننده را در جریان خلوت خودشان قرار می‌دهند و بعد شاید به زندگی قربانی‌طور و همیشگی خودشان ادامه بدهند؛ همان جبر زیستی‌ای که اغلب‌مان در هر کجای دنیا گرفتارش هستیم.
داستان مورد علاقه خودم در این مجموعه داستان «سوالات همیشگی» است. فیبی، دختر جوانی که بعد از سال‌ها دوری از خانه پدر و مادرش و بعد از سال‌ها گذراندن درس و کالج و دانشگاه، حالا به خانه پدر و مادرش در شهری دورافتاده برگشته. پدر و مادرش اول از بازگشت او خوشحالند اما کم‌کم روال زندگی‌شان با ورود دختر ساکت‌شان به‌هم می‌خورد. فیبی کم‌کم از سکوت خود بیرون می‌آید و با روند اتفاقات و با مرور خاطرات گذشته‌اش می‌فهمد که باید چه کند تا قربانی نباشد. داستان‌ها را باید خواند، تا زندگی‌هایی را حتی روی خطوط کاغذتجربه کرد.

الهام اشرفی - نویسنده و منتقد
ضمیمه ویژه نامه