سفر به باغ چندسالگی
عاشقانههای سفر
حامد عسکری، شاعر و نویسنده جوانی است که به روزنامهنگاری اشتغال دارد و در سالهای اخیر با کتابها، نوشتهها و شعرهایش به شهرت رسیده است. او گرچه بیشتر بهعنوان شاعر شناخته شده اما برخی از آثار منثور او مانند «پریدخت» توان قلمی او در داستانسرایی را نشان میدهد و شاید به همین دلیل این اثر عاشقانه با استقبال بسیار گستردهای روبهرو شد.
خدای مهربان کودکی
نویسنده با تدبیری درست، بهجای آنکه از فرودگاه مبدأ یا لحظههای ورود به سرزمین حجاز شروع کند، دست خواننده را میگیرد و به گذشتههای دور خود میبرد تا جای پای نخستین ذهنیتها و تصورات کودکی از خدا و سفر حج را نشان دهد و او را برای سفر آماده کند. او در ابتدای کتاب میگوید: «خدای کودکیهای من تا قبل از آنکه مدرسهای شوم، خدایی بود که مادرم به من شناسانده بود.» و در صفحات بعد به آرامی شرح میدهد که چگونه معلمهای دینی مدارس و نظام رسمی آموزشوپرورش آن خدای مهربان و نزدیک را به خدایی دور از دسترس و ناآشنا تبدیل کردهاند.
من توریست نبودم!
حامد عسکری در توضیح کتابش هم به نوعی متفاوت عمل کرده است. او میگوید: «من در این سفر ملغمهای از همه آنچیزی بودم که تا حالا از خودم ساختم. نه سجاده آب کشیدم که وقتی به آنجا میرسم، عرفان مطلق باشم. حتی یادم میآید در مدینه قلیان کشیدم. نه یک توریست بودم که بخواهم آنجا فقط بروم و بهصرف مواجهه ظاهری کعبه را ببینم که بنای تاریخی ساختهشده بهدست حضرت آدم یا ابراهیم است یا اینکه احد را ببینم بهعنوان موقعیت یک جنگ مهم تاریخی. برخورد من اینچنین هم نبود. آدمی بودم که با عینک جهانبینی خودم رفتم و آنجا را دیدم و روایت کردم. چهبسا الان که یک سال از آن قصه میگذرد، بخواهم بنویسم طور دیگری مینویسم.»
پشت جلد
«من هزار و ۴۰۰ سال این طرفتر داد میزنم. حنجره جر میدهم. انگار دارم توی آب فریاد میزنم. هیچکس نمیشنود. من عربده میزنم: «رسول گفت چه شکست، چه پیروزی، تنگه را رها نکنید.» صدایم آنقدری جان ندارد که هزار و ۴۰۰ سال به عقب برگردد. یکجایی روی یال یکی از کوهها چوپانی بختیاری دارد نی میزند. غریبی میزند. مرثیه میزند. ما جنگ تقریبا برده را دودستی میدهیم و خلاص.»
ناشر: امیرکبیر
نویسنده: حامد عسکری
سال انتشار: 1401
تعداد صفحات: 234
حامد عسکری، شاعر و نویسنده جوانی است که به روزنامهنگاری اشتغال دارد و در سالهای اخیر با کتابها، نوشتهها و شعرهایش به شهرت رسیده است. او گرچه بیشتر بهعنوان شاعر شناخته شده اما برخی از آثار منثور او مانند «پریدخت» توان قلمی او در داستانسرایی را نشان میدهد و شاید به همین دلیل این اثر عاشقانه با استقبال بسیار گستردهای روبهرو شد.
خدای مهربان کودکی
نویسنده با تدبیری درست، بهجای آنکه از فرودگاه مبدأ یا لحظههای ورود به سرزمین حجاز شروع کند، دست خواننده را میگیرد و به گذشتههای دور خود میبرد تا جای پای نخستین ذهنیتها و تصورات کودکی از خدا و سفر حج را نشان دهد و او را برای سفر آماده کند. او در ابتدای کتاب میگوید: «خدای کودکیهای من تا قبل از آنکه مدرسهای شوم، خدایی بود که مادرم به من شناسانده بود.» و در صفحات بعد به آرامی شرح میدهد که چگونه معلمهای دینی مدارس و نظام رسمی آموزشوپرورش آن خدای مهربان و نزدیک را به خدایی دور از دسترس و ناآشنا تبدیل کردهاند.
من توریست نبودم!
حامد عسکری در توضیح کتابش هم به نوعی متفاوت عمل کرده است. او میگوید: «من در این سفر ملغمهای از همه آنچیزی بودم که تا حالا از خودم ساختم. نه سجاده آب کشیدم که وقتی به آنجا میرسم، عرفان مطلق باشم. حتی یادم میآید در مدینه قلیان کشیدم. نه یک توریست بودم که بخواهم آنجا فقط بروم و بهصرف مواجهه ظاهری کعبه را ببینم که بنای تاریخی ساختهشده بهدست حضرت آدم یا ابراهیم است یا اینکه احد را ببینم بهعنوان موقعیت یک جنگ مهم تاریخی. برخورد من اینچنین هم نبود. آدمی بودم که با عینک جهانبینی خودم رفتم و آنجا را دیدم و روایت کردم. چهبسا الان که یک سال از آن قصه میگذرد، بخواهم بنویسم طور دیگری مینویسم.»
پشت جلد
«من هزار و ۴۰۰ سال این طرفتر داد میزنم. حنجره جر میدهم. انگار دارم توی آب فریاد میزنم. هیچکس نمیشنود. من عربده میزنم: «رسول گفت چه شکست، چه پیروزی، تنگه را رها نکنید.» صدایم آنقدری جان ندارد که هزار و ۴۰۰ سال به عقب برگردد. یکجایی روی یال یکی از کوهها چوپانی بختیاری دارد نی میزند. غریبی میزند. مرثیه میزند. ما جنگ تقریبا برده را دودستی میدهیم و خلاص.»
ناشر: امیرکبیر
نویسنده: حامد عسکری
سال انتشار: 1401
تعداد صفحات: 234




