ساس را بکش!

ساس را بکش!

دهه80، خواننده‌های زیرزمینی به لطف شبکه‌های ماهواره‌ای و اینترنت فرصتی برای برون‌ریزی محتواهای زباله پیدا کردند. یکی از آنها آدمی بود که شعرهای بی‌معنایش فقط به خاطر آهنگ‌های شش و هشتش سر زبان‌ها افتاد.

آن سال‌ها، جناب خواننده راهی خارجه شد و برای دریافت اقامت با زنی ایرانی ساکن خارج، ازدواج کرد. اقامتش را گرفت و در حالی که زن حامله بود، رهایش کرد. یک سرمایه‌گذاری کاملا انسانی که روح زن، زندگی، آزادی در تمام ارکان آن جاری بود! اوایل دهه90 اولین ترانه‌ جنجالی‌اش با انواع کلمات مستهجن راهی خانه‌ها شد. از آن بدترحتی در جشن‌های مدارس هم اجرا شد. بچه‌ها و البته والدین‌شان در معیت مسئولان خجسته مدارس همه با هم کلمات رکیک را می‌خواندند و ذوق می‌کردند که آزادی دارند، شادند و می‌رقصند. عده زیادی هم در جواب فقط ابراز تاسف کردند و از شهدا شرمنده شدند.
درمرحله بعد، باید کاری جذاب‌تر می‌شد تا ترانه جدید شنیده و دیده شود. با ترجیع‌بند ‌«سمیه‌نرو» از فیلم سعید روستایی، کلیپی بیرون داد و در کنارش تجسم پرده‌دری و بی‌حیایی را جلوی دوربین آورد. کاری که بعضی مردم شب تصویب برجام از دکتر ظریف خواسته بودند و سردار دیپلماسی‌شان با گفت‌وگو نتوانسته بود انجام دهد. دهان به دهان چرخید که آن زن پشت‌سر خواننده را دیدی؟ همان است که... و با توضیح شغل شریف زن، جمعیت زیادی از صغیر و کبیر برای اولین بار اسم او را شنیدند و چشم‌شان به جمالش روشن شد. دوباره گروهی آشفته گریبان دراندند و از شهدا معذرت‌خواهی کردند. کارشناسان مکلَا و معمم هم از فغان و افسوس و ارائه راهکارهایی که باید دارد و مخاطب باید ندارد، کم نگذاشتند. با همه این اوصاف جایی نبود که این ترانه را نشنویم. دو سال گذشت و این بار خواننده ساس‌مسلک، تصویری از خود منتشر کرد با ترانه علیدوستی که گویا با هم فیلم بازی کرده‌اند. بگذریم که ترانه رئیس جنبش «من هم» در کنار این مرد خائن و سوءاستفاده‌گر از زنان چه کار می‌کند. در هر حال ساسی دوباره سر زبان‌ها افتاد. همه درحال تحلیل، تفسیر و تمسخر آخر وعاقبت ترانه بودند که ساسی پوستری دستکاری‌شده از فیلم برادران لیلا، ساخته سعید روستایی منتشر کرد. چند روز بعد جناب مانکن با هیبت وانتی‌های دست‌دوم فروش آمد که اگر با آهنگ‌های من مشکل دارید، گوش بچه‌های‌تان را بگیرید. احتمالا به خیال خودش همه دغدغه‌مندان را مسخره کرده است. باز هم تحلیل‌ها، بررسی‌ها و افسوس‌ها بالا گرفت. آن‌قدر شدت افسوس‌ها زیاد شد که عده‌ای از همان نگران‌ها مقابل افسوس‌خورها ایستادند که بی‌خود این بابا را این‌چنین بزرگ می‌کنید؛ بایکوت خبری‌اش کنید. یکی دیگر هم سعی کرده یک‌دهم پر لیوان را ببیند که ساسی خودش آمده هشدار داده و اینها همه به خاطر فشارهای سری قبل است. پرونده‌ای هم رو شد از وضعیت شبکه جوان، سرمایه‌گذار و پخش‌کننده ترانه و کلیپ که یک سر ماجرا درهمین ایران خودمان و یکی ازموسسات مالی و اعتباری معروف است. وضعیت من مادر اما دیدنی است. از سال‌ها قبل فهمیده‌ام به هیچ نهاد و ارگانی امید نیست. نشسته‌ام بیرون گود این دعواها و یارکشی‌ها به تماشا. همزمان در این فکرم که در خانه ما این خزعبلات هیچ وقت پخش نمی‌شود ولی روزی که بچه‌ها آمدند و گفتند کنار فلان نوجوان فامیل این را شنیده‌اند، چگونه مغز و گوش و چشمش را پاک کنم و جواب سوال‌های احتمالی‌اش را بدهم. ابدا توصیه خود ساسی برای گوش گرفتن جوابگو نیست. امثال من دراین شرایط آن‌قدر که ازدیگر مادرهای بی‌خیال آسیب می‌بینیم، از ساسی و رفقای مفسدش ضربه نخورده‌ایم. کاش همه مادرها به‌جای انتظار کمک ازسمپاش‌های بیرون، خودشان دست به کار کشتن موجودات موذی می‌شدند.

عطیه عیار | نویسنده و مترجم
ضمیمه ویژه نامه