نگاهی به کتاب «که ماهی برآید» به قلم سعیده شبرنگ از انتشارات بینالملل
هرچه اشراق بیشتر، اشتیاق بیشتر
مردی راستقامت، گلدان شمعدانی، حوضی کوچک که نماد حیات و زندگی است و آبی پاک و آرام که نشان از نیت زلال دارد و درختی که گواه سرسبزی است؛ اینها نگارههای روی جلد کتابی است که میگوید نویسندهاش میخواهد سفر آفاقی و انفسی مردی بزرگ را همراه با تلاطمهای زندگیاش به تصویر بکشد.
سفری که از چشم به راهی معصومانه هادی آغاز شد و تندباد نامردی قومالظالمین و ویرانی قبرستان بقیع، پدرش میرزامهدی را از او گرفت.هادی مسیر تعلّم را ازمکتبخانه سبزوار آغازید وبه مشهدالرضا رسید وسپس راهی مدرسه علمیه اصفهان شد. او حتی در بحبوحه روزهای زندگی و تحصیل، ازیاد اموات غافل نبود. خیرات خرما در لیله الرغائب را فراموش نکرد و به برکت همین خیرات راههایی پیش رویش باز شد. قصد حج کرد امابه توصیه ملااسماعیل و روشنی ناصیهاش امتثال امر کرد به تحصیل و تعلم. ملااسماعیل از نظر ملاهادی واحدالعین نبود بلکه ذوالعیون بود:«خدا یک چشم ازاوگرفته بود وچشمهای دیگر در باطنش گشوده بود»(صفحه 55). آنقدر شیفته این استادبودکه حتی قدمهایش را با اوهماهنگ میکرد با اختلاف یک قدم عقبتر. آرامآرام راهی کوچهپسکوچههای اصفهان شد بهدنبال نشانی از حجره خاتمکاری و این شد آغاز رفاقتی هشت ساله و قاب آیتالکرسی و نگین یا هادی المضلین، تا طغرایش باشد. «خوش داشت همانطور که هرکاغذ و نوشتهای را با نام حق آغاز میکند، امضای پای نامهها و نگاشتههایش هم نام حق داشته باشد.» (صفحه 52)دیگر زمان هجرت از اصفهان شده بود «چه زمستانها که کنار این پنجره، بارش برف را به تماشا نشسته بود و چه تابستانها که برای گنجشکهایی که روی درخت گردوی حیاط لانه داشتند خرده نان ریخته بود.» (صفحه 61)چند سالی به جبر روزگار مجبور به اقامت ناشناس در مدرسه علمیه کرمان شد. برای تربیت نفسش، شبانه به دور از چشم طلبهها به نظافت و رتق و فتق امور میپرداخت و سپس در خلوت زیرزمین سراغ اعمال عبادی و نوافل خود میرفت. (صفحه 102) و پس از سیری انفسی، به شهر خود سبزوار بازگشت، اینبار در مسند یک استاد تمامعیار. مخاطب که فصل به فصل و خط به خط همسفر این مرد «کتوم و آرام و اهل خلوت» (متن پشت جلد) شده حالا دیگر او را استادی میانسال و شال به کمر بسته میبیند که در سبزوار درس میگوید: «و به آن نور طلبی، راه برآنها روشن میشود.» (پاورقی صفحه 132) وقتی از تجلیات روشنی بطلبیم راه سلوک بر ما آشکار میگردد. گویی دورتادور انسان نورانی است. مانند چهره نورانی و برافروخته امام حسین؟ع؟ نه به واسطه غلبه تشنگی و گرما بلکه به فرموده سهروردی: هرچه اشراق بیشتر، اشتیاق بیشتر. از ناگفتههای زندگی ملاهادی که بگذریم، میرسیم به قصه دیدار ناصرالدین شاه با او؛ فصلی مبسوط که روایتش نشان ازمقام شامخمعنوی حکیم داشت. مردی که شاه به او گفت: «بیراه نیست که به شما میگن فیلسوف عصر و حکیم دهر.» (صفحه 147)سالهای پایانی زندگی حکیم در سبزوار گذشت. حاجبابای نوهها و استاد و شیخ طلاب مدرسه فصیحیه. حاجبابای قصه ما «عارفی خلوتگزین» بود که او را پس از صدرالمتالهین دومین فیلسوف بزرگ عالم اسلام مینامیدند. در میان جمع بود اما تنها گذران زندگی میکرد. آدمهای زندگی او به قصهاش، به حجرهاش ورود میکردند، چند صباحی با او همنفس میشدند و بعد میرفتند. نه دلبسته دنیا بود و نه آدمها. عامل به فرموده امیرالمومنین حضرت علی؟ع؟ بود که در میان خلق بود اما با مردم نبود. (متن پشت جلد)«که ماهی برآید» به قلم سعیده شبرنگ نگاشته شد تا راه طی شده این مرد را در صفحاتی چند در قلب این زمانه به یادگار بگذارد تا وارستگی و تنهایی او را سنگ نشان خیل کثیری از نگاههای سرگردان کند.
نکات قابل ذکر کتاب
1- استفاده از واژگان ادبی در جملات به جای استفاده از کلمات محاورهای و نزدیک شدن به ادبیات دوره قاجار.
2- استفاده از احادیث، آیات، ادعیه، زیارات و کلمات قصار مانند «عرفتُ ا... بِفسخِ العَزائم» (صفحه 48) بخشهایی از زیارت جامعهکبیره (صفحه 82) و دعای جوشن کبیر (صفحه 87)
3- آشنایی با نامآوران عالم فلسفه و اخلاق که همین امر سبب میشود خواننده بهدنبال شناخت بیشتر این بزرگان برود. مانند ملاصدرا، ملااسماعیل دربکوشکی، ملاعلی نوری... و ذکر اَعلامی همچون مسجد جامع عتیق، مقام امام زمان؟عج؟ و کتاب اصول کافی.
4- تأکید بر سلوک توحیدی و اشاره مداوم بر نگاه خداجویانه و وحدتنگر حکیم سبزواری که در جایجای اثر مشهود است: «که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لا اله الا هو» (صفحه 70)
5- توجه به جزئیات زندگی آن زمان در سفر و حضر، جغرافیای شهرهای زیارتی و... مانند روش تشخیص قبله (صفحه 78) و نحوه آبیاری باغات (صفحه 182) توصیف دقیق مسجدالحرام و جغرافیای مکه در آن دوره که حاکی از مطالعه و پژوهش نویسنده در تاریخ و مردمشناسی دوران قاجار است.
6- توصیف خفقان حاکم بر مدینه بهواسطه غلبه سعودیها بر دولت عثمانی (فصل 17)
7- آغاز هر فصل با یک بیت یا مصراع از اشعار حاج ملاهادی
در پایان این نوشتار شما را به عبارت پایانی فصل 28 مهمان میکنم؛ آنجا که شیخ نه خطاب به میرزاتقی بلکه خطاب به همه سالکان طریق الهی یادآور میشود: اللهمَ اّنی أعوذبک منقلبٍ لا یخشع (صفحه 141)
فاطمه گنجه - مرورنویسنکات قابل ذکر کتاب
1- استفاده از واژگان ادبی در جملات به جای استفاده از کلمات محاورهای و نزدیک شدن به ادبیات دوره قاجار.
2- استفاده از احادیث، آیات، ادعیه، زیارات و کلمات قصار مانند «عرفتُ ا... بِفسخِ العَزائم» (صفحه 48) بخشهایی از زیارت جامعهکبیره (صفحه 82) و دعای جوشن کبیر (صفحه 87)
3- آشنایی با نامآوران عالم فلسفه و اخلاق که همین امر سبب میشود خواننده بهدنبال شناخت بیشتر این بزرگان برود. مانند ملاصدرا، ملااسماعیل دربکوشکی، ملاعلی نوری... و ذکر اَعلامی همچون مسجد جامع عتیق، مقام امام زمان؟عج؟ و کتاب اصول کافی.
4- تأکید بر سلوک توحیدی و اشاره مداوم بر نگاه خداجویانه و وحدتنگر حکیم سبزواری که در جایجای اثر مشهود است: «که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لا اله الا هو» (صفحه 70)
5- توجه به جزئیات زندگی آن زمان در سفر و حضر، جغرافیای شهرهای زیارتی و... مانند روش تشخیص قبله (صفحه 78) و نحوه آبیاری باغات (صفحه 182) توصیف دقیق مسجدالحرام و جغرافیای مکه در آن دوره که حاکی از مطالعه و پژوهش نویسنده در تاریخ و مردمشناسی دوران قاجار است.
6- توصیف خفقان حاکم بر مدینه بهواسطه غلبه سعودیها بر دولت عثمانی (فصل 17)
7- آغاز هر فصل با یک بیت یا مصراع از اشعار حاج ملاهادی
در پایان این نوشتار شما را به عبارت پایانی فصل 28 مهمان میکنم؛ آنجا که شیخ نه خطاب به میرزاتقی بلکه خطاب به همه سالکان طریق الهی یادآور میشود: اللهمَ اّنی أعوذبک منقلبٍ لا یخشع (صفحه 141)




