نسخه Pdf

هنر زندگی

هنر زندگی

هنری فریزر در کتاب «هنر زندگی: چیزهای کوچک ولی با ارزش»، به روایت خاطرات و داستان زندگی خود می‌پردازد و از مشکلاتی که پشت‌سر گذاشته و درس‌هایی که از آنها گرفته سخن می‌گوید.

فریزر که متولد کشور انگلستان است در17سالگی هنگام شیرجه به دریا به‌دلیل اصابت سرش به یک تخته‌سنگ، قطع نخاع و از گردن به پایین فلج می‌شود.هنری در این کتاب از چگونگی معلول شدن، تجربه‌هایش در دوره معلولیت و نگرشش از معلول بودن را با زبانی شیوا و روان در هشت فصل بازگو کرده است.در فصل اول رفتن کنار دریا برای تفریح و خوشگذرانی و شیرجه زدن به دریاوسپس قطع نخاع وفلج شدنش راروایت می‌کند.درفصل دوم ازانتقالش از پرتغال به انگلیس برای بستری‌شدن در بیمارستان می‌گوید. در این بخش به‌خصوص از نحوه رفتارهای مردم و برخوردهای آنان می‌نویسد و کارهای هر چند کوچکی که مردم برای او انجام می‌دادند را در بالا بردن روحیه و بهتر شدن زندگی‌اش مؤثر می‌داند.فصل سوم اتفاقاتی که در بیمارستان برایش رخ داده و مهم بوده را شرح می‌دهد، از کسانی می‌گوید که در کنارش بستری بودند، از نور اتاق و دستگاه‌ها، از نحوه برخورد پرستاران و پزشکان و سرانجام از انتقالش به صندلی چرخ‌دار و بهبودی نسبی‌اش سخن گفته است. در فصل چهارم که عنوان پذیرش و سازگاری را با خود یدک می‌کشد، تجربه‌هایش در زمینه کنار آمدنش با حادثه پیش‌آمده، یعنی فلج اندام‌های حرکتی‌اش و منتقل‌شدنش به بخش توان‌بخشی را با شما در میان می‌گذارد.در فصل پنجم سعی کرده تفکر و برخورد مثبت خود با مشکلاتش را مطرح کند، چرا که او با مثبت‌اندیشی و رها کردن افکار منفی توانسته برمعلولیت غلبه کرده و بعد از شش ماه از بیمارستان مرخص شده و به خانه برود. درفصل ششم از بازگشت تدریجی خود به زندگی معمولی و عادی مانند رفتن به مدرسه و درس خواندن می‌گوید.فصل هفتم به تلاش او که دارای معلولیت است برای معنا دادن به زندگی با آغاز فعالیت‌های اجتماعی و نگارش کتاب و مقاله اشاره می‌کند و در نهایت در فصل هشتم کوشیده انطباق خود با زندگی جدیدش را توصیف کند. او در این فصل به این نکته اذعان می‌کند که فکر کردن به مسائل منفی و گوشه‌گیری نه‌تنها هیچ مشکلی را رفع نمی‌کند، بلکه بر مشکلات ‌فرد اضافه می‌کند. 
این کتاب به همه افراد دارای معلولیت و تمامی خانواده‌ها و حتی افراد عادی پیشنهاد می‌شود. نویسنده در این کتاب تلاش کرده تجربه‌هایش از یک حادثه وحشتناک را به‌خوبی شرح دهد و مسیر درست را به دیگران بیاموزد. 

در بخشی از کتاب هنر زندگی می‌شنویم:
متعجبم از این‌که نقاشی‌های خطی‌ای را که در سرسرای نمایشگاه از دست به دهان گذاشته بودم این‌قدر توجه جلب کردند و باعث گفت‌وگو شدند. در روز نمایشگاه و بعد از آن مردم نسخه‌های چاپی آنها را می‌خریدند. به دقت درباره آن کلمات فکر کرده بودم ولی انتظار نداشتم چنین تأثیری ایجاد کنند. امروز که به آن فکر می‌کنم می‌بینم آن کلمات بیش از هر تصویر یا نقاشی دیگری باعث شدند مردم مستقیما به افکار من دسترسی پیدا کنند و کلماتی که انتخاب کرده بودم «بپذیرید و خود را وفق دهید»، «قدردان باشید» و «هر روز یک روز خوب است» نشان‌دهنده وضعیت ذهن و جسم من و همچنین نگرشم به زندگی بودند. 
ظاهرا وضعیت و معلولیت من ابعاد بسیاری داشته که مردم را به فکر واداشته است. از انجام دادن کارهای روزمره تا حفظ مثبت‌نگری و نقاشی‌های خطی من نشان‌دهنده برخی از این ابعاد بودند. من دیر به قدرت کلمات پی بردم. در مدرسه علاقه چندانی به ادبیات انگلیسی نداشتم و فقط گاهی کتاب می‌خواندم که آن هم اکثرا شامل زندگی‌نامه ورزشکاران بود، ولی از زمانی که در بیمارستان بستری شدم و کلماتی را که مردم به دقت و با تفکر فراوان برای ابراز شوکه شدن‌شان، همدلی، امیدواری و عشق در مورد آن اتفاق انتخاب کرده بودند بارها و بارها می‌خواندم.

امیر علوی - چاردیواری