«شب شغال» روایتی از سرکشی
«شبشغال» داستانی است اساطیری که از همان فصل نخست با اسطوره شروع میشود. این داستان با اسطوره حضرتموسی(ع) در قرآن آغاز میشود؛ اما تنها به آن اکتفا نمیکند و عاشورا هم وارد داستان میشود و شخصیت مسلم را نشان میدهد. بر همین مبنا، نویسنده اثر، راویش را اولشخص انتخاب میکند. راویای که در هر بخش، هرجا که دوست داشته باشد تفسیرهای شخصیاش را از داستان میگوید.
در فصل دوم، راوی شروع به داستانگویی میکند و از همان فصل با مداخله در داستان به ما نشان میدهد که راوی نامعتبر است و به روایتی که میگوید اطمینانی ندارد و تردیدش را نشان میدهد تا در همین فصلهای ابتدایی ما با اینکه با توجه به نشانههای ابتدایی داستان، حدس میزنیم در آخر چه اتفاقی میافتد اما میخواهیم داستانی را بخوانیم که چگونگی رسیدن به آن انتهای پیشبینیشده را به ما نشان بدهد.
شخصیتها به تدریج از دل اسطورهها بیرون میآیند و واقعی میشوند تا بتوانیم با آنها همذاتپنداری کنیم. بههمیندلیل، روند تغییر شخصیتها به تدریج شکل میگیرد و نویسنده با نشانههایی که در داستان قرار داده، تلاش کرده شخصیتها را متمایز کند و طبق کهنالگوی خودشان آنها را جلو ببرد.
مسلم با اینکه از همان ابتدا پسری سرکش بود اما در مقابل مادر بدخلقش بهشدت منعطف است و تلاش میکند آداب سخاوتمندی و پذیرایی از مهمان را هم داشته باشد. همین ویژگیها، ما را مجاب میکند که این شخصیت زمینه این تغییر را داشته و تنها نیاز به تلنگری بوده تا در مسیر درست قرار بگیرد. تغییر، پلهپله شکل میگیرد. این اثر، داستان شورش پسری سرکش است که ابتدا علیه خودش سرکشی میکند، اما کمکم این شورش گسترش پیدا میکند، بزرگتر میشود و به مبارزهای علیه حکومت وقت و استبداد میرسد. این سرکشی از عشقی زمینی و ناب آغاز میشود و به عشقی بزرگتر میرسد. همانجور که حضرتموسی(ع) این راه را طی کرد. رهرو این داستان ناامید نمیشود و سختیهای این عشق را به جان میخرد.
داستان در تاریخ معاصر میگذرد و اینبار قرار است به انقلابی برسد که در برابر حکومت پهلوی شکلگرفت. استفاده از اتفاقهای خاص منطقه در آن برهه تاریخی، به بومیشدن فضا کمک میکند.
نثر داستان، روان است و از لهجه همدانی در آن بهخوبی استفاده شده است. زبان عامیانه و متفاوتکردن لحن، شخصیتهای داستان را متمایز میکند. در این داستان، نقاب شخصیتها آرامآرام کنار میرود و درنهایت در پایان، شگفتزده میشویم. ما با کهنالگوی مسلم در واقعه عاشورا جلو میرویم و درعینحال، شخصیتپردازی داستان به ما پایانی متفاوت میدهد.
شخصیتها به تدریج از دل اسطورهها بیرون میآیند و واقعی میشوند تا بتوانیم با آنها همذاتپنداری کنیم. بههمیندلیل، روند تغییر شخصیتها به تدریج شکل میگیرد و نویسنده با نشانههایی که در داستان قرار داده، تلاش کرده شخصیتها را متمایز کند و طبق کهنالگوی خودشان آنها را جلو ببرد.
مسلم با اینکه از همان ابتدا پسری سرکش بود اما در مقابل مادر بدخلقش بهشدت منعطف است و تلاش میکند آداب سخاوتمندی و پذیرایی از مهمان را هم داشته باشد. همین ویژگیها، ما را مجاب میکند که این شخصیت زمینه این تغییر را داشته و تنها نیاز به تلنگری بوده تا در مسیر درست قرار بگیرد. تغییر، پلهپله شکل میگیرد. این اثر، داستان شورش پسری سرکش است که ابتدا علیه خودش سرکشی میکند، اما کمکم این شورش گسترش پیدا میکند، بزرگتر میشود و به مبارزهای علیه حکومت وقت و استبداد میرسد. این سرکشی از عشقی زمینی و ناب آغاز میشود و به عشقی بزرگتر میرسد. همانجور که حضرتموسی(ع) این راه را طی کرد. رهرو این داستان ناامید نمیشود و سختیهای این عشق را به جان میخرد.
داستان در تاریخ معاصر میگذرد و اینبار قرار است به انقلابی برسد که در برابر حکومت پهلوی شکلگرفت. استفاده از اتفاقهای خاص منطقه در آن برهه تاریخی، به بومیشدن فضا کمک میکند.
نثر داستان، روان است و از لهجه همدانی در آن بهخوبی استفاده شده است. زبان عامیانه و متفاوتکردن لحن، شخصیتهای داستان را متمایز میکند. در این داستان، نقاب شخصیتها آرامآرام کنار میرود و درنهایت در پایان، شگفتزده میشویم. ما با کهنالگوی مسلم در واقعه عاشورا جلو میرویم و درعینحال، شخصیتپردازی داستان به ما پایانی متفاوت میدهد.




