«نیمشب»؛ موشک عمل نکردهای در ساختار روایی
در حوزه سینمای دفاعمقدس که طبعا ظرفیت پرداخت ژانری پرکشش و پرتنش را در خود دارد، هر اثر جدیدی با انتظار مضاعفی روبهروست. «نیمشب» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، با روایتی از یک حادثه واقعی در جنگ 12 روزه سقوط موشک عملنکرده در نزدیکی یک بیمارستان و تخلیه منطقه، از همان نقطه شروع، موتور یک درام مهیج روانشناختی ــ اجتماعی را روشن میکند.
مهدی صالحی | فارغالتحصیل مدرسه نقد جامجم
با اینحال، فیلم در مسیر تبدیل این ماده خام غنی به یک تجربه سینمایی مؤثر، در دام ایستایی روایی میافتد. تحلیل این شکاف میان پتانسیل و اجرا، نه فقط نقد این اثر، بلکه واکاوی چالشی فراتر در سینمای این ژانر است.
یکی از اصول بنیادین در ساخت فیلمهای مبتنی بر موقعیتهای بحرانی و زمان واقعی، ایجاد ریتمی پویا و مدیریت هوشمندانه کشش و گرهگشایی است. نیمشب اما با قرار دادن تم اصلی خود بر محور اضطراب جمعی ناشی از یک موشک عمل نکرده، نتوانسته از قابلیت ذاتی این موقعیت برای خلق تعلیقی فزاینده و چندلایه بهره ببرد. برخلاف آثار موفق در این سبک که با استفاده از تکنیکهایی چون فشردگی زمانی و اطلاعات نامتوازن، مخاطب را در چرخهای از حدسزنی و انتظار نگه میدارند، ریتم این فیلم بهسرعت به خطی بودن و یکنواختی میگراید.
نکته قابل تأمل، نقص در ایجاد کنش دراماتیک ثانویه است. در موقعیت تخلیه یک محله، کنشها و تصمیمگیریهای فردی و جمعی میتوانست بستری غنی برای برخورد ارزشها، ترسها و شکافهای اجتماعی فراهم کند اما فیلم با تمرکز بیش از حد بر موقعیت مرکزی (موشک) و عدم عمق بخشی به شخصیتهای فرعی و روابط بین آنها، دنیای داستان را به فضایی تکبعدی و فاقد پیچیدگی تبدیل میکند.
تعلیق تنها در دو سه نقطه متمرکز شده که آن هم ارتباطی با موشک عمل نکرده ندارد و مهمترین آن نفسکشیدن نوزادی تازه متولد شده است و نه خنثیسازی موشکی یک تنی و بقیه فیلم درحالتی از سکون و انتظار غیردراماتیک سپری میشود. این امر ناقض اصل حرکت پیشبرنده در فیلمنامهنویسی است، جایی که هر صحنه باید یا اطلاعات جدیدی بیفزاید، یا تنش را تغییر دهد، یا به شناخت شخصیت کمک کند با سکونی روبهرو هستیم که ابتدا و انتهای آن بهراحتی قابلپیشبینی است.
ضعف دیگر فیلم در سطح شخصیتپردازی و روانشناختی رخ مینماید. در شرایط بحران شدید که غرایز بقا و لایههای پنهان شخصیت افراد عریان میشود، کاراکترهای این فیلم در حد عملکردی و نقشهای از پیش تعیینشده باقی میمانند. احسان منصوری و دیگر بازیگران، گرچه سعی میکنند بازیهای قابلقبولی ارائه دهند اما با شخصیتهایی مواجهند که فاقد پیشینه، انگیزههای متضاد درونی، یا قوس تحول مشخص هستند. آنها بیشتر واکنشدهنده به موقعیت خارجی هستند تا کنشگرانی که موقعیت را شکل دهند در نتیجه بازیگری آن نیز از منظر هنری و دراماتیک راه به جایی نمیبرد.
این سطحینگاری بهویژه در بازنمایی اضطراب جمعی بهعنوان تم اصلی آسیبزننده است.
یکی از اصول بنیادین در ساخت فیلمهای مبتنی بر موقعیتهای بحرانی و زمان واقعی، ایجاد ریتمی پویا و مدیریت هوشمندانه کشش و گرهگشایی است. نیمشب اما با قرار دادن تم اصلی خود بر محور اضطراب جمعی ناشی از یک موشک عمل نکرده، نتوانسته از قابلیت ذاتی این موقعیت برای خلق تعلیقی فزاینده و چندلایه بهره ببرد. برخلاف آثار موفق در این سبک که با استفاده از تکنیکهایی چون فشردگی زمانی و اطلاعات نامتوازن، مخاطب را در چرخهای از حدسزنی و انتظار نگه میدارند، ریتم این فیلم بهسرعت به خطی بودن و یکنواختی میگراید.
نکته قابل تأمل، نقص در ایجاد کنش دراماتیک ثانویه است. در موقعیت تخلیه یک محله، کنشها و تصمیمگیریهای فردی و جمعی میتوانست بستری غنی برای برخورد ارزشها، ترسها و شکافهای اجتماعی فراهم کند اما فیلم با تمرکز بیش از حد بر موقعیت مرکزی (موشک) و عدم عمق بخشی به شخصیتهای فرعی و روابط بین آنها، دنیای داستان را به فضایی تکبعدی و فاقد پیچیدگی تبدیل میکند.
تعلیق تنها در دو سه نقطه متمرکز شده که آن هم ارتباطی با موشک عمل نکرده ندارد و مهمترین آن نفسکشیدن نوزادی تازه متولد شده است و نه خنثیسازی موشکی یک تنی و بقیه فیلم درحالتی از سکون و انتظار غیردراماتیک سپری میشود. این امر ناقض اصل حرکت پیشبرنده در فیلمنامهنویسی است، جایی که هر صحنه باید یا اطلاعات جدیدی بیفزاید، یا تنش را تغییر دهد، یا به شناخت شخصیت کمک کند با سکونی روبهرو هستیم که ابتدا و انتهای آن بهراحتی قابلپیشبینی است.
ضعف دیگر فیلم در سطح شخصیتپردازی و روانشناختی رخ مینماید. در شرایط بحران شدید که غرایز بقا و لایههای پنهان شخصیت افراد عریان میشود، کاراکترهای این فیلم در حد عملکردی و نقشهای از پیش تعیینشده باقی میمانند. احسان منصوری و دیگر بازیگران، گرچه سعی میکنند بازیهای قابلقبولی ارائه دهند اما با شخصیتهایی مواجهند که فاقد پیشینه، انگیزههای متضاد درونی، یا قوس تحول مشخص هستند. آنها بیشتر واکنشدهنده به موقعیت خارجی هستند تا کنشگرانی که موقعیت را شکل دهند در نتیجه بازیگری آن نیز از منظر هنری و دراماتیک راه به جایی نمیبرد.
این سطحینگاری بهویژه در بازنمایی اضطراب جمعی بهعنوان تم اصلی آسیبزننده است.




