از مشروطه تا انقلاب  جدال «ترقی» و «هویت»  

از مشروطه تا انقلاب  جدال «ترقی» و «هویت»  

آنچه از فساد و نفوذ و بی‌تدبیری و نا‌کارآمدی خطرناک‌تر و زهر‌آگین‌تر است تردید نسبت به راهی است که جامعه ایرانی با انقلاب اسلامی در آن طی کرده و می‌کند. یکی از ابعاد تحول فرهنگی، مقابله با ابعاد عینی و گسترش زیرپوستی و خزنده و پنهان این جریان فکری است. (به تاریخ بنگریم با یادآوری قصه تجدد و...) 

دکتر موسی نجفی - استادتمام علوم سیاسی

یکی از ویژگی‌های قابل تأمل در تاریخ ایران آن است که در دوره‌های وابستگی سیاسی نیز هیچ‌گاه شاهد نبوده‌ایم که سرباز ایرانی برای تامین منافع یک قدرت استعمارگر جان خود را فدا کند. حتی در مقاطعی که قدرت‌های خارجی تمایل داشتند از ظرفیت نظامی ایران درراستای اهداف خود بهره بگیرند، چنین روحیه‌ای در میان ایرانیان شکل نگرفت. برای نمونه در همان دوران جنگ ویتنام نیز زمینه‌ای برای به‌کارگیری نیروهای ایرانی فراهم نشد و کسی زیر بار چنین خواسته‌ای نرفت. یا در ماجرای ظفار و دخالت نظامی ایران در عمان، هرچند رژیم پهلوی از نیروهای ایرانی برای حمایت از سلطنت عمان استفاده کرد اما این اقدام در چارچوب سیاست‌های وابسته حکومت انجام شد نه برخاسته از اراده و باور ملت ایران. 
این واقعیت، از یک ویژگی ریشه‌دار در هویت ملی ایرانیان حکایت دارد؛ این‌که ملت ایران هیچ‌گاه نپذیرفته در جنگ یا صلح، ابزار تحقق منافع قدرت‌های بیگانه و استعمارگر باشد. این سرمایه‌ای تاریخی و ارزشمند برای هویت ملی ایران است. 
در پرانتز باید به این نکته‌ اشاره کرد: به‌‌نظر من سلاطین ایران هرچند کاستی‌ها و ایرادات فراوانی داشتند و بی‌تردید بسیاری از آنها مستبد و ضد‌مردمی بودند اما تا پیش از دوره پهلوی نمی‌توان آنان را وابسته به بیگانگان دانست. نقطه گسست در این زمینه دوره رضاخان است که افزون بر فساد گسترده، نماد نوعی اجنبی‌پرستی نیز به‌شمار می‌رود. این‌که حاکمی با حمایت و اراده قدرت‌های خارجی بر سر کار بیاید، در تاریخ پیشین ایران سابقه‌ای به این شکل نداشت و از همین رو، دوره پهلوی را باید از این منظر دوره‌ای متفاوت دانست. 
در عرصه تجدد ایدئولوژیک نیز نمونه‌های روشنی از این نگاه دیده می‌شود. یکی از بارزترین جلوه‌های آن، سیاست کشف حجاب است. اگر مطبوعات آن روزگار، به‌ویژه مطالب مربوط به هفدهم دی مرور شود، به‌خوبی می‌توان دید چگونه بی‌حجابی زنان به‌عنوان یکی از لوازم تجدد و پیشرفت معرفی می‌شد؛ گویی میان کنار گذاشتن حجاب و توسعه کشور رابطه‌ای مستقیم وجود دارد، در حالی که اساسا این دو چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ 
در همین زمینه، خاطره‌ای که مخبرالسلطنه هدایت در کتاب «خاطرات و خطرات» نقل می‌کند بسیار گویاست. او می‌نویسد روزی به حضور رضاشاه رسیدم. شاه در حال قدم زدن بود و گفت  فهمیده‌ام چرا فرنگی‌ها پیشرفت کرده‌اند و ما نکرده‌ایم. علتش کلاه آنهاست! 
آن روزها تغییر شکل کلاه، از کلاه‌های قدیمی تا کلاه پهلوی از مظاهر تجدد تلقی می‌شد. رضاشاه معتقد بود اگر مدل کلاه‌ها را تغییر دهیم، پیشرفت حاصل خواهد شد! 
مخبرالسلطنه می‌نویسد از ترس چیزی نگفتم و تنها تایید کردم. او در ادامه خاطراتش می‌افزاید: دلم می‌خواست بگویم قربان مشکل کلاه نیست. مشکل آن چیزی است که زیر کلاه قرار دارد. یعنی ذهن و فکر.