کتابخانه جدید و کتابهای قدیم
مسؤولان کتابخانه مرکزی چسترویل در انگلستان که از بزرگترین کتابخانههای جهان با بیش از چند میلیون کتاب بود اما ساختمانی قدیمی داشت، پس از رایزنیهای بسیار موفق شدند قطعه زمین بزرگی را که در یکی از نقاط مرغوب شهر قرار داشت و در اختیار ستاد اجرایی بود، از اختیار آنجا خارج کنند و در اختیار خود بگیرند و با دریافت بودجه مکفی از وزارت فرهنگ و هنر، ساختمان بزرگ و مجهزی را در آن بسازند. مسؤولان کتابخانه پس از اتمام ساخت ساختمان با این مشکل مواجه شدند که چگونه کتابها را از ساختمان قدیمی به ساختمان جدید منتقل کنند. آنها جلسات بسیاری را با مشاوران مربوط برگزار کردند اما به نتیجه خاصی نرسیدند تا اینکه یکی از کارمندان کتابخانه طی پیغامی به مسؤولان کتابخانه اعلام کرد که راهحل ساده و بدون هزینهای برای این کار دارد. مسؤولان کتابخانه وی را احضار کردند تا پیشنهاد وی را بشنوند. کارمند کتابخانه گفت: طی چند آگهی به همه اعلام میکنیم که میتوانند بدون عضو شدن در کتابخانه و پرداخت حق عضویت، کتابهای کتابخانه را امانت بگیرند و برای بازگرداندن کتابها باید به ساختمان جدید کتابخانه مراجعه کنند. این پیشنهاد خلاقانه و بدون هزینه مورد توجه مسؤولان کتابخانه قرار گرفت و آنها که از این راهکار بیهزینه کف کرده بودند، این آگهی را در رسانههای جمعی اعلام کردند و مردم همه کتابهای کتابخانه را به امانت بردند. هفته بعد وقتی مردم کتابها را در ساختمان جدید پس دادند، مسؤولان کتابخانه متوجه شدند 20درصد از کتابها خراب شده و 20 درصد دیگر از کتابها نیز اساسا به کتابخانه بازگردانده نشده است. آنها کارمند کتابخانه را احضار کردند و از وی پرسیدند: حالا باید چه کنیم؟ کارمند گفت: زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست. زندگی هزاران پنجره دارد و اگر روزی از پنجره ناامیدی به زندگی نگاه کنید شاید احساس کنید میخواهید گریه کنید اما اگر روزی از پنجره امید به زندگی نگاه کنید احساس میکنید میتوانید دنیا را تغییر دهید. مسؤولان کتابخانه گفتند: که چی؟ کارمند کتابخانه گفت: عمر کوتاه است. فرصت نگاه کردن از تمامی پنجرههای زندگی را نداریم. بیایید تصمیم بگیریم فقط از یک پنجره به زندگی نگاه کنیم؛ پنجره عشق. مسؤولان کتابخانه که دیدند کارمند کتابخانه واقعا اسکل است، وی را مرخص کردند و از آنجا که هنوز کلی کتاب در اختیار داشتند، صدای قضیه را هم درنیاوردند.
تیتر خبرها




