نسخه Pdf

یک تمرین سریالی برای کنترل عواطف!

نگاهی به سریال «پلاک دو‌» در گفت‌و‌گو با بازیگران این مجموعه

یک تمرین سریالی برای کنترل عواطف!

سریال تلویزیونی «پلاک دو» با محوریت هوش هیجانی و اجتماعی، نمایشی از چالش‌های یک زوج جوان در ابتدای مسیر زندگی است. این سریال نمایشی و سرگرم‌کننده با هدف آموزش و رشد مهارت‌های فردی و اجتماعی مخاطبان خود به تهیه‌کنندگی مجتبی صدخسروی و کارگردانی مرضیه منصوری ساخته شده است. پلاک دو در ۵۲قسمت ۲۰دقیقه‌ای در گروه دانش و اقتصاد شبکه دو سیما روی آنتن رفته و سعی کرده اطلاعات مخاطبان را درباره مقوله هوش هیجانی بالا ببرد. آشنایی مردم با هوش هیجانی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و موثرترین ابزارها در داشتن روابط و زندگی سالم و موفق دلیل اصلی ایده‌پردازی و ساخت سریال نمایشی پلاک دو بوده است. کیمیا گیلانی، جواد انصافی، مریم سرمدی، شهره اشتری و... بعضی از بازیگران این سریال هستند.

 تیم تولید خلاق
یکی از ویژگی‌های تیم تولید سریال پلاک دو، خلاقیتی است که تقریبا در تمامی اجزای سریال به چشم می‌خورد و باعث شده سریال از منظر ساختاری، اثری جمع و جور ولی دیدنی باشد که در عین بار آموزشی سعی دارد وجه سرگرم‌کنندگی خود را هم داشته باشد.  همخوانی تیتراژ با اصل قصه هم از مواردی است که در این سریال به چشم می‌خورد. ترانه تیتراژ سریال پلاک دو را صالحه زهره‌وند سروده و با آهنگسازی و تنظیم بابک شهرکی، قطعه‌ای ساخته شده که حمید خزاعی آن را خوانده است.
حمید خزاعی، خواننده ارکستر آکادمیک تهران است که در نوازندگی تمبک، سه‌تــار و برخی سازهای دیگر تسلط دارد. او سعی کرده قطعه سریال پلاک دو را منطبق با فضای احساسی حاکم بر اثر، بخواند؛ اتفاقی که تا حد قابل‌قبولی درست از آب درآمده است.

کیمیا گیلانی، بازیگر سریال «پلاک دو» از همراهی با این مجموعه گفت
دور شعار را خط کشیدیم 

کیمیا گیلانی از اواسط دهه 80 با برنامه «نردبان» به صورت جدی کارش را برای تلویزیون آغاز کرد و پس از چند سال فعالیت با «رنگین‌کمان»، مورد توجه قرار گرفت. گیلانی می‌گوید سعی کرده چه به‌عنوان مجری و چه به‌عنوان بازیگر، ابتدا دامنه مخاطبان برنامه یا سریال را بشناسد و شاید برای همین باشد که عمده فعالیت‌هایش، با مخاطب ارتباط برقرار کرده است. سریال‌هایی مثل روزهای بزرگ، افسانه هزار پایان و مثل هیچ‌کس ازجمله مجموعه‌هایی ‌است که گیلانی در آنها حضور داشته. در ادامه با او که یکی از بازیگران اصلی پلاک دو است، گفت‌و‌گو کردیم. 

شما هم تجربه کار برای مخاطب کودک را دارید و هم تجربه کار برای مخاطب نوجوان و در سریال پلاک دو هم به نوعی برای مخاطب بزرگسال کار کردید. خودتان کدام فضا را دوست دارید؟ 
به نظرم موفقیت می‌تواند در هر برنامه‌ای باشد به شرطی که آن برنامه مناسب شما باشد. من پیشتر تجربه کار برای نوجوان را داشتم و مخاطب نوجوان داشتم و بعد کار کودک کردم و مخاطبم کودک بود. حالا در سریال پلاک دو مخاطبم بزرگسال است و در همه کارها نیز سعی کردم مسیری را بگشایم برای ارتباط بیشتر با مخاطب. واقعیت ‌این است باید دید  آیا برنامه‌ای که عهده‌دار همکاری با آن هستی، مناسبت هست یا نه. شاید واقعا برنامه‌ای به من پیشنهاد شود که موضوع آن برنامه را دوست داشته باشم و سعی می‌کنم برنامه را به سمت اجرایی بهتر ببرم و گاهی هم اصلا کاری را دوست ندارم و قبولش نمی‌کنم. 
 پس در‌مجموع معتقدید همه کارها سختی‌های خاص خودشان را دارند و الزامی به این ندارید  حتما فضای خاصی را تجربه کنید؟ 
اگر کاری را به لحاظ بافت متن و ساختار دوست داشته باشم یقینا بهتر می‌توانم به آن کمک کنم و این می‌تواند در تمام گونه‌های برنامه یا سریال‌سازی باشد. این‌که حد و مرز بگذارم فقط برنامه کودک یا نوجوان اجرا کنم را قبول ندارم و این‌که فقط بخواهم برای مخاطب بزرگسال کار کنم هم قابل قبول نیست. دلم می‌خواهد در چارچوب توانایی‌هایم پیشنهادهای خوب یا بهتر را پذیرفته و تجربه کنم. 
 به نظر می‌رسد شما همیشه به نوعی سعی دارید منطبق با نیاز مخاطب، پیش بروید، درست است؟
تلاش می‌کنم و متناسب با مخاطب، خودم را تطبیق می‌دهم. با توجه به ‌این‌که مخاطبم چه رده سنی است و خودم هم قرار است چه کاراکتری داشته باشم، رفتار مخاطب هدف را تحلیل می‌کنم و چیزهایی که مخاطب دوست دارد را وارد کار می‌کنم تا بتوانم مثمرثمر باشم‌. در سریال پلاک‌دو، بحث درباره یکی از مفاهیم روان‌شناسی با نام هوش هیجانی بود و در‌این مسیر سعی کردیم با مخاطبان گفت‌وگوی نمایشی داشته باشیم.‌ طبیعی است قبل از تولید،سعی کردم اطلاعاتم را درباره مفهوم برنامه و هدفی که به دنبال القای آن است، بالا ببرم و سپس به شناخت شخصیت و پررنگ کردن ویژگی‌های مختلف آن بپردازم. 
 به‌عنوان بازیگری که تجربه سریال‌هایی مثل افسانه هزار پایان و مثل هیچ‌کس را دارید، فکر می‌کنید از منظر بازیگری سریال پلاک‌دو، چطور از آب درآمده و ‌آیا کیفیت بازی‌ها قابل قبول است؟ 
در ترکیب بازیگران سریال ولو به صورت مهمان هم که شده، شماری از چهره‌های سرشناس بازیگری را داشته‌ایم که همراهی آنها هم قوت قلب برای بازیگران جوان‌تر است و هم باعث  می‌شود مخاطبان سریال افزایش بیابند ولی از نظر کیفیت کلی بازیگری‌ها، باید بگویم سریال هماهنگ و خوبی شده است که به‌خصوص در‌ایجاد موقعیت‌های لازم برای پیام‌دهی به مخاطب، نسبتا راضی کننده است و مخاطبان را از خود نمی‌رنجاند و باعث می‌شود مخاطب هم لذت ببرد و هم‌ این‌که چیزی یاد بگیرد. 
 پیام‌دهی توأم با سرگرم‌سازی ازجمله پرریسک‌ترین ساختارها برای برنامه یا سریال‌سازی است که هر لحظه یک اشتباه ممکن است سریال را به دام شعار بیندازد.  برای‌این‌که لحن سریال، شعاری نشود چه کردید؟ 
بسیار سعی کردیم دور شعار را خط کشیده و به مخاطب شعور‌ این را بدهیم که هوش، هیجانی چیست و چگونه در زندگی عادی خود باید از ‌این مفهوم در جهت بهتر شدن اوضاع استفاده کند. شعاردهی در درام‌هایی که می‌خواهند از نظر عمقی، پیام خود را ارائه کنند، چندان کاربردی ندارد و ممکن است به ضرر کلیت کار ختم شود پس چه بهتر که اصلا سراغ شعار نرویم و به جایش بر‌ایجاد علت و معلول‌های داستانی قوی کار کنیم و بازی‌های قوی را در سریال داشته باشیم که مخاطب راحت‌تر با کار ارتباط گیرد. 
 تجربه کار اجرا چقدر حین بازیگری به شما کمک می‌کند که بتوانید در برخی نقاط عطف با بداهه‌های خود، جریان سریال را مؤثرتر کنید؟ 
بازیگری و اجرا هر دو نیاز به تفکر و تأمل روی سوژه دارند. در بازیگری با سناریویی روبه‌رو هستید که براساس آن تصمیم می‌گیرید باید چه پیشینه‌ای از نقش و فراز و فرودهای آن ارائه کنید و در کار اجرا هم اگر بخواهید در کار، موفق حاضر شوید احتمالا باید متنی آماده داشته باشید که بشود با تمرکز بر آن به سمت اجرای هوشمندانه بروید. واقعا نمی‌شود بدون پیش‌بینی احتمالات به‌سمت اجرا یا بازیگری رفت و طبیعی است که اجرا، قدرت تصمیم‌گیری در لحظه و مدیریت شرایط خاص را به شما می‌دهد، چون در اجرای زنده همه چیز جلوی دوربین رخ می‌دهد و دیگر مجالی برای قطع و ضبط مجدد نیست کمااین‌که در بازیگری هم نمی‌توان به مجرد ‌این‌که چیزی از نظر خودمان خوب است، آن را وارد درام کرد و همه چیز باید با تعامل کارگردان پیش برود.

روایت جواد انصافی از همراهی با سریال «پلاک دو» 
ترکیب آموزش با سرگرمی

جواد انصافی که او را بیشتر با نام عبدلی می‌شناسند، فارغ‌التحصیل در رشته کاردانی راه و ساختمان از مدرسه عالی فنی است. او به جز بازیگری، کارگردان، نویسنده و مدرس تئاتر هم هست و فعالیتش را از دوران مدرسه با تئاتر شروع کرد. با اجراهایی که در مدارس داشت، استعدادهای خود را بروز داد. انصافی، اوایل دهه50 با دعوت از چند بازیگر، شروع به تشکیل یک گروه تئاتری کرد. اجرای تئاترهای عبدلی و اوستا دقیقا از همین سال شروع شد. او از اوایل دهه60 با کارگردانی و بازیگری مجموعه‌ای با نام حسام الدوله، کار در تلویزیون را تجربه کرده و سپس مجموعه‌ آیتمیک عبدلی و اوستا را وارد تلویزیون کرد. انصافی در همه‌این سال‌ها در کنار پیگیری تجربیات تئاتری، کار بازیگری را هم ادامه داده و گاهی در فیلم یا سریالی‌ایفای نقش می‌کند.

 سریال پلاک‌دو از تازه‌ترین کارهای شماست که در کنار سرگرم کنندگی آن، بار آموزشی هم دارد.این تجربه برای شما چطور بود؟
خیلی خوب است در تلویزیون به سمتی برویم که هم آموزش بدهیم و هم بتوانیم مخاطب را سرگرم کنیم. کلا ترکیب پیام و سرگرمی است که می‌تواند گره‌گشایی کند، چون نه می‌شود گل درشت به مردم پیام داد و نه می‌شود فقط به‌دنبال سرگرمی بود. در‌این شرایط بهترین راه جلب مخاطب همین است که بتوانیم مفاهیم آموزشی را در خلال ‌آیتم‌های نمایشی مفرح به مخاطب ارائه کنیم. 
 شما در اغلب آثارتان سعی کردید از تجربیات شیرینی که در سیاه بازی داشتید برای تزریق نوعی نمک به کار استفاده کنید، در مجموعه پلاک دو هم‌این جریان وجود دارد؟
البته که سیاه‌بازی همواره‌ برای من گریزگاهی بوده برای بازگشت به علقه‌های شخصی‌ام و ابایی هم ندارم از ‌این‌که هر زمان مجالی باشد از آموزه‌های‌ این هنر نمایشی در جهت جلب توجه مخاطب استفاده کنم و هرگاه که فرصت شده در آثار تصویری پیشنهادی هم از ‌این آموزه‌ها بهره برده‌ام. البته که ‌این عشق به سیاه‌بازی برایم دردسر هم داشته و مثلا چند بار در دانشگاه تهران قبول شدم اما در مصاحبه ردم می‌کردند. یک‌بار یکی از اساتید گفت یکی از مدیران با حضور تو مخالف است چون می‌گوید تو سیاه‌باز هستی و  آمدن شما محیط‌ اینجا را خراب می‌کند. به‌این‌ترتیب نتوانستم در دانشگاه ادامه‌تحصیل بدهم ولی همان علایق سیاه‌بازی بود که باعث شد کار بازیگری را به‌طور جدی ادامه دهم. 
 دهه شصتی‌ها از شما خاطرات شیرینی دارند چون آیتم‌های عبدلی و اوستا گرچه محتوای بزرگسال داشت ولی برای کودکان هم جذاب بود. فکر می‌کنید نسل امروز هم کارهای شما را دیده و حالا که در سریال پلاک دو حاضرید، آن خاطرات را به یاد می‌آورد؟ 
اتفاقا نسل جدید هم ما را می‌شناسند. چند سال قبل در برنامه صبحگاهی شبکه پنج ‌آیتمی داشتیم که هر روز پخش می‌شد؛ طنز عبدلی و اوستا را اجرا می‌کردیم و به نوعی می‌خواستیم برای نسل‌های جدید که شناختی از عبدلی و اوستا و ماجراهایشان نداشتند برنامه‌سازی کنیم. بعد از آن هم حدود دوسال‌ونیم در شبکه جام‌جم برنامه داشتیم و در کنار مخاطبان ‌این شبکه خودمان هم دوست داشتیم از ‌این شخصیت‌ها ذهنیت جدیدی برای نسل‌های بعد که خارج از کشور بودند هم ‌ایجاد کنیم. همچنان دوست دارم طرح مربوط به ماجرا‌های عبدلی و اوستا را به‌روز و جدید و متناسب با دنیای امروز و دغدغه‌ها و مسائل و مشکلات امروزی پیاده‌سازی کنم و گاهی در کارهایی که به‌عنوان بازیگر مهمان هستم سعی دارم بخش‌هایی از آن طرح را در صورت امکان برای پرورش شخصیت به‌کارگیرم. در سریال پلاک دو ساختار کلی داستان درباره مساله هوش هیجانی بود و باید خیلی دقت می‌شد که داستان‌ها را کاملا بر مدار هدف برنامه، پیاده‌ کرد و برای همین تلاش فراوان کردم که در عین بداهه‌پردازی به هدف کلی کار لطمه‌ای وارد نشود. 
 چه تفاوتی بین کار در نمایش‌های سیاه‌بازی و سریال‌هایی مثل پلاک دو است چراکه هر دو می‌خواهند مضمون را در کنار سرگرمی ارائه دهند.
چند کتاب تألیف کرده‌ام که اولین کتابم به نام سیاه‌بازی از نگاه یک سیاه‌باز، سال‌ها پیش چاپ شد. چند کتاب هم دارم که درباره نمایش‌های زنانه است و به اتفاق همسرم ‌این کتاب‌ها را تألیف کرده‌ایم و آنچه در پژوهش‌های مرتبط با سیاه‌بازی و انواع دیگر نمایش‌های مردمی دریافتم همین بود که باید مضمون را از بستر سرگرم‌سازی عبور داد تا مخاطب به سمت کار بیاید و کار را هضم کند. ‌این‌که در سریال پلاک دو به سمت ‌ایجاد نوعی هارمونی میان پیام و تفریح رفته‌ایم دقیقا به همین دلیل است که می‌دانیم بدون سرگرم کردن مخاطب، امکان ‌ایجاد پیام‌دهی برای کارگردان وجود ندارد. در سیاه‌بازی بارها خودم کارگردان بوده‌ام و می‌دانم که اگر بازیگر دل به کار ندهد و دنبال ‌این نباشد که از مسیر سرگرم‌سازی به سمت‌وسوی ارائه مضمون برود به نتیجه نمی‌رسیم چون کلیت کار بر شالوده مخاطب و واکنش‌هایش چیده شده است و اگر‌ این واکنش‌ها مثبت نباشد بعید است بتوان لذتی برای کار متصور شد.
از جلب مخاطب گفتید، موضوعی که در سال‌های اخیر بسیاری از برنامه‌سازان بر آن تاکید داشتند ولی در عمل گاهی نتوانستند در ‌این حیطه موفق باشند. برای ‌این موضوع شما با پایه سیاه‌بازی در ‌این زمینه موافق هستید؟ 
جلب مخاطب فقط برای هنر و نمایش و سینما و تلویزیون نیست و در تجارت و کاسبی هم باید توانایی داشت که مشتری جلب کرد. مقوله‌ای داریم با نام کاسبی‌خوانی‌ یا کاسبی‌های ریتمیک یعنی کاسبی‌هایی که پشت آن یک روان‌شناسی است. 
کاسب‌های قدیم بلد بودند با خواندن، توجه مردم را جلب کنند و همین حالا هم‌ می‌بینید که برخی رستوران‌ها یا کافه‌ها، فردی را جلوی در قرار می‌دهند برای تعریف و تمجید از غذا و دعوت مردم که البته کمتر شکل آهنگین دارد. مقصود آن است که برای هر عرضه‌کننده‌ این‌که بتواند محصولی عرضه کند که مشتری داشته باشد از درجه بالای اهمیت برخوردار است و حالا در هنر ‌این مقوله خیلی مهم‌تر است چون ذات هنر باید با مخاطب تعریف شده و رشد کند. 
تلفیق آموزش و سرگرم‌سازی به خصوص برای مباحث علمی و مثلا وقتی می‌خواهید درباره مفاهیم تازه مثل همین هوش هیجانی سخن بگویید، کار راحتی هم‌ نیست. 
اتفاقا بحث ما همیشه‌ این بود که می‌توانیم فرهنگ را جا بیندازیم؛ یعنی مخاطب اگر بفهمد و درک کند ‌که در رسانه‌ملی و از طریق برنامه‌ها بناست به او کمک شود تا ذهنش با قدرت تحلیل بالاتر پیش برود، یقینا جذب کار شده و در ادامه همه چیز خوب پیش می‌رود. به همین دلیل بازی در سریال پلاک دو را پذیرفتم چون به نظر می‌رسید سازندگان به دنبال تعامل با مخاطب بر سر آموزش هستند. 

آرشام خدادوست - خبرنگار