روایت را میشناسد
آنچه در آثار مسعود بُربُر محرز است، این که روایت را به خوبی میشناسد؛ ویژگیهای ژانر، استفاده از راویها، صحنه، پیرنگ، دیالکتیک زبان و معنا و ابزارهای روایی را هنرمندانه برای عرضه جهان متنش به کار گرفته و عناصر داستانی را برای ساختن صورت و معنای مدنظرش در جای خود نشانده است.
گفتمانهای متکثری که از صدای ایرانیان مختلف به عنوان پناهجو در رمان «مرزهایی که از آن گذشتی» وجود دارد، آن را به اثری چندصدایی تبدیل و فضایی چند پرسپکتیو از شرایط ارائه کردهاست.تسلط نویسنده «مرزهایی که از آن گذشتی» در بهکارگیری پیشمتنهایی نظیر فولکلورها، داستانهای ادبیات کهن و پیوندزدن روایت با اسطورهها ستودنی است؛ به این اثر داستانی عمق میبخشد و آن را از شکل روایتی سهلالهضم خارج میکند و لایههایی را برای کاویدن در اختیار خواننده قرار میدهد.روابط ناتمام مینو با آدمهای زندگیاش دالی است که میتوان چراغقوه نظرات روانکاوی را روی مدلولش که رابطه او و پدرش است، انداخت و رویای توصیفشده مینو در بخشهای پایانی کتاب، به جزئیات و نشانههایی اشاره دارد که درصدد تبیین وضعیت روان او در موقعیت فعلیاش است.
توصیفها بازنمودی از امیال و هراسهای اوست. صداهایی که همچون ندادهندگان همراهیاش میکنند؛ «خودی» تنها در همراهی با «سایه خود» و سپس تلنگری از بلندگو و بیداری در فرودگاهی که قرار است مینو را به مام وطن بازگرداند.بخشهای پایانی رمان مملو از توصیف وضعیت آدمهایی است سرگشته میان رفتن و ماندن. تصویری باز از دشتی شناندود، یادداشت بهمن درباره قلعه کاج، نمایشی تصویری از کلمات که سراسر بازنمایی داستان اصلی است و استعارههایی که چهره شخصیتهای داستان را در خود مستتر کرده است.
مریم بیرنگ - نویسنده
توصیفها بازنمودی از امیال و هراسهای اوست. صداهایی که همچون ندادهندگان همراهیاش میکنند؛ «خودی» تنها در همراهی با «سایه خود» و سپس تلنگری از بلندگو و بیداری در فرودگاهی که قرار است مینو را به مام وطن بازگرداند.بخشهای پایانی رمان مملو از توصیف وضعیت آدمهایی است سرگشته میان رفتن و ماندن. تصویری باز از دشتی شناندود، یادداشت بهمن درباره قلعه کاج، نمایشی تصویری از کلمات که سراسر بازنمایی داستان اصلی است و استعارههایی که چهره شخصیتهای داستان را در خود مستتر کرده است.
مریم بیرنگ - نویسنده




