سارق گیتاریست

سارق گیتاریست

پسر جوان تا دو سال قبل با آموزش گیتار زندگی می‌گذراند اما یک اتفاق از او سارقی حرفه‌ای ساخت.«موزیسین هستم، حرفه‌ای گیتار می‌زنم و آموزش می‌دهم. یک بار پسری برای آموزش به خانه‌ام آمد اما با شربت مسموم مرا بیهوش کرد و هرچه داشتم را با خود برد.»

مهرداد بعد از این سرقت، خیلی دنبال سارق گشت اما او را پیدا نکرد. اینجا بود که تصمیم گرفت خودش به همان شیوه سرقت کند: «در پوشش تدریس گیتار یا ماساژدرمانی به خانه طعمه‌ها رفته، آنها را بیهوش کرده و اموال باارزش را از آنجا سرقت می‌کردم. اگر آنها می‌خواستند به خانه‌ام بیایند، با مدارک سرقتی، خانه مبله‌ای را یک‌روزه اجاره کرده و در آنجا با بیهوش کردن طعمه، تلفن همراه و کارت بانکی‌اش را سرقت می‌کردم. آنها در مرحله بیهوش شدن جواب سوال‌هایم را می‌دادند و در آن زمان رمز کارت را می‌گرفتم.»