ترویج فرهنگ ایرانی وظیفه من است

گفت‌وگو با رضا بهرامی، کارگردان نمایش «پایین، گذر سقاخانه»

ترویج فرهنگ ایرانی وظیفه من است

تئاتر سنگلج از 20مرداد تا 20شهریور میزبان یک نمایش عاشقانه است که در تهران قدیم با حال‌و‌هوای پهلوانی روایت می‌شود؛ نمایشی که بارها توسط کارگردان‌های مختلف اجرا شده و این‌بار رضا بهرامی با نگاهی به تقابل خیر و شر آن را به صحنه برده است. این نمایش اثر ماندگار اکبر رادی، نمایشنامه‌نویس‌ معاصر است با نام «پایین، گذر سقاخانه» که پیش از بهرامی، هادی مرزبان، حامد آقایی و چند کارگردان دیگر هم آن را به صحنه برده‌اند اما اجرای رضا‌بهرامی چند ویژگی را در کنار هم دارد؛‌ نمایشنامه در تئاتر سنگلج اجرا می‌شود که یکی از محله‌های تهران قدیم و با فضای نمایش در تناسب است، همچنین پیوند داستان با سوگواری‌های دهه محرم و تقارن آن با محرم امسال دلیل دیگری است که حس و حال ویژه‌ای به این نمایش می‌دهد. به‌جز این تناسب‌ها، رضا بهرامی اجرایی دلنشین از نمایشنامه اکبر رادی ارائه کرده که شبی دلپذیر برای تماشاگران می‌سازد. درباره این نمایش با رضا بهرامی گفت‌وگو کرده‌ایم که می‌خوانید.

 چرا از میان نمایشنامه‌های مختلف اکبر رادی سراغ پایین، گذر سقاخانه رفتید. آیا فضای نوستالژیک این نمایشنامه و همزمانی اجرا با ایام محرم ارتباطی به این انتخاب داشته است؟
دلیل اصلی این بوده که اکبر رادی جزو سه نویسنده معاصر تاریخ ادبیات و هنرهای نمایشی و برای من بسیار قابل احترام هستند و همیشه برایم اجرای نمایشنامه‌های ایرانی در اولویت بوده است. چه نمایشنامه‌ای بهتر از اثر استاد رادی اما درباره این نمایشنامه خاص، باید بگویم نزدیک به شش سال درگیر بودم که بتوانم پایین، گذر سقاخانه را به صحنه ببرم. در دوره‌‌ای که حسین پارسایی، مدیر تئاتر ایرانشهر بود اقدام کردم و نشد، در دوره حسین مسافر آستانه، بار دیگر درخواست کردم باز هم نشد. در نهایت توانستم در تماشاخانه سنگلج این نمایش را تولید و اجرا کنم. 
 این نمایشنامه را قبلا چند کارگردان دیگر هم اجرا کرده بودند، چه چیزی باعث شد بخواهید آن را دوباره به صحنه ببرید؟
این نمایشنامه داستان دو پهلوان به نام‌های طاهر و فری را روایت می‌کند که به‌دلایلی یکی از آنها از دیگری کینه به دل می‌گیرد و در پی آن ماجراهایی رقم می‌خورد. از نظر من نمایشنامه پایین، گذر سقاخانه داستان خیر و شر است. برای من همیشه این موضوع حائز اهمیت بوده چون زندگی خارج از این دو نبوده‌است؛ این دو اوج و فرودهای زندگی را می‌سازند، لازمه زندگی هستند و درس‌هایی برای ما دارند. درست مثل شب و روز که باید در کنار هم باشند، اگر شب نباشد، منتظر هیچ روزی نیستیم و بدون روز هیچ شبی معنا ندارد. متن این نمایشنامه برای من روایت همین مفهوم است؛ جدای از این‌که استاد رادی این متن را نوشته و داستان در دهه اول محرم روایت می‌شود به عقیده من رادی ضمن اشاره به داستان امام‌حسین(ع)، قصد داشته از رویارویی خیر و شر بگوید، در نتیجه تلاش کردم با الهام از تعزیه و نمایش‌های ایرانی با همین دیدگاه اثر را کارگردانی کنم. 
 نمایشنامه در بستری روایت می‌شود و مختصاتی دارد که در اجرای آن احتمال لغزش و افتادن در دام سطحی‌نگری بالاست. این نکته را قبول دارید و آیا با چنین چالشی روبه‌رو بودید؟
کار هنری همین است. به قول استاد سمندریان غلط می‌کند هر کسی بخواهد دست به کارگردانی بزند. هر کسی به‌راحتی نمی‌تواند ادعای نویسنده و کارگردان بودن داشته باشد. ما یا باید قبول کنیم که خاص‌ترین کار دنیا را در دست داریم. اگر قبول داریم، پس باید به‌دنبال اندیشه و تفکر باشیم و از آن بهره بگیریم برای خلق بهتر اثری که چیزی بیشتر از تفنن به جامعه ارائه کند و تلنگری در ذهن مخاطب در راستای رسالت بهتر زیستن باشد. 
 استفاده از موسیقی زنده هم به‌نوعی خطر کردن بود چون می‌توانست اسباب تنزل اثر به سمت یک‌کمدی شبانه را فراهم کند! 
معتقدم موسیقی به‌شدت در زندگی انسان نقش و تاثیر دارد. از بدو تولد انسان تا پایان عمر، موسیقی اولین هنری است که می‌شود از آن برای خلق هر‌اثری الهام گرفت. به اعتقاد من ریتم اهمیت زیادی دارد و از آنجا که ما صاحب پیشینه قوی و بکر در زمینه موسیقی هستیم، تلاش کردم درست از آن بهره بگیرم. حق با شماست؛ متاسفانه به‌دلیل ندانستن موقعیت‌های دراماتیک یا نداشتن علم کافی به‌قدری از موسیقی بد استفاده کرده‌ایم که به کلیشه تبدیل شده تا آنجا که اگر قصد ارائه یک اثر درست داشته باشیم، ناچار به فرار از اجرای موسیقی می‌شویم اما تلاش کردم به جای فرار، در این نمایش از موسیقی به‌درستی استفاده کنم و به این منظور با گروه موسیقی تعامل داشتیم و آنها همراه و همپای من بودند، نظرات مرا می‌شنیدند، ایده‌های خوبی در طول مدت تمرین ارائه می‌دادند و با هم به ایدئولوژی مناسب برای اثر دست پیدا کردیم و توانستیم در طول نمایش طوری موسیقی را ارائه کنیم که نه خیلی بیرون بزند کلیشه بشود و نه ارزش و کارکرد موسیقی در کل اثر از بین برود. 
 پیش از این هم نمایش‌هایی مربوط به دهه‌های 30 و 40 به صحنه برده‌اید، علاقه شما به فضای تهران قدیم و موضوعات پهلوانی از کجا می‌آید؟
این علاقه ریشه در فرهنگی دارد که در آن رشد کرده‌ام. من در محله‌‌ای زندگی کردم که از این دست فضاهای پهلوانی وجود داشت. همیشه شاهد برگزاری تعزیه در محله بودم. پهلوان اکبر که این روزها بیمار است، بارها در میدان‌های محله ما برنامه اجرا می‌کرد و من از ابتدای معرکه‌های او، تماشاگرش بودم تا زمانی که جمع می‌کرد و می‌رفت. بخشی از زیست من با داستان‌های پهلوانی با موسیقی ایرانی و با نوستالژی پیوند خورده است. من ایرانی هستم، گذشته‌ و فرهنگ این سرزمین برایم مهم است نه این‌که دیگری‌ستیز باشم اما داشته‌های ملی برایم ارزشمند است و معتقدم اگر به‌عنوان یک هنرمند وظیفه و رسالتی دارم باید بتوانم در حد امکان از این فرهنگ، زیست و داشته‌های ملی و بومی، صیانت کنم و آن را ترویج بدهم. 
 از اجرای نمایش راضی هستید؟ آنچه مد نظر شما بوده، میسر شده است؟
مخاطبان ما تا این لحظه راضی بوده‌اند و بازخوردهای خوبی دریافت کرده‌ایم ولی معتقدم هرگز صد‌در‌صد آنچه در ذهن کارگردان هست، میسر نمی‌شود چون تئاتر یک اتفاق گروهی است و سایر عوامل نگاه و اندیشه و روح دیگری دارند. من به‌عنوان کارگردان تلاش کردم، زاویه دید و ایده‌هایم را به اعضای گروه منتقل کنم. قطعا تفاوت بین نگاه و اندیشه و روح اعضای گروه سبب می‌شود همه ایده‌های من اجرایی نشود اما به یک نقطه اشتراک می‌رسیم و در نمایش پایین، گذرسقاخانه نتیجه این تشریک مساعی مورد پذیرش مخاطب واقع شده و بازخوردهای خوبی دریافت‌کرده‌ایم. 
قبول دارید اجرای این نمایش در تئاتر سنگلج، دلپذیرتر شده و به تجربه خوشایندی تبدیل ‌شده است؟
تهران قدیم چهار محله داشته که مهم‌ترین آنها همین محله سنگلج بوده است. شاید تقدیر این بوده در نهایت به این محله برسیم که به حال و هوای این نمایش نزدیک‌تر‌است. 

حمایت از تئاتر
نمایش پایین، گذر سقاخانه با همراهی یک حامی مالی اجرا می‌شود اما بر‌اساس اظهارات رضا بهرامی، مشکلات زیرساختی تئاتر با حضور حامی مالی حل نمی‌شود. او در این باره می‌گوید: طبق معمول خواسته همیشگی اهالی تئاتر حمایت مسئولان است. مدیران نهادهای فرهنگی پشت میز می‌نشینند، حقوق ثابت‌شان را می‌گیرند و شاید درک روشنی از شرایط ما تئاتری‌ها ندارند. گروه‌های تئاتری از روز اولی که یک‌نمایشنامه را برای اجرا انتخاب می‌کنند، با مانع روبه‌رو هستند تا زمانی که اثر اجرا شده و نوبت به دریافت کمک‌هزینه‌ها می‌رسد. اهالی تئاتر با یک سامانه روبه‌رو هستند که باید بنشینند ببیند بالاخره متن یا حتی یک پوستر ساده در این سامانه تایید می‌شود یا نه. زمانی که صرف گرفتن تایید می‌شود در واقع عمر ماست که به انتظار تلف می‌شود و این عادلانه نیست.
بودجه‌های تئاتری هم به‌قدری محدود است که نمی‌دانیم بالاخره یک قطره از آن می‌چکد و چیزی به گروه اجرا می‌رسد یا نه یا اصلا چه زمانی به دست ما می‌رسد. همه دشواری‌های تمرین را که پشت‌سر می‌گذاریم و به اجرا می‌رسیم با هزار مسأله روبه‌رو هستیم که مخاطب را به سالن بکشانیم و تازه بعد از این همه تلاش 20‌درصد از درآمد نمایش به دوستانی می‌رسد که پشت میز نشسته‌اند و 5‌درصد از فروش گیشه هم به سایت‌های بلیت‌فروشی از جمله تیوال می‌رسد که یک‌صدم مشکلات گروه‌های تئاتری را ندارند.  اگر قرار است تئاتر داشته باشیم باید گروه‌های تئاتری مورد حمایت قرار بگیرند.
 نمایش پایین، گذر سقاخانه 23 بازیگر دارد که حقوق ثابت ندارند به‌علاوه عوامل پشت صحنه همه به فروش امید بسته‌اند. درست است برای این نمایش یک حامی مالی پیدا کرده‌ام اما به‌قدری سنگ جلوی پای ما انداخته‌اند که بارها به این فکر افتاده‌ام عطای حامی مالی را به لقای این وضعیت ببخشم. به جای این‌که بستر مناسب برای جذب این حمایت‌ها ایجاد شود، آن‌قدر فضا را تنگ می‌کنند که تنش بالا می‌رود و حضور حامی نه‌تنها تسهیل‌کننده نیست بلکه مشکلی است روی مشکلات دیگر. به‌عنوان نمونه از صبح تا 5 عصر چراغ سالن‌های نمایش روشن است اما بعد از اجرای تئاتر چراغ سالن را خاموش می‌کنند و اجازه نمی‌دهند مخاطب حتی بماند و یک عکس یادگاری با بازیگران نمایش بگیرد. این انصاف نیست. همه این افراد هم خودشان را دایه فرهنگ و هنر می‌دانند. ما نمایشی را به صحنه برده‌ایم در حالی که هنوز قراردادی نداریم و نمی‌دانیم قرار است چقدر کمک مالی دریافت کنیم، مناسبات ما با شورای ارزشیابی، انجمن هنرهای نمایشی و مرکز هنرهای نمایشی روشن نیست.

آذر مهاجر - گروه فرهنگ و هنر