سریالسازی سیما چگونه و چرا؟
جهان ما اوج غوغای تماشاست؛ تصویر رسانهایشده از در و دیوارشهر و ده تا درودیوار خانه،حتی اندکلحظههای کوتاه استراحت یا فراغت دربین ساعتهای کاری میتابد و میبارد و بمبارانمان میکند؛حتی جای کتابخوانی وروزنامه و آن همه مجلههای محبوب هفتگی وماهانه را نهفقط گرفته، بلکه به گونهای بازیگر نخست درپاسخ به کنجکاویهایمان شده و با کنسروهای کوچک و موجز اطلاعات به نیازهای آنیمان پاسخ میدهدکه دیگرازژرفپویی وژرفکاوی مطالعه واندیشه وپژوهش بسی فاصله گرفتهایم و بهزودی با این روند، نسلهایی تقریبا هماندازه و یکدست میشویم وفرمایش حافظ اتفاق میافتد وچنان شهر خالی میشودکه ناممکن ابدی خواهد شد اینکه: مردی از خویش برون آید و کاری بکند.
یا همان فضایی که مولوی ترسیم کرده، میشود: روز از پی روز با آرزوی یافتن انسانی کامل همه شهر تمدن را میگردیم و دیگر «یافت مینشود»! تا اینجای فراز، ناگزیر از ترسیم چشمانداز پیشرو بودیم تا دریابیم همان جهانیسازیای که تصور نمیکردیم چه گزندهایی میتواند بزند، برای ما واقعا شاخ شده و بی شک چونان تهدیدی است برای ما فرزندان انقلابی و آیندهگرا و وارث این انقلاب بسیار موثر بر جهان که تا بوده دگرگونکننده هرچه نگره و نظام فکری بوده و فراتر از اندازه و چارچوب زمانه خویش واقعا عمل کرده. روراست باشیم! واقعا این جهانیسازی برای ما چالشبرانگیز شده، زیرا بهویژه برای کشور و ملت ما گرگی است در لباس میش که با لعاب شعارهای همهپسند طراحی شده تا ما را از خودمان و هویتمان زیرپوستی و خزنده تهی کند. یک مثال رسا به این سخن روشنایی میدهد؛ به یاد بیاوریم پخش جهانی پیشخبرهای ساخت سینمایی «ارباب حلقهها» چه شورها که برانگیخت و این شورانگیزی هنوز با گذشت چندین سال از تصویریشدن حماسه تالکین ادامه دارد، زیرا در ساخت و پرداخت این مجموعه سینمایی به نیازهای بنیادین انسان مدرن با زیرکی و هوشیاری توجه شده بود. مجموعهای که هماکنون نیز ادامه دارد و هربارگوشی را بازمیکنیم تا گردش وجستوجوی ناگزیر اینترنتی داشته باشیم، چندبار درهفته با تیترهایی پرسشی روبهرو میشویم که از متن ارباب حلقهها برآمده، در فیلم نبوده یا چندان روشنگرانه تصویرنشده یا پیتر جکسون حتی در فیلمش یعنی ارباب حلقهها آن اطلاعات داستانی را بازتاب نداده و نیاورده... والحق که مطالبی خوشپرداخت و سنجیده است که جدا از برآوردهکردن نیازهای انسان مدرن به زیستن در گذشتههای طلایی و پرشور نیاکانش، همگامی با افسانهها و تنفس در تخیلات دورپرواز اسطورهای، همچنان به انسانِ [محصور در نظام صفر و یک رایانهها یعنی همان انسان شمارهای] معاصرکه در نظم مدرن گیرافتاده و چاره ندارد، شور زیستن و امید به آینده و احساس خویشتنی میدهد که میتواند بر جهان تاثیر بگذارد، زیرا قهرمانهای ناچیز و بسیار کوچک ارباب حلقهها توانستند و غیره و غیره! درزندگی آسوده مدرن و دوران خالی از اتفاقهای بزرگ و دگرگونکننده یعنی همین روزگار خالی از ابهامهای بزرگ و زمانه تهیشده ازآرامشی که کلانروایتهای پیشامدرن برای ما ایجادمیکرد، در همین زندگانی بهدورازرویدادهای پیشبینیناپذیرمعاصرانه ما؛ بهراستی جای افسانه وحماسه وهیجانهای اصیل وانسانساز بسی خالیمانده است و از آن داستانها و متلهای جادویی خبری نیست که به کودکانمان روش رویارویی خلاقه را با جهان میآموخت، حالا آن داستانها جایش را به کارتونهایی داده که خود ما وفرهنگ ما تولیدشان نکرده کارتونهایی وارداتی که در قالب هجمه و تهاجم فرهنگی عمل میکنند ما نیز بهآسانی داریم نهاد دستنخورده وپاک فرزندانمان را به کشتزار بیگانگان از خدا بیخبر تبدیل میکنیم. با این مثال که روشن کردیم چه نیازهایی را باید دررسانه فراگیر ملی ازجوان ایرانی برآورده سازیم، نیاز به بازشناخت اساسی و بنیادین هویت دیرینه تاریخی و دینی ایرانیان ازبه قول بامداد: «کی باستان» تا جاودان جهان داریم تا بتوانیم ایرانی ببالیم و اسلامی به بار بنشینیم.
علی مظاهری | روزنامهنگار



