بعثت مردم و افق حکمرانی اسلامی
آنچه اینروزها در صحنه ایران در حال رخدادن است، از حضور مستمر مردم در میدان تا همراهی گسترده با نیروهای دفاعی و پشتیبانی از نظام اسلامی و تمامیت سرزمینی را میتوان نوعی بعثت اجتماعی مردم دانست. بعثتی که در آن جامعه از حالت نظارهگری خارج میشود و به کنشگری مسئولانه در دفاع از ارزشها و مصالح عمومی روی میآورد.
دکتر محمود فلاح | نویسنده و پژوهشگر
در ادبیات جدید علوم سیاسی، مفهوم حکمرانی طی دو دهه اخیر بهتدریج جایگاه مهمی یافته است. این مفهوم در نگاه نخست ممکن است اصطلاحی تازه به نظر برسد، اما درواقع بیانگر نوعی تحول در فهم اداره جامعه است. حکمرانی را میتوان فرآیندی دانست که در آن سیاستگذاری، قانونگذاری، تنظیمگری و نظارت در بستر مشارکت مجموعهای از کنشگران انجام میشود تا قدرت مشروع را در جهت تحقق اهداف مشترک جامعه به کار گیرد. در این نگاه، قدرت صرفا در نهادهای رسمی دولت متمرکز نیست، بلکه در شبکهای از کنشگران اجتماعی، نهادهای عمومی، گروههای مردمی و ساختارهای مدنی جریان دارد.
به همین دلیل، حکمرانی مفهومی متفاوت از حکومت است. حکومت عمدتا به ساختارهای رسمی اقتدار سیاسی اشاره دارد، اما حکمرانی ناظر به فرآیندی گستردهتر است که در آن دولت، جامعه و نهادهای مختلف اجتماعی در اداره امور عمومی سهیم هستند. در چنین چارچوبی، تصمیمها حاصل تعامل و توافق میان کنشگران متنوع اجتماعی است و اداره جامعه بر پایه مشارکت، نظارت عمومی، مسئولیتپذیری و پاسخگویی شکل میگیرد. شاخصهایی همچون عدالت، رضایت عمومی، مهار فساد، کارآمدی و اعتماد اجتماعی نیز از مهمترین معیارهای ارزیابی حکمرانی بهشمار میآیند.
با این تعریف، حکمرانی دو نسبت مهم پیدا میکند. نخست آنکه با ارزشهای حاکم بر جامعه پیوند دارد. در جامعه اسلامی این ارزشها ریشه در منابع دینی دارند و از همین رو حکمرانی اسلامی ناگزیر با دانش فقه سیاسی ارتباط پیدا میکند. فقه سیاسی در اینجا صرفا مجموعهای از احکام پراکنده درباره قدرت نیست، بلکه دانشی است که میتواند چارچوبهای مشروعیت، حدود اقتدار، مسئولیتهای حاکمان و نقش مردم در اداره جامعه را تبیین کند. نسبت دوم حکمرانی با حضور مردم است. حکمرانی در ذات خود مفهومی مشارکتمحور است و بدون حضور فعال مردم معنا پیدا نمیکند. قدرت سیاسی زمانی پایدار و مؤثر خواهد بود که از یکسو بر ارزشهای پذیرفتهشده جامعه تکیه داشته باشد و از سوی دیگر با مشارکت و همراهی نیروهای اجتماعی شکل بگیرد. در چنین چارچوبی، اداره جامعه تنها بر عهده دولت نیست؛ بلکه مجموعهای از نهادهای عمومی و مردمی نیز در تحقق نظم اجتماعی و پیشبرد اهداف مشترک نقش دارند. از این منظر، رخدادهای اخیر در ایران را میتوان نمونهای روشن از تحقق عملی چنین الگویی دانست. در شرایطی که کشور با تجاوز دشمنان و تهدید امنیت و استقلال خود مواجه شد، مردم بار دیگر نشان دادند که سرمایه اصلی این سرزمین هستند. حضور مستمر آنان در میدان، حمایت از نیروهای مسلح و ایستادگی در کنار نظام اسلامی، جلوهای از همبستگی اجتماعی و بلوغ سیاسی جامعه ایرانی بود. این حضور گسترده نه صرفا یک واکنش احساسی، بلکه نوعی کنش آگاهانه در دفاع از کیان کشور و ارزشهای مشترک ملی و دینی بهشمار میآید.
متن کامل را
در جامجم آنلاین بخوانید
به همین دلیل، حکمرانی مفهومی متفاوت از حکومت است. حکومت عمدتا به ساختارهای رسمی اقتدار سیاسی اشاره دارد، اما حکمرانی ناظر به فرآیندی گستردهتر است که در آن دولت، جامعه و نهادهای مختلف اجتماعی در اداره امور عمومی سهیم هستند. در چنین چارچوبی، تصمیمها حاصل تعامل و توافق میان کنشگران متنوع اجتماعی است و اداره جامعه بر پایه مشارکت، نظارت عمومی، مسئولیتپذیری و پاسخگویی شکل میگیرد. شاخصهایی همچون عدالت، رضایت عمومی، مهار فساد، کارآمدی و اعتماد اجتماعی نیز از مهمترین معیارهای ارزیابی حکمرانی بهشمار میآیند.
با این تعریف، حکمرانی دو نسبت مهم پیدا میکند. نخست آنکه با ارزشهای حاکم بر جامعه پیوند دارد. در جامعه اسلامی این ارزشها ریشه در منابع دینی دارند و از همین رو حکمرانی اسلامی ناگزیر با دانش فقه سیاسی ارتباط پیدا میکند. فقه سیاسی در اینجا صرفا مجموعهای از احکام پراکنده درباره قدرت نیست، بلکه دانشی است که میتواند چارچوبهای مشروعیت، حدود اقتدار، مسئولیتهای حاکمان و نقش مردم در اداره جامعه را تبیین کند. نسبت دوم حکمرانی با حضور مردم است. حکمرانی در ذات خود مفهومی مشارکتمحور است و بدون حضور فعال مردم معنا پیدا نمیکند. قدرت سیاسی زمانی پایدار و مؤثر خواهد بود که از یکسو بر ارزشهای پذیرفتهشده جامعه تکیه داشته باشد و از سوی دیگر با مشارکت و همراهی نیروهای اجتماعی شکل بگیرد. در چنین چارچوبی، اداره جامعه تنها بر عهده دولت نیست؛ بلکه مجموعهای از نهادهای عمومی و مردمی نیز در تحقق نظم اجتماعی و پیشبرد اهداف مشترک نقش دارند. از این منظر، رخدادهای اخیر در ایران را میتوان نمونهای روشن از تحقق عملی چنین الگویی دانست. در شرایطی که کشور با تجاوز دشمنان و تهدید امنیت و استقلال خود مواجه شد، مردم بار دیگر نشان دادند که سرمایه اصلی این سرزمین هستند. حضور مستمر آنان در میدان، حمایت از نیروهای مسلح و ایستادگی در کنار نظام اسلامی، جلوهای از همبستگی اجتماعی و بلوغ سیاسی جامعه ایرانی بود. این حضور گسترده نه صرفا یک واکنش احساسی، بلکه نوعی کنش آگاهانه در دفاع از کیان کشور و ارزشهای مشترک ملی و دینی بهشمار میآید.
متن کامل را
در جامجم آنلاین بخوانید




