آخرین دیدار
آماده میشوم؛ لباس مشکیام را پوشیدهام، عطر زدهام و موهایم را شانه کردهام تا بروم برای آخرین دیدار.
دکتر رضا حسینی - استاد دانشگاه
حال غریبی دارم. از خانه که بیرون میزنم، هرچه به طرف محل اعلامشده میروم، سیل جمعیت بیشتر و بیشتر میشود. آخر برای من این فقط یک دیدار ساده نیست؛ انگار آخرین وداع و تلخترین خداحافظی عمرم است. روح و جان ملت دارد میرود به سوی خانه ابدی.
نگاهم در میان امواج انسانی گم میشود. پیر و جوان، زن و مرد، همه با چشمانی اشکبار و بغضهایی در گلو به یکسو روانهاند. شانههایی که از شدت گریه میلرزند و دستهایی که قاب عکسهای او را محکم به سینه فشردهاند، راوی یک اندوه مشترک و یک داغ سنگیناند. گویی تمام شهر به یکباره یتیم شده و این خیابانها، مسیر بدرقه پدری است که سایه پرمهرش را از سر ما گرفته است.
قدمهایم را آهسته برمیدارم و در هر گام، خاطرهای از صلابت و حکمت او در ذهنم مرور میشود. او که در تلاطم سختترین طوفانها و روزنههای ناامیدی، چون کوهی استوار ایستاد و با نگاه حکیمانه و کلام آرامبخش خود، کشتی انقلاب را از میان موجهای سهمگین عبور داد. حالا اما، آن صدای آشنا و آن نگاه نافذ که قوت قلب همه ما بود، به خاموشی گراییده و جای خالیاش، حفرهای عمیق و پرنشدنی در قلبهایمان ایجاد کرده است.
شهادت، برازنده و سزاوار پایان مسیر مردان بزرگی چون اوست؛ مردی که سالها در آرزوی پیوستن به کاروان یاران شهیدش بود و هرگز از فدا کردن جان در راه آرمانهای بلندش هراسی نداشت. او با شهادتش، مهر تاییدی بر حقانیت راهی زد که عمری برای آن مجاهدت کرده بود. گرچه امروز با چشمانی خونبار جسم خاکیاش را به خاک میسپاریم اما مکتب، منش و اندیشهاش تا همیشه در رگهای این سرزمین جاری خواهد ماند.
نگاهم در میان امواج انسانی گم میشود. پیر و جوان، زن و مرد، همه با چشمانی اشکبار و بغضهایی در گلو به یکسو روانهاند. شانههایی که از شدت گریه میلرزند و دستهایی که قاب عکسهای او را محکم به سینه فشردهاند، راوی یک اندوه مشترک و یک داغ سنگیناند. گویی تمام شهر به یکباره یتیم شده و این خیابانها، مسیر بدرقه پدری است که سایه پرمهرش را از سر ما گرفته است.
قدمهایم را آهسته برمیدارم و در هر گام، خاطرهای از صلابت و حکمت او در ذهنم مرور میشود. او که در تلاطم سختترین طوفانها و روزنههای ناامیدی، چون کوهی استوار ایستاد و با نگاه حکیمانه و کلام آرامبخش خود، کشتی انقلاب را از میان موجهای سهمگین عبور داد. حالا اما، آن صدای آشنا و آن نگاه نافذ که قوت قلب همه ما بود، به خاموشی گراییده و جای خالیاش، حفرهای عمیق و پرنشدنی در قلبهایمان ایجاد کرده است.
شهادت، برازنده و سزاوار پایان مسیر مردان بزرگی چون اوست؛ مردی که سالها در آرزوی پیوستن به کاروان یاران شهیدش بود و هرگز از فدا کردن جان در راه آرمانهای بلندش هراسی نداشت. او با شهادتش، مهر تاییدی بر حقانیت راهی زد که عمری برای آن مجاهدت کرده بود. گرچه امروز با چشمانی خونبار جسم خاکیاش را به خاک میسپاریم اما مکتب، منش و اندیشهاش تا همیشه در رگهای این سرزمین جاری خواهد ماند.




